تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
زندگی عشق است نه وظیفه نویسنده: - ۱۳٩٠/٤/۳۱

خانم دکتر محترمی رو می شناسم که صددرصد موج منفی هست .ماشاالله هزار ماشالله هر چی درد و بدبیاری و ...هست خداسر ایشون نازل میکنه !!

وای همسرش اینجور ،بچّه هاش اونجور ،خودشم که دیگه نمی تونه تحمّل کنه ،دوروبریهاش هزارجور ...

یه مدّتی کمی تا قسمتی به من زنگ میزد و درد دل میکرد .بعدش دیدم این درد دلا که چه عرض کنم وای گویه های ایشون تمومی نداره و همش هم به نظر من مسائل جزیی زندگین ،از خد پنهون نیست از شما چه پنهون ارتباطم رو باایشون در حدّ ِ یه سلام وعلیک نگه داشتم .

حیف نیست از همسرمون گلایه کنیم اونم به دیگران! از بچّه های سالم مثل دسته گلمون شاکی باشیم ! ارزش خودمون رو اونقدر پایین بیاریم که تا ما رو دیدن یا حتّی شماره مون روی شماره گیر افتاد طرف مقابل اَخم کنه که وای باز اینه ؟؟؟

راستی چرا ؟مفهوم  همسر برای ما اینقدر کلیشه ای شده ؟آقا و خانم نداره ها ،ارزش خانواده و زندگی خانوادگی ما خیلی بیشتراز اینه که دوره بگردیم و از خودمون به غریبه ها بد بگیم ،بله خودمون ! مگه همسرمون کسی جز ماست ؟

این خانم دکتر مشتی است نمونه ی خروار،اینکه ایشون رو مثال زدم چون خوب می شناسمش هم مدرسه ای بودیم ،مادرشون هم فرهنگی بودند و بازنشسته شدند .بهش میگم خدارو شکر کن مادر و پدرت  زنده هستن .همسرت مسأله ی حادّی نداره بیشتر اختلاف سلیقه هست ،بچّه ها هم که خداروشکر عین فرشته هستن خب شیطونی خاصیّت بچگیه پس چی ؟

جواب میده نه تو نمی دونی تو نمی فهمی نشستی از دور نگاه میکنی ،تو درد نداری !!اون از بچّه هات اون از همسرت اون از ...

آخرش سکوت کردم میگه چیه ؟

گفتم هیچی خانم دکتر ،هیچی یه نگاه به خود بکن و یه نگاه به من چه فرقی می بینی ؟هان بگو ؟خوب نگاه کن و شکر کن بس کن ،ناشکری نکن

و اون دلخور خداحافظی میکنه ،امیدوارم بفهمه زندگی یعنی همینا ،کاش همه ی ما قدر نعمت هایی رو که داریم بدونیم

این رفتار بیشترش هم برمیگرده به مادرا و پدرا و نحوه ی تربیت بچّه هاشون

مادر ایشون رو خوب می شناسم ،اونقدر دخترش رو پر توقع بار آورده که الانم هیچ چیزی راضیش نمیکنه حتّی عشق همسرش رو نمی بینه چون عشق رو با وظیفه اشتباه میگیره

  نظرات ()
نیاز به گروه خونی A- در بیمارستان دی تهران برای عمل مونا نویسنده: - ۱۳٩٠/٤/۳٠
برای عمل پیوند نیاز به خون گرم و پلاکت گروه خونی A منفی دارند. لذا شرایط خاصی... برای فرد دهنده خون وجود دارد. سالم باشد و رنج سنی 18 تا 50 ساله و البته خونش A- باشد. تمام هزینه ها از جمله هزینه آزمایش خون اهدا کننده به عهده خانواده بیمار هست و این تنها خون شماست که میتونه زندگی دوبا ره به مونا ببخشه. جراحی مونا 8 مرداد هست و زمان خیلی کمی مونده و خانوادش خیلی نگران هستند که تا اون روز نتونن اهداکننده پیدا کنند. دوستان عزیز اگر کسی دارای شرایط فوق هست و آماده اهدائ خون هست با شماره زیر که مربوط به خانواده مونا هست تماس بگیره. 09356368210
  نظرات ()
پیست اسکی (جادّه مرند) نویسنده: - ۱۳٩٠/٤/۳٠

