تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
  نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/۳۱
خدایا! قدرِ "شب قدر" را تــو می دانی؛ به قدرِ من منگر، به قدرِ خویش عطا کن!


  نظرات ()
اندر احوالات دبستان و برنامه ریزی دخترم نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/۳٠

دخترم امسال میره کلاس اوّل ابتدایی (انشالله)

مامان ؟چند روز مونده به مدرسه

-31 روز

تقویم داری بیاری برنامه ریزی کنم ؟

-بله که دارم آفرین به دخترم(قند تو دلم آب میشه چه جور )

خب ببین چند روز به خاطر آلودگی هوا تعطیله ،اون روزا که نمی تونم برم بیرون میخوام برم خونه ی مامان بزرگ !!(یک -هیچ )

  نظرات ()
مادری در اوج دخترستایی نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/۳٠

این مصراع رو حافظ برای دختر من گفته !!! برافشان تافرو ریزد هزاران جان زهر مویت

                                                    خداروشکر من هم ذوقی کردم

 

                                                          

  نظرات ()
به فریاد رس نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/٢٩
ای مدنی برقع و مکّی نقاب!
سایه نشین چند بُوَد آفتاب؟
منتظران را به لب آمد نفس
ای ز تو فریاد به فریاد رس!

"نظامی گنجوی"
  نظرات ()
زنان ِ شهر ِ من نیازمند ِتغییر در معیارهای ِ ارزشی و تربیتی هستند . نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/٢٩

خوب که دقّت میکنم خلأ ارتباطی خالی از ریا و تزویر و تشریفات بازی (مخصوصا به سبک تبریزی ها )بین ِ زنان همشهری ِمن به خوبی احساس می شود . جای خالی ِجلسات ساده ای که بدون دغدغه ی مدل لباس و مو وجواهر و مارک از طرفی و جلسات مذهبی ِمتعصّب مأبی که آداب مخصوص به خودش رو داره از طرف دیگه کاملا احساس میشه،اینکه ساده و بی تکلّف بشینیم چند کلمه حرف حساب بزنیم یا حتّی تمرین کنیم بدون کوبیدن ِ همدیگه و چسبوندن ِ برچسب های ِ مرسوم ،گوش کردن و احترام گذاشتن به همدیگه رو تمرین کنیم یکی از آرزوهای منه

زنان ِ شهر ِ من به وضوح ،نیازمند آموزش خودشناسی ،بالابردن ِ عزّت نفس و یادگیری مهارت های ِزندگی و تغییر در ایده آل های توخالی هستندالبتّه منم یکی از اونها، تافته ی جدا بافته نیستم ولی حداقل اونقدر شهامت دارم که اعتراف کنم حالم از این تشریفات بازی های بی خود و ژست های ِ پفکی  به هم میخوره

پ ن 1:بیشتر نزدیکانِ من (مقصود ِ من بیشتر زنان هستند)لهجه شون به یمن ِ کشور دوست و همسایه ترکیه عوض شده ،زبان شیرین ِ مادری ما تبدیل میشه به مخلوطی از اصطلاحات ِ ترکی ِاستانبولی !!!!!!! که هیچ از این وضعیّت خرسند نیستم .گویش ،پوشش ،حتّی رفتار ِ بیشتر ِ خانمها تحت تأثیر ِ خوانندگان و بازیگران ِ کشور دوست و همسایه ترکیه قرارگرفته .شعرا و نویسندگان اونجا رو خیلی خوب میشناسند و خودِ واقعی خودشون رو دارن فراموش میکنند تا جایی که متأسفانه یکی از آشنایان وقتی کتاب مثنوی معنوی رو دستم دید خیلی سرسری نگاهی به جلد کتاب انداخت و گفت با این معنویاتتون فرهنگ رو از بین بردین !!!!!!!!!!!جمعش کن ،هادی هادی (به معنی زودباش در ترکی استانبولی)

بهش میگم خانم بافرهنگ برای کنکورت که چندین بار مولوی و کتاباش رو اَزبَر کردی نه ؟

این مورد زنگ خطر جدّی است برای فرهنگ و  آداب و رسوم و موسیقی شهرم ،من به چندین سال بعد زمانی که کودکان اِمروز زیر دست ِ چنین مادرانی و جلوی کانال ِ بیست و چهارساعته ی کارتون و یومورجاخ ِ ترکیه بزرگ می شوند  فکر میکنم .زنان ِ شهر ِ من نیازمند ِتغییر در معیارهای ِ ارزشی و تربیتی هستند .

