تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد نویسنده: - ۱۳٩۳/۱٢/۱۳

یکشنبه جلسه ی حافظ نوبت من بود .دوستان آمدند و چقدر لذّت بردم و خوشحال شدم .

یامان گؤز ایله بیری باخسا آی تکین اوزونه 

او گؤز اوزرلیک اولار کن اوزون اوجاق اولسون 

 

هر آنکه روی چو ماهت به چشم بد بیند 

برآتش تو به جز چشم او سپند مباد 

                                   حافظ

در مورد مفهوم یغمایی توضیح داده شد و بحث آخر جلسه بیشتر در مورد پذیرش و تسلیم بود 

 

  نظرات ()
هنر با هم بودن نویسنده: - ۱۳٩۳/۱٢/٦

دوستی بعد از بیست و دو سال زندگی ِ به قول خودش مثلا مشترک طلاق گرفت ! می گفت پنج سال هست تصمیم قطعی گرفته بودند  و ... فقط روی کاغذ ثبتش نکرده بودند و به ظاهر زیر یک سقف بودند ! به خاطر تنها پسرش ! که هجده سالگی را رد کند و اختیار خودش را داشته باشد .از شرایط سخت ِ سال هایی که هر دو گذرانده بودند می گفت .از تصمیم هر دو برای جدایی همان بیست سال قبل و یک آزمایش مثبت ! و اجبار ادامه دادن ...

به نظرم برخلاف تصور برخی هیچوقت به دنیا آمدن نوزادی روابط بین ِ دو نفر را بهبود نمی دهد .فقط مشغله های مراقبت و نگهداری و... مدّتی سرشان را گرم می کندوگرنه اصل موضوع درجای خود باقی می ماند ! مگر اینکه واقعا بخواهند به خاطر خودشان رابطه را ترمیم کنند نه برای بچّه ! در اینصورت پای این ازدواج مهرفداکاری و ایثار می زنند.بچّه هم یک عمر احساس گناه را به دوش می کشد !

صرفا برای سر گرفتن ازدواج ! تحت تأثیر شرایط ِ آن لحظه و از آنجایی که به قولی در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست معمولا نخوانده یا از روی مصلحت بندها را پی در پی امضاء می کنند و تبریک و شادی و نقل و نبات و هلهله و ...

و امّا بعد ، بعد تر ها مهم تر هست که دو نفر بتوانند با هم بودن را با درک تفاوت های همدیگر و خانواده هایشان از پیش ببرند . 

مسئولیّت ما به عنوان مادر و پدر سوای ِ خورد و خوراک و تحصیل و ... آموزش مهارت هایی به بچّه هاست که جای خالیشان در نسل جوان امروزی و هم دوره ای هایمان به وضوح به چشم می آید . یاد دادن همان بعد ترها ...

نه با رخت ِ سفید رفتن و با کفن برگشتن درست است و نه با خوردن تقی به توقی همه چیز را به هم زدن !قبل تر ها که محکوم بودند به تحمل هر شرایطی ! امروزی ها هم خیلی راحت رها می کنند .

شعارهای خیلی شُسته رُفته و شیکی در باب مساوی بودن ِ حقوق زن و مرد داده می شود ! قوانین را کمابیش حداقل در حد عنوان مطالب می شناسیم . همه می دانیم شروط ضمن عقد مهم هستند . مهریه ی بالا ضامن خوشبختی نیست و ... ولی خیلی کم دیده ام کسی انگشت بگذارد روی سلامت روان  !یا روی آموزش صحیح تأکید کند .

اگر بچّه ها از همان ابتدا بامفهوم احترام آشنا شوند و ملزم به عمل کردن باشند .اگر مهربانی را بیاموزند .اگر بدانند که کجاها  باید چشم پوشی کرد و ندید ... اگر... اگر ها زیاد هستند .اگر هر کسی از چهار دیواری خودش شروع کند شاید بتوان امیدوار بود روزی در آینده ای دور اوضاع بهتر شود .

راستش در حالیکه تایپ می کنم دارم فکر می کنم خودم در ایجادِ این شرایط برای  دختر وپسرم  چه کار کرده ام ؟ یکی از دغدغه های من و همسرم همیشه همین بوده و هست !

باهم بودن و علیرغم گذر زمان همواره نو بودن برای هم هنر است . این که همیشه نکته ای مثبت برای طرف مقابلت داشته باشی که مشتاق کشف کردنش باشد .اطمینان ِ لذّت بخشی از بودنی منحصر به فرد ! اشتراک ِ بی چشمداشت ... این ها را هیچ ماده تبصره ای تضمین نمی کند و توانایی پرداختش را ندارد !مگر خواست ِ دو نفر برای ادامه ی مهرمندی

  نظرات ()
ما غافلگیر کردن را دوست داریم . نویسنده: - ۱۳٩۳/۱٢/٥

سوئیچ زاپاس را برداشتیم .ده دقیقه مانده به اتمام ِ باشگاه رفتیم و ماشین را همان حوالی پیدا کردیم و با بچّه ها نشستیم و منتظر شدیم ! به محض دیدن سوژه ، چراغ های ماشین را روشن نمودیم  ! 