 

 

  نظرات ()
زنده باد چهاردیواری خونه نویسنده: - ۱۳٩٠/٤/٢٩

 

 آقایون در باب چرخه ی اقتصادی فعّالیّت کنند و ما مادرا هم بمونیم خونه ،با فرضیه ی کار ِ زن بیرون از خونه مخالفم به شرطی که هم آقایون جنبه شو داشته باشن هم قانون یک طرفه نباشه ،اگر خود خانما میخوان وجهه ی اجتماعی و در آمد اقتصادی داشته باشن قضیه فرق میکنه

ولی دقّت کردین انتظار آقایون از خانمای شاغل خیلی بیشتره واقعا چرا ؟

  نظرات ()
احساس خود تنبیه شدگی نویسنده: - ۱۳٩٠/٤/٢۸

از دست خودم بی نهایت عصبانی ام،یادم هست زمانی نه چندان دور بسیار صبورتر از این بودم !!!!!!!

  نظرات ()
نیروی کمکی نویسنده: - ۱۳٩٠/٤/٢٦

با همسرم صحبت میکنم که پسرمون دیگه بزرگ شده و باید باهاش بیشتر وقت بگذرونی و صحبت کنی و  گزارش  خلاصه ی مطالعات  روانشناسی و بحث های نوجوانانه رو بهش دادم و آخرشم گفتم که همین که بیدار میشه چشماشو باز نکرده میره سر گیم و کامپیوتر و ... حواست باشه یه جوری جایگزین پیدا کنی و حتما  غیر مستقیم صحبت کنی و تاکید کردم یه طوری سر صحبت رو باز کن که فکر نکنه من جاسوسی اش رو میکنم

 

 صبح فردا بابای ِ ما در نهایت احساس غیرمستقیمی وارد عمل می شودو با صدای بلند  به من میگوید بیا می خوام باهات صحبت کنم و چشمکی هم میزند و اشاره ای هم به اتاق پسرم میکند! چه خبره ؟تا چشماتونو باز میکنید میرین سر گیم ؟تمرین موسیقی هم که نمی کنید اگر نمی خواین خب به منم بگین این همه هزینه نکنم شما هم راحت باشین کامپیوتر چرا روشنه چقدر گِیم تعجب

پسرم از اتاقش میگه مامان تعجب نکنی ها بابا با منه ؟!!!!!!!!!!!!!!!!! بعد هم قلکش رو آورد که بیا اینم پول کلاسم و به من نگاه میکنه و به باباش  میگه صبح که خونه نیستی از کجا میدونی من اوّل با گیم بازی میکنم ؟

این بود گزارشی از نیروی کمکی جهت تربیت صحیح نوجوانمان

آخر من چه کنم ؟! چقدر کارشناسیم من و این همسرجانمان

  نظرات ()
معرفی نویسنده: - ۱۳٩٠/٤/٢٥
 
نقل است که روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت
که سهوا به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به فحاشی کرد.
پس از مدتی که از نفس افتاد و الفاظ رکیکش تمام شد،تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کردو در پایان گفت : من لئون تولستوی هستم .
زن که بسیار شرمگین شده بود، عذر خواهی کرد و گفت: چرا خودتان را زودتر معرفی نکردید؟
تولستوی در جواب گفت: شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید
که به من مجال این کار را ندادید.
 
  نظرات ()
اندر کارشناسی آزمایشگاه نویسنده: - ۱۳٩٠/٤/٢٥

پسر جان اینجا آشپزخونه هست ،مواظب باش اینا چیه قاطی میکنی ؟بده من یادت بدم

 

خودم ریختم روی کابینت !!!