 

پ ن 2:مثالی که در پ ن 1 زدم به جای مثنوی میتونست جدول دستم باشه یا حافظ یا هر کتابی نظر اون خانمی که من خوب میشناسمش همین خواهدبود و گرنه من حسّاسیّت خاصّی روی مولوی ندارم .منظور من ما هستیم ،ما زنان ،مخصوصا زنان ِتبریزی که خیلی خلاق هستند این به معنی خود بزرگ بینی و تعریف بی جا نیست کسانی که در تبریز زندگی کردند خوب میدونند که چی میگم ،حرف من اینه که چی به سرمون اومده که با دیدن چند تا سریال اینقدر ظاهربین شدیم ؟زبان مادری و ملّی ِما ،رسومی که داریم و بچّه هامون همش رو تحت تأثیر قرار داده

  نظرات ()
پیشنهادهای ِاین جلسه ی کلاس رفتار با نوجوانان نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/٢۸

 

1-راهنمای پدران و مادران در تربیت نوجوانان و جوانان

نویسنده سیّد حسن عطاردی

2-روش های تقویت عزت نفس  در نوجوانان

نویسنده رینولد بین    مترجم :پروین علیپور

3-ساده و صمیمی با فرزندان

نویسنده :دکتر علیرضا کافی احمدی

4- فتح گنج

نویسنده :سانیا رومن    مترجم :گیتی خوشدل

 

*خوشبختی یافتنی نیست ساختنی است

نویسنده :دکتر علیرضا کافی احمدی

پ ن :کتاب ِ آخر درباره ی موضوع کلاس نبود ولی برای همه مفید خواهد بود

 

  نظرات ()
مادران ِ محترم همچنان در پی کلاسند ! نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/٢٧

-مادر ِ همکلاسی ِپسرم زنگ زده که چه نشسته ای؟نصف عمر خودت و تمام عمر پسرت را به باد میدهی ؟

چی شده ؟

-فلانی پسرشو ثبت نام کرده کلاس کامپیوتر ،روبات ، شطرنج ،نجوم ،یوگا ،فیزیک و...و...

خب ؟

-خب نداره چقدر ریلکسی (چه کلمه ای !!) می خوای عقب بمونی؟

و من تازه یاد گرفته ام از قدرت پنهانی ِ همسرم استفاده کنم

باید با باباش صحبت کنم شما اگر تصمیمتون قطعی هست ثبت نام کنین .شرمنده که باید برم و گوشی رو میزارم

تزریق تزریق این بچّه ِکی بچّگی بکنه

 

  نظرات ()
دریاچه ی ارومیّه در احتضار نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/٢٧

سمت راست دریاچه ی ارومیّه در ایران !!!!

سمت چپ دریاچه ی وان در ترکیه

  نظرات ()
دیدو بازدید با تأخیر نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/٢٦

به یمن این ماه و افطاری ها فامیل رو میبینیم .عید دیدنی بعد از پنج ماه!!!!!!!

  نظرات ()
نوجوانی و رفتار با نوجوانان نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/٢۳

ثبت نام کردم در یک دوره ی آموزشی روانشناسی، درباره ی نوجوانان و رفتار با اونها ،خدایی استاد رفتار منو توضیح میدادخودم آخر ِ روانشناسیم. یکی باید کلاسی درباره ی رفتار با مادر ِ نوجوانان بزاره :))))

از شوخی گذشته کلاس خوبیه خلاصه اش رو اینجا میزارم

  نظرات ()
رادیو مولانا نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/٢٢

پانویس

رادیوموانا

رادیو مولانا سایتی صوتی(پادکست) است که اختصاص به آثار مولانا جلال‌الدین محمد بلخی عارف قرن هفتم هجری دارد. خوانش، شرح و تحلیل غزلیات، داستان‌های مثنوی، رباعیات، فیه ما فیه و آثار دیگر وی از برنامه‌های رادیو مولانا است.
سعی رادیو مولانا بر این است تا برنامه‌هایی بزبان‌های انگلیسی  و ترکی نیز ارائه دهد.
عضو خبرنامهء رادیو مولانا شوید تا از بروز شدن آن از طریق ایمیل باخبر شوید.

 

  نظرات ()
هزار بسته ی غذایی برای هزار خانواده ی نیازمند نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/٢٠

 

من هیچگونه ارتباط رسمی کاری با بنیاد کودک ندارم .هیچ ادّعای ِ خیّر بودن و بنده ی ِ خالص ِخدا بودن هم ندارم. کودکان ِسرزمینم سرمایه هایی هستند که باید حمایت شوند .اگر تمایل داشتید سری به سایت بنیاد کودک بزنید و از اهداف آن باخبرشوید .

http://www.childf.org/

شعبه ی تبریز چندان شناخته شده نیست ،بچّه های بااستعداد همچنان منتظر کفیل هستند .با تشکّر ازمشق پژوهش (یاسمن فرزان )

 

 
 
