آنا یعنی مادر

قسمتی از پیام بلند بالایِ وایبری ِ یک دوست  ! 

" تعمّق نمی کنی " 

اوّلین چیزی که باخوندن این پیام به ذهنم رسید کارتون شیر شاه بود :)))) 

پ ن : پردازش اطلاعات در حدّ ِ کودک درون ... 

+ [ تاریخ ] ۱۳٩۳/۱٠/٢ [ ساعت ] ۱:۳٠ ‎ق.ظ[ نویسنده] نظرات ()

_ درست همون موقع که فیلم اون نوازنده ی ویولون شروع شد آبابا کانال رو عوض کرد . حرصم در اومد اگر بگم کانال رو عوض نکنید نمیشه  

_ چرا ؟

_ نمیشه مامان تمام حواس آبابا به تلویزیونه نمی تونم بگم. من اینجا مهمونم 

_ آهنگشو داری دیگه 

_ بله ولی فیلمش یه چیز دیگس 

_کدوم کاناله ضبطش کنم 

_ ممنون مامان دوست دارم !!!خداحافظ من رفتم مشقامو بنویسم 

 

پ ن : دارم وایبر رو مرور میکنم  ... کی بزرگ شد ؟!!

+ [ تاریخ ] ۱۳٩۳/۱٠/۱ [ ساعت ] ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ[ نویسنده] نظرات ()

پسرم :الان حافظ تا صبح روی حالت ویبره هست !!!

آبابا :در این موارد شوخی درست نیست 

پسرم : در این شب به خصوص که همه حقیقی و مجازی دست به دامان حافظ هستند بعید نیست که " !!? pastperfect from him " مگه نه ؟

آبابا : ساکت باشید! حافظ می خونم تا بیینید کی بوده ؟

دخترم : پچ پچ کنان همش تقصیر داداشه من کیک می خوام !!!

آبابا : اول می خوریم بعد حافظ می خونیم و معنی می کنیم 

پسرم : تغذیه ها خورده شود الان زنگ تفریح تموم میشه گفته باشم :)))

...

+ [ تاریخ ] ۱۳٩۳/۱٠/۱ [ ساعت ] ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ[ نویسنده] نظرات ()

تفال امشب "سحرم دولت بیدار به بالین آمد "...

+ [ تاریخ ] ۱۳٩۳/٩/۳٠ [ ساعت ] ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ[ نویسنده] نظرات ()

به گمانم یلدا شبیه خانوم من باشد با آن گیس های سفید و چشم های مشکی ... 

+ [ تاریخ ] ۱۳٩۳/٩/۳٠ [ ساعت ] ٤:٥۳ ‎ب.ظ[ نویسنده] نظرات ()

وظیفه ی من و تو این نیست که همه چیز را تغییر بدهیم و درست کنیم .وظیفه ی من و تو ،اعتقادِ راسخ ضربه ناپذیر به این مهم است که همه چیز ، بدون تردید،قابل تغییر است و از نو ساختن ... ما باید انکار را رد کنیم ،نرسیدن ِ نهایی را تعهّد.نرسیدن به قلّه با انکار قلّه یکی نیست ؛و انکار قلّه هرگز،هیچ قلّه ی رفیعی را نمی ساید .ناتوانی من و تو در رسیدن به گواراترین چشمه ها،دلیل بر این نیست که به گواراترین چشمه ها نمی توان رسید.

نادر ابراهیمی " یک عاشقانه ی آرام"

+ [ تاریخ ] ۱۳٩۳/٩/٢٩ [ ساعت ] ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ[ نویسنده] نظرات ()

پیام خصوصی " سیما " رو عیناً کپی کردم .چون هیچ آدرسی نداشت 

شرط بسته بودیم سر قبولی دانشگاه ، گفت هر جا قبول بشم می تونم برم .ادبیات پیام نور یزد قبول شدم نتونستم انتقالی بگیرم .خیلی دلم می خواد برم دخترم پنج سالشه اگر جای من بودی چه می کردی ؟

 

سیما جان من نمی رفتم . 

+ [ تاریخ ] ۱۳٩۳/٩/٢٩ [ ساعت ] ۱:٥۱ ‎ق.ظ[ نویسنده] نظرات ()

من از زمان مهد کودک این سوال رو می پرسم کسی جواب نمیده ؟

دخترم : مثلا این رنگ صورتی رو که من می بینم  شما هم اینجوری می بینی ؟

پسرم :خودت میگی صورتی دیگه مگر این که کور رنگ باشی 

دخترم : نخیرررر وقتی این صورتی رو می بینم توی دلم یه جوری دوست دارم که شماها ندارین پس این صورتی که من می بینم با شما فرق می کنه !!!

پسرم : مامان خانم اوقات خوشی را برای شما آرزومندم 😁من که درس دارم .درسم تموم بشه هر کاری داری بگو برات انجام بدم شما بشین به سخنرانی دخترت گوش بده 

دخترم : ماماننننننننن این سوالای منو مسخره می کنه 

پسرم :نه خیر توی دلم یه جور دیگه ای تحسین میکنم که با مسخره کردن کاملا متفاوته 

...

+ [ تاریخ ] ۱۳٩۳/٩/٢٦ [ ساعت ] ۱:۳٧ ‎ق.ظ[ نویسنده] نظرات ()