مقادیری وسایل خریدیم جهت آزمایش های ساده شیمیایی چه بلایی که سر آشپزخونه نیاوردیم بهتره بگم نیاوردم

  نظرات ()
آرزو بر نوجوانان هم عیب نیست ؟ نویسنده: - ۱۳٩٠/٤/٢٢

پسرم

27 تیر منم می خوام برای رصد برم

 برم کلاس بازیگری؟اجازه میدی ؟

مدرسه برای هنر کنده کاری چوب رو انتخاب کردم

شطرنج هم خیلی دوست دارم

این ریاضی چه جالب شده ؟!!!

چقدر اسکیت با حاله این دفعه میرم بالای بزرگترین رَمپ (سکوی بلند )

بیا ببین این رسوب نارنجی که تشکیل شد به چه دردی میخوره این دوتا رو با هم قاطی کردم

...

هر دم از این باغ بری می رسد ! خدا به خیر بکند ،دیروز همسایه مون رو دیدم 

-چه خبر ؟گفتم عیان است دیگه !سرشو تکون میده و میگه خدا حوصله بده بهت(آمین )

  نظرات ()
خواب را باید که تعبیری کنیم از مهرمان نویسنده: - ۱۳٩٠/٤/٢٠

گزارشی در خصوص یگانه



دوستان عزیز، بدنبال چاپ گزارشی در مورد «یگانه» در روزنامه دنیای اقتصاد، بنیاد کودک با پدر او، حسین تماس گرفته و آمادگی خود مبنی بر حمایت از دختر معصومش را اعلام نمود. ملاقاتی هم به همت خانم هانیه توسلی (هنرمند سینما) و یکی از حامیان بنیاد کودک با این پدر و فرزند در محل دفتر بنیاد برگزار گردید.

حسین کارگری ساده است، سواد ندارد و حتی تاریخ دقیق تولد یگانه را نمیداند. طی چند روز گذشته نیز صدها نفر از اقصی نقاط جهان با او تماس گرفته و هرکدام به او قولی داده اند. حتی مقامات دولتی نیز ضمن تماس با او، ابراز علاقه به رفع مشکلاتش را کرده اند که همه ی این تماسها او را به نوعی نگران و گیج کرده است. یک نفر هم به او قول یک کار سرایداری با حقوقی مناسب نموده ولی هنوز عملی نشده است

اما اقدامات بنیاد کودک: ما مایلیم از «یگانه» مانند هزاران مددجوی نیازمند دیگر کشورمان حمایت کنیم. ازاینرو یک مددکار به او اختصاص دادیم تا ضمن مراجعه به محل زندگی، از چند و چون مشکلات ایشان گزارشی تهیه کند. مسلما در صورتیکه نیاز «یگانه» و خانواده اش برما مسجل گردد، او را زیر چتر حامیان مهربانی چون شما قرار میدهیم. درحال حاضر نیاز موقت او برطرف گردید و پرونده او برای حمایت مستمر نیز فعال شد

از علاقمندی همه شما عزیزان به کمک به کودکان نیازمند کشورمان سپاسگزاریم و از شما دعوت میکنیم اگر در ایران هستید به سایت بنیاد رفاه کودک و اگر در خارج از کشور زندگی میکنید به سایت بنیاد کودک رفته و دست یک یا چند تن از کودکان نیازمندی که اطلاعات کامل و تائید شده آنها در دست است، را بگیرید. مطمئن باشید نیاز هیچکدام کمتر از یگانه نیست. در این کار نیک، ما را همراهی کنید و این لینک و سایت بنیاد کودک را در اختیار دوستان علاقمند خود نیز بگذارید

www.childfoundation.org بنیاد کودک
www.childf.com بنیاد رفاه کودک

دوستان عزیز، اطلاع رسانی مناسب در خصوص «یگانه» باعث شد روزنه امیدی در زندگی سخت او پیدا شود و پس از مدتها لبخندی شیرین روی لبانش بنشیند، ولی فراموش نکنیم هزاران کودک معصوم دیگر هستند که هیچ گزارش و عکسی از آنان در جائی چاپ نمیشود. بفکر آنها نیز باشیم و از آنان هم حمایت کنیم

مسعود مدرس
بنیاد کودک، آمریکا

........................................

​.........................
خواب را باید که تعبیری کنیم از مهرمان
ابرها را پس زنیم از پهنهء این آسمان

واژه را باید که از نو آفرید
آدمیت را به اوج عشق و معنا درکشید
  نظرات ()
سوگلی بابا نویسنده: - ۱۳٩٠/٤/٢٠

به نقل از همسرم (بعد از داد و بیدادی در ماشین)

پسرجانمان :آره دیگه اون سردنیا هم اتفاقی بیفته مقصر منم ،اینم همیشه یکی یکدونه و  و فرشته و سوگلی باباشه !!!

بعد از هفت سال این اوّلین باری هست که پسرم اینطور در مورد خواهرش به وضوح صحبت کرده ،من میگم بابا ها دخترین !! مگر این که خلافش ثابت شود

  نظرات ()
تقدیم به «یگانه» ، جوانترین کارگرساختمان در جهان نویسنده: - ۱۳٩٠/٤/۱۸
تقدیم به «یگانه» ، جوانترین کارگرساختمان در جهان
شعری از یاران بنیاد کودک، خانم نسرین سلحشور
..............................​.........

دختر نازک تن شیرین زبان من، یگانه
دور مانده از تمام نازهای کودکانه

دستهایت خسته است از زبری سیمان وسنگ وخاک
پای نازکوچکت ازخستگیها چاک چاک

آسمان آبی چشمان تو از غصه ها ابری
از غبار غرش طوفان بی مهری

پای ره پیموده ات را پای پوش کهنه ایست
کفش سرخ و صورتی رویای ازسررفته ایست

دامن گلدار آبی را تو میپوشی ولی در خواب
نقشهء رویای خود را میکشی بر آب

وای بر من گر که غافل مانم از سردی دستانت
وای بر ما گر که جان نسپرده ایم از غصه ی اندوه چشمانت

دختری نازک بدن در پیلهء اندوه تنهایی!
این چه دورانیست آدمها؟ چه فردایی؟

وای بر این روزگار پست نازیبا
کودکی در حسرت خواب عروسکها!

خواب را باید که تعبیری کنیم از مهرمان
ابرها را پس زنیم از پهنهء این آسمان

واژه را باید که از نو آفرید
آدمیت را به اوج عشق و معنا درکشید

کاش پایانی بگیرد با حضور دستهایی جاودانه
قصهء پر غصه و شبهای تار دختر نازم، یگانه

شام سر شد صبح آمد نازنینم چشم بگشا
گاه مهمانیست اینک چهرهء نازت به لبخندی بیارا



عکس «یگانه»، از گزارشی که روزنامه «دنیای اقتصاد» در تاریخ سه شنبه 14 تیر 1390 منتشر کرده، برداشته شده است. جهت مطالعه آن به این سایتشان مراجعه کنید
http://www.donya-e-eqtesad.com​/Default_view.asp?%40=260214
  نظرات ()
سندروم تعطیلات تابستانی نویسنده: - ۱۳٩٠/٤/۱۸

دخترم:دلم برای دوستام تنگ شده کاش الان مهد بودم.

- از این به بعد میری مدرسه یادت رفته ؟

دخترم:کاش مدرسه بودم ،دوستم هم کنارم نشسته بود.

پسرم: مدرسه که مهد کودک نیست قانون داره نمیزارن پیش دوستت بشینی صحبت کنی

دخترم :به مدرسه ی من کاری نداشته باش

پسرم :کی بامدرسه ی تو کاری داره! اَه مدرسه ندیده ،اوّلی اوّلی

دخترم :خودتم اوّلی دیگه اوّلی اوّلی

پسرم :مامان اینو میبینی ، اوّلی من با جنابعالی خیلی فرق میکنه

دخترم :مامان به مدرسه ی من چی کار داره

- :76 روز صبر کنین تموم میشه :))))

جفتشون :وای خیلی مونده !!!!!!!!!!!!