حسن پسری مستعد و یتیم می باشد که پدر خود را حدود 7 سال پیش از دست داده است. مادر حسن سرپرستی فرزندانش را به عهده گرفته. خانواده مددجو بسیار نیازمند بوده و تنها دارائی که دارند یک منزل بسیار قدیمی وکهنه ساخت می باشد که در یکی از فقیرترین محلات تبریز قرار دارد. این خانواده تنها درآمدشان کمک برادر متاهل مددجو می باشد و به خاطر آبروی خود واینکه موسسات خیریه برای پذیرش از همسایگان تحقیق می کنند به موسسه خیریه مراجعه نکردند و به سختی می توانند امرار معاش کنند .بنابراین حسن برای ادامه تحصیل خود نیازمند کمک و حمایت می باشد
حل تولد : ایران - آذربایجان شرقی - تبریز
کلاس : دوم راهنمایی
معدل ترم گذشته : 18.08
شماره پرونده :71607
  نظرات ()
شوخی ِدخترم نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/۱۸

دخترم :خیلی وقته نرفتیم پارک (خیلی وقت =یک روز قبل ازشروع ماه رمضان)

پسرم :اگر وقت داشتین بریم شهر بازی یا بریم بگردیم چند وقته نرفتیم ؟

امروز از صبح بردمشون تا افطار باهاشون توی شهر چرخیدم از زمین بازی گرفته تا مغازه گردی و ...(بماند که الان نای تایپ هم ندارم)

خب کی میاد بریم پارک؟

جفتشون :واییییییییییی مامانننننن ؟بریم خونه

دم در خونه دخترم میگه من دیگه بیرون کاری ندارما ،خیلی خسته ام وای دلم برای عروسکام تنگ شده !!!!

حالا ببینم کی گلایه میکنه ؟ فکر نمیکنین ماه رمضونه یا کار داریم ؟

دخترم :اِ من یه شوخی کردم شما چرا جدّی گرفتی ؟

این زبون رو نداشت چه میکرد ؟

  نظرات ()
خُنَک می شویم نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/۱۸

اینجا تبریز است .دما 20 درجه ی سانتیگراد .بالاخره وزید باد تبریزی

  نظرات ()
نان شیرمال برای رمضان نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/۱٧

مواد لازم:

۶-۵ فنجان:آرد

دو سوم فنجان:روغن یا کره

۲ عددزرده تخم مرغ

یک فنجان:شیر

دو سوم فنجان :شکر

یک قاشق سوپخوری:خمیر مایه


یک قاشق چایخوری :نمک

به مقدار کافی :آب ولرم

در صورت تمایل یک قاشق چایخوری تخم خرفه  برای تزئین روی نان
و زنجبیل در صورت تمایل

کمی زعفران

یک سوم فنجان:کنجد

کمی کره و شیر

اوّل فر را روشن می کنیم

طرز تهیه:خمیر مایه  و یک قاشق مرباخوری از شکر را در شیر گرم حل کرده و می گذاریم تا کاملاً پف کند. آرد را در ظرف بزرگی ریخته، روغن، شکر، زرده تخم مرغ و در صورت تمایل زنجبیل را هم به افزوده و آب را به تدریج به آن اضافه کرده و مخلوط را خوب به هم می زنیم، که خمیر به دست آمده نرم باشد. ۵ یا ۶ دقیقه خمیر را خوب ورز داده و آن را به ۴ یا ۶ قسمت مساوی تقسیم و گلوله، گلوله می کنیم. روی خمیر را می پوشانیم، تا جا بیفتد. سپس سینی فر را کمی چرب کرده و با وردنه هر یک از گلوله ها را به قطر یک و نیم سانتی متر پهن و به شکل بیضی در می آوریم. آن را در سینی فر قرار داده و با قالب گرد روی خمیر را نقش می دهیم. کنجد و زرده تخم مرغ و زعفران را با یک قاشق مرباخوری مخلوط کرده و روی خمیر می مالیم. سینی را در وسط فر با حرارت 180 درجه گذاشته، تا نان پخته و طلایی شود. سپس سینی را از فر خارج کرده، نان را بگذارید کمی سرد شود، بعد روی آن کمی شیرمی پاشیم و کره می مالیم، که نان براق و نرم شود. نان ها را دو به دو از پشت به هم می چسبانیم و در داخل نایلون می گذاریم، تا خشک نشوند.

  نظرات ()
سه نفر و من نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/۱٦

چکیده ای از دیدگاه سه نفر دریک ساعت

عمه جانم :دیگه بهت زنگ نمیزنم باهات قهرم ،سری نمیزنی حالی نمی پرسی ؟(فرصت نمیکنم خب یه بارم شما بیاین )

دوستم :فکر کردم قهری حالی نمی پرسی ؟زنگ زدم دخترت گفت مامان دستش بنده !!!! (واقعا بند بود)

خاله جانم :به فکر ما نباشی ها ،ما خیلی هم حالمون خوبه ،  زندگی بکن ، به بچّه ها و همسرت برس ،مفید باش

 

من :اعتراف میکنم میانه ی جالبی با تلفن ندارم ،مگه نه اینکه تلفن برای ضرورت اختراع شