تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
فرشته ها کجان ؟ نویسنده: - ۱۳۸٩/۱۱/٢٦

فرشته ها کجان ؟

- آسمون

پس چطوری از ما محافظت میکنن؟

-فکر کنم هر وقت لازم بشه میان زمین

پس چرا دیده نمی شن؟

-بی رنگ هستن

پس چرا باد ی که از بال زدنشون ایجاد میشه رو من حس نمی کنم

-چی؟؟؟

بازم نمی دونی !! اصلا چرا رفتی مدرسه ؟چرا سواد داری نمی تونی سؤالای منو جواب بدی؟چرا خانم معلّم میگه برو از مامانت بپرس؟چرا داداش این همه درس داره با من بازی نمی کنه ؟چرا فرشته ها رو نمی بینم ؟چرا این فرشته ها چند وقتی هست زیر ِبالش ِ من جایزه نمیزارن؟چرا خانم معلّم میگه وقتی نماز می خونیم فرشته ها پشت سر ما وایستادن ؟اونوقت پشت ما به اونهاست ،بی ادبی میشه ؟....

 

- یکی یکی بپرس چه خبره ؟؟خب تو فرشته ی منی دیگه

بازم اشتباه ! من بچّه ی انسانم

-؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بچّه ها فرشته هستن

نه خیر من قبول ندارم ،فرشته ها بی رنگ هستن خودت گفتی ،من دیده میشم

-صبر کن فکر کنم فردا بگم

بلد نیستی ؟آره ؟درساتو خوب نخوندی ؟

آه خدای ِ من! مثل ِ مسلسل بدون یک لحظه مکث

  نظرات ()
توی دلم حرف زدم نویسنده: - ۱۳۸٩/۱۱/۳

امروز به دخترم قول داده بودم کمی زودتر برم دنبالش با هم بریم بگردیم (روزهای فرد داداشش دیرتر میاد ماهم دوتایی گاهی می ریم خیابون گردی )از پله های مهد با اخم اومد و یه سلام خشک وخالی داد .گفتم کجا بریم ؟

 فقط خونه !

ناهار نمی خورم سیرم .آش خوردیم با نون ( هرسال به مناسبت اربعین آش رشته دارن و گفته بودن در صورت امکان دخترا چادر بیارن کلی اصرار کرد و چادرش رو برد )

میدونی مامان امروز من تونستم توی دلم با خودم حرف بزنم طوری که کسی نشنوه

من ِ منتظر :خب چطوری ؟به منم یاد بده

عین فیلمای قدیمی صدا نداره ها ،خیلی راحت بوده من تازه فهمیدم

توی دلم گفتم من دیگه نمیام مهد میمونم خونه مامانم همه چی یادم میده ،مگه نه ؟همه چی بلدی دیگه من میدونم .من که نمیرم مهد توی دلم به خودمم گفتم .تازه خانم مربی هم نفهمید .کاملا بی صدا با خودم حرف زدما

- خب چرا ؟

این پسرا رو میبینی باچادر رفتم کلاس به من خندیدن من دیگه نمیرما

  نظرات ()
چرا با عمو نرفتم نویسنده: - ۱۳۸٩/۱۱/٢

برادر همسرم از تهران اومده به دخترم میگه با من میای بریم تهران ؟

دخترم :نه

چرا ؟

دخترم :چون بابا نمی تونه رشد بکنه تولدش بزرگ نمیشه !!!

چرا ؟؟؟

دخترم: من هر شب می بوسمش بابام میگه قوی شدم .مثل گیاهه دیگه هیچی نمیدونی عمو ؟

این وسط تصور کنید قیافه ی پسرمان را

 

پ ن : درس هفته ی گذشته رشد گیاهان بودتا اطلاع ثانوی معیار مقایسه ی همه چیز گیاهان هست

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آشپزی (٤) ادبیّات (۱٢) از مطالب دوستان (۱٠) استاد (۱٤) انجمن ادبی (۱٤) بنیاد کودک (٦) تبریز (٦٩) تغذیه (۱) تغییر (٢٦) حج (٢٢) خبر (٢٦) خدایا (٤) خواهرانه (٢۸) خوب تر (۳) خودمان باشیم (٩) خوشحالیم (٢۸) درد می کند انحنای روح من (۳۳) درددل (۸) دوست (۱) رژیم (۱) روز معلّم (٥) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٤) سؤال (٢۳) سفرنامه (٢٠) شعر (٤۸) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (۱٧) ما (٥۱) مادرانه (٩٤) مرکز مشاوره من و همسر جان (٥) مشاهدات (۳) معلّم (٥) من (۳۳) من نوشت (٦٤) من و بچّه ها (۱٧۳) موسیقی (۱۳) نوروز (٢) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (٩) کالبدشکافی خودم (٥۸) کتاب (۳۳) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٤) یاد باد (۳٥) یادبود (٤) یک تجربه (٥٢) یک روز ِ ما (٩) یک سطر خواندنی (٢۸) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب

آنا

↑ Grab this Headline Animator