  نظرات ()
تابستان نویسنده: - ۱۳٩٠/٤/۱٧

از گرما تبخیر می شویم 42درجه ! گرد وخاک وباد و حالا هم بارون جمع اضداد

  نظرات ()
دل ِ بی طاقت من نویسنده: - ۱۳٩٠/٤/۱٥

دلم برای بعدازظهرهای آن خانه ی قدیمی

پرده ی آبی گلدار که همنوا با باد به رقص در می آمد

خواب ِشیرین ِدم ِ ظهر

بی خیالی های ِ کودکانه ام

اتاق در هم ریخته ام که نظمش در بی نظمی ام بود!

و

نگاه ِ او ...

بسیار تنگ است

نگاهی اَمن

دستانی گرم

خانه ای و کوچه ای ...

پنداری خوابی بود

چه خواب شیرینی

  نظرات ()
چای داری ؟ نویسنده: - ۱۳٩٠/٤/۱٤

وقتی پسر جانمان نرسیده می پرسد چایی داری ؟یعنی از سر کار آمده و بسی خسته است .

این از مشخصّات بارز یک مرد آذری است :)

هفته ای سه  روز میره سر کار تازه دو هفته شده امروز تقویم رو گذاشته علامت میزنه و میگه پس کی حقوق میدن ؟

  نظرات ()
محو می شویم ؟! نویسنده: - ۱۳٩٠/٤/۱٤

چه جالب در عرض چند ثانیه بلاگ محو می شود !!!

 

پ ن : زمانی که قالب رو عوض می کنید کدی رو در قسمت کدهای اختصاصی جا نگذارید

  نظرات ()
طرح کودکان بی کتاب نویسنده: - ۱۳٩٠/٤/۱۳

طرحی است از جمعیت مستقل و هوشمند امداد دانشجوئی - مردمی امام علی (ع) که با هدف یاری رساندن به کودکانی که به دلایل مختلف از جمله فقر، اعتیاد والدین، بی توجهی جامعه و ... از تحصیل باز مانده اند، اجرا می شود

فاز اول اجرای این طرح در محله خاکسفید تهران اجرا می شود و کودکان این محله پس از شناسائی و یافتن دلایل باز ماندنشان از تحصیل، در کلاسهایی که توسط جمعیت امام علی (ع) در مرکزی به نام خانه علم تشکیل می شود شرکت میکنند

از جمله مشکلاتی که مانع حضور این کودکان در مدرسه می شود اجبار به کار، نداشتن شناسنامه، نداشتن سن قانونی برای ورود به مدرسه، استثمار این کودکان توسط خانواده هایشان برای توزیع مواد مخدر و ... می باشد

 

uneducatedchild.org

 

...

 

می خوام صمیمی طرح رو توضیح بدم...

شما باور می کنید کودکی به سن 9 10 11 ... 17 رسیده باشه و حتی شناسنامه نداشته باشه؟

شما باور می کنید کودکی تا حالا به علت فقر به دکتر مراجعه نکرده باشه؟...

شما باور می کنید کودکی به خاطر فقر فرهنگی و فقر مالی خانواده اش حتی مدرسه نمیره؟

شما باور می کنید هستند کسانی که در همین تهران در چادر زندگی می کنند؟...

شما باور می کنید کودکی  شبها را در خیابان بخوابد؟...

شما باور می کنید بسیارند کودکانی که از سرما در زمستان میمیرند؟...

شما باور می کنید که کودک آزاری و تجاوز به کودکان در محله های محروم تهران بیداد می کند؟

شما باور می کنید به خاطر سوء تغذیه رنگ موهای کودکان شهرمان نارنجی شده،بدنشان ضعیف،کوتاه قد و دچار ضعف فکری به این علت هستند؟

دو گزینه هست:

باور دارید یا ندارید...

اگر باور ندارید...

بیایید...

ما به شما نشان خواهیم داد

.روزی بود که من هم این مسئله را باور نداشتم.

اما حالا با  پوست و گوشت و استخوانم این موضوع را درک کرده ام

،...

و اما شما که باور دارید و شمایی که عاشقید،عاشق انسانیت، حتما می آیید و می بینید و درد کودکان سرزمینمان را با محبت خود التیام خواهید بخشید.