اوّلش که هاج و واج نگاه کرد بعدش ده دقیقه ، یک ربعی  همینطور می خندید و با انگشت اشاره تهدید می کرد یا خط و نشون می کشید به هر حال ... بدین گونه پنجم اسفند را تبریک گفتیم  :)))

  نظرات ()
بزرگ شده نویسنده: - ۱۳٩۳/۱٢/٥

دخترم :می دونستی کلاس اوّل بودم یه بار منو بردن دفتر ؟

نه !! چرا نگفته بودی ؟

دخترم :آخه بچّه بودم فکر می کردم عصبانی میشی 

الان چی ؟

دخترم :نه بابا خیلی مامان صمیمانه ای هستی !!

چرا بردنت دفتر؟

دختر : بچّه بودم دیگه تکالیفم ناقص بود ...

  نظرات ()
در راستای ریشه کنی آنفولانزا نویسنده: - ۱۳٩۳/۱٢/٤

خانم معلّم گفت هر کسی سرماخورده تا آخر هفته نیاد بشینه خونه خوب استراحت بکنه نگران درس هم نباشید این هفته فقط مرور و دوره می کنیم .نمی دونم چی شد که همه سرفه کردیم !!!  اچ وان ان وان نداشتیما ولی خب سرفه مون اومد و بعد یک لبخند شیطانی تحویلم داد و گفت : که کارساز نبود :)))

خانم هم منصرف شد گفت دفتر ریاضی روی میز !

  نظرات ()
دانش آموز وظیفه شناس نویسنده: - ۱۳٩۳/۱٢/۳

رفته بودم مدرسه ی دخترم ،معلمش دخترم رو صدا کرد و گفت :تلاشش برای رعایت تمام قوانین بسیار قابل تحسین هست ! فقط خیلی آروم صحبت میکنه ! برخلاف بقیه که همیشه اشاره میکنم آرام تر ! به دختر شما باید گفت بلند تر!  مسئله ی دیگه ای نداریم .

دخترم : مامان خانم میای دفتر بگو تکلیف منو مشخص کنن دیگه ! بالاخره کارت رعایت قوانین رو به من میدن یا مثل بقیه باشم ! قدر دانش آموز وظیفه شناس رو نمی دونن ! وقتی ششم تموم شد از این مدرسه رفتم اونوقت میفهمن چه دانش آموزی داشتن ها ... 

  نظرات ()
مسئولیّت شادی ِ ارواح نویسنده: - ۱۳٩۳/۱٢/۳

امروز شش سال ازفوت بابا میگذره !ِ و فکر می کنم در درجه ی اوّل  شادمانی و سلامتی و راه و روش ِ درست زندگی ِتک تک ما سه نفر (من و خواهر و برادرم )، بهترین راه شادی ِ روح ِ مادر و پدر ماست .

 مسئله ی مبهم برای من اینه که اگر به بقای ِ روح اعتقاد داریم !چرا اینقدر به  گریه و زاری بها میدیم ؟!

دوستی ازمن می پرسید مراسم ندارید ؟!   این ملّت قطعا بیکار هستند !  به اینکه یک گوینده بیاد بشینه بالای مجلس و با ملغمه ای از مدّاحی و هنرپیشگی چماعتی رو به گریه بندازه و در آخر ،مجلس رو با چند آیه ی قرآن به اتمام برسونه اعتقادی ندارم ! هر چند تا حالا هم تسلیم اوامر بزرگترها شدم !ولی بعد از شش سال ! به عنوان فرزند بزرگتر این حق رو به خودم میدم به روش خودم روح ِ پدرم رو شاد کنم یا شاید هم نا شاد !!!

  نظرات ()
دعا نویسنده: - ۱۳٩۳/۱٢/٢

دخترم :دیروزصبح من و بابا دعا کردیم اونقدر برف بباره دو هفته تعطیل بشیم ! خدا صدای من و بابا رو شنیده !!!!

پسرم :اوه بله بله از شما و بابای شما سپاسگزارم چه دعایی بوده که تا دبیرستانی ها هم شامل شده !

دخترم :این یعنی تشکر ؟ از من و بابا دیگه!

  نظرات ()
مطالب قدیمی تر »
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آشپزی (٤) ادبیّات (۱٢) از مطالب دوستان (٩) استاد (۱٤) انجمن ادبی (۱۳) بنیاد کودک (٦) تبریز (٦٧) تغذیه (۱) تغییر (۱٩) حج (٢٢) خبر (٢٤) خدایا (۳) خواهرانه (٢۸) خودمان باشیم (٩) خوشحالیم (٢٤) درد می کند انحنای روح من (٢٧) درددل (٥) رژیم (۱) روز معلّم (٥) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٤) سؤال (٢٠) سفرنامه (٢٠) شعر (٤٦) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (۱٦) ما (٤٩) مادرانه (۸۱) مرکز مشاوره من و همسر جان (٤) معلّم (٥) من (٢٧) من نوشت (٦٢) من و بچّه ها (۱۳۳) موسیقی (۱۳) نوروز (٢) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (٩) کالبدشکافی خودم (٥٠) کتاب (۳٠) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٤) یاد باد (۳٢) یادبود (٤) یک تجربه (٤۳) یک روز ِ ما (٩) یک سطر خواندنی (٢٦) یک عکس (٦)