ما در این طرح  سعی داریم این کودکان را به جایگاه اجتماعی مناسبی برسانیم و از اینکه در آینده بزهکار شوند، جلوگیری کنیم.

ما روى مسائل فرهنگی این گروه از کودکان فعالیت نموده  و بر مسائل تربیتی آنها نیز نگاه ویژه ای داریم.

سعی داریم بچه ها از معلمان خویش  در ساعات بین 2 تا 5 بعد از ظهر برای شیفت اول و 5:30 تا 8 غروب برای شیفت دوم الگو گرفته و راه سعادت خویش را بیابند.

ما در این دو شیفت به این کودکان دروس مدرسه در حد دبستان آموزش میدهیم...

داریم دانش آموزی که با سن 15 سال در پایه اول مشغول به تحصیل است.

امیدواریم با کمک خیرین عزیز و معلمان داوطلب گام مثبتی در جهت پیشرفت این کودکان برداریم.

با تشکر فراوان

مرتضی امینی

  نظرات ()
یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد نویسنده: - ۱۳٩٠/٤/۱۳

یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد       به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

آن جوان‌بخت که می‌زد رقم خیر و قبول          بنده پیر ندانم ز چه آزاد نکرد

کاغذین جامه به خونآب بشویم که فلک         رهنمونیم به پای علم داد نکرد

دل به امید صدایی که مگر در تو رسد           ناله‌ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد

سایه تا بازگرفتی ز چمن مرغ سحر              آشیان در شکن طره شمشاد نکرد

شاید ار پیک صبا از تو بیاموزد کار               زان که چالاکتر از این حرکت باد نکرد

کلک مشاطه صُنعش نکشد نقش مراد       هر که اقرار بدین حسن خداداد نکرد

مطربا! پرده بگردان و بزن راه عِراق               که بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد

غزلیات عراقیست سرود حافظ                   که شنید این ره دلسوز که فریاد نکرد؟

  نظرات ()
  نویسنده: - ۱۳٩٠/٤/۱٢

بر شانه‌های تو
می‌شد اگر سری بگذارم
وین بغض درد را
از تنگنای سینه برآرم
به های های
آن جان پناه مهر
شاید که می‌توانست
از بار این مصیبت سنگین
آسوده‌ام کند …

 

فریدون مشیری    با تشکّر از یک عاشقانه 


  نظرات ()
زندگی به سبک انسانهای اولیه نویسنده: - ۱۳٩٠/٤/۱٢

 همانا قدر آب و گاز و ...کسی داند که انشعاب ساختمانشان را جدا کنند .

در راستای کم کردن هزینه های تصاعدی گاز و آب  و ... مشترکات ساختمان تا جایی که امکان دارد جدا می گردد .بنابراین در یک هفته ی گذشته گاز نداشتیم و همچنان نخواهیم داشت ناراحت 

آب هم که قطع می شود گریه

مهندس اداره ی گاز هم که اومد کلّی دستورات داد و رفت تازه تازه فهمیدیم که کنتور گاز دردسترس نیست و نوبتی می باشدکلافه

الهی العفو ...

چه بنده ی متواضع و خالصی هستم .

  نظرات ()
مدل غصّه ی شما چیست ؟ نویسنده: - ۱۳٩٠/٤/۸

چند وقتی هست می خوام در این مورد بنویسم ولی از اونجایی که این موضوع خیلی تابلو شده بود کمی صبرکردم آخرش هم تصمیم گرفتم با اندکی حذف و اضافه و تغییر بنویسم .

والدین کلاس پنجمی ها میدونن که پنجم ابتدائی ِ امروز آداب خاصی داره ،مخصوصا بیشتر رقابت بین مامانا هست .مادر ِ یکی از دانش آموزان کلاس پنجم بعد از اعلام اسامی مرحله اوّل و ندیدن اسم بچّه اش حسابی از خجالت پسر و معلّمش و اداره در اومد .حسابی که میگم یعنی بسیار بسیار آتشفشان گونه طوری که معّلم به طرفداری دانش آموز میاد و ... خلاصه این خانم بعد از این ماجرا خیلی غصّه میخوره و همسرفداکارش خانمش رو  با یه تور میفرسته مسافرتی در کشور دوست و همسایه ،ماشین مدل دوهزار و چند خانم رو عوض میکنه و یک مدل بسیار بسیار دوهزار و یازده تر میگیره و با هاش میاد فرودگاه استقبال خانمش و همونجا سوئیچ این مدل بسیار بالاتر رو تقدیم میکنه به پاس غصّه های فراوانی که خانمش خورده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آه خدای ِ من ،آه خدای ِ من ...

به همسرم میگم برو اون آقا رو پیدا کن نشستی ،برخاستی !! تا شاید یه فرغونی هم  برای من اجاره کنی  بچّه هارو بزارم توش تو شهر بگردونم !!!!!!

خارج از شوخی ،مدل غصّه های من که طراحی نشده شما چی ؟

  نظرات ()
وقتی استاد یقه ات را بگیرد نویسنده: - ۱۳٩٠/٤/۳

پدر همسرم این بار بسیار جدّی برای ما تهیّه ی درس کرده اند و هیچ عذری پذیرفته نیست .با پسرت هم که همکلاس شدی بسیار بسیار اُفت دارد که اشتباه کنی .

کار دارم

استاد عزیزم :خب من منتظرم کاراتون رو بکنید. بیاین بشینین سر کلاس

امروز واقعا سرم شلوغه

استاد بسیار عزیزم :اشکالی نداره من شب خودم میام

فردا ثبت نام پسرجانمان است

استاد بسیار بسیار عزیزم :چه عالی! کارت که تموم شد یه زنگ بزن ببینم ساعت چند بیام

ناهار مهمونم

استاد بسی بسیار عزیزتر از جانم :چه خوب بچّه ها رو بفرست خونه ی ما بعد از ناهار بیا اینجا بخونیم

استاد :خب تکلیف جلسه ی بعد رو بنویسین :این صفحه حفظ شود،خوب هم حفظ شود (این صفحه یک اپیزود کامل می باشد )

                                                     این ورقه نوشته شود،خوب هم نوشته شود

                                                     این لغت ها حفظ شود.

منظور من از خوب یعنی سی چهل بار بخونین مثل آبی روان ،خب برین ،مرتّب و منظّم

نمیشه من نیام ؟کار دارم

استاد بسیار سختگیر عزیزم:متفکر  نخیر باید باشی ،بهانه قبول نمیکنم هرساعتی که وقت داری با اون تنظیم میکنم . تنبل شدی ؟!!!!!! خوشتون نمیاد برین یه آموزشگاه دیگه

 

 

 

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آبابا (٧) آرزو (۱) آشپزی (٥) ادبیّات (۱٤) از مطالب دوستان (۱۱) استاد (۱٦) انجمن ادبی (۱٤) او (٢) بنیاد کودک (٦) تبریز (٧٢) تغذیه (۱) تغییر (۳٥) حال ِ دلم (۳) حج (٢۳) خبر (٢٧) خدایا (٥) خواهرانه (٢٩) خوب تر (٥) خودمان باشیم (۱٥) خوشحالیم (۳٢) درد می کند انحنای روح من (۳٩) درددل (۱٧) دوست (٢) رژیم (۱) روز معلّم (٦) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٥) سؤال (٢٦) سفرنامه (٢٢) شعر (٥٠) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (٢۳) ما (٦۱) مادرانه (۱۱۳) مرکز مشاوره من و همسر جان (٦) مشاهدات (٢٩) معلّم (۸) من (٤٢) من نوشت (٦٧) من و بچّه ها (٢۸۱) موسیقی (۱٤) نوروز (٢) هشدار (۳) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (۱۱) کالبدشکافی خودم (٧٥) کتاب (۳٥) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٦) یاد باد (۳٩) یادبود (٥) یک تجربه (٧٦) یک روز ِ ما (۱٠) یک سطر خواندنی (۳٠) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا ای جوان بدان که جهان پروردگاری دارد برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا سلمان شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها کسری کیانا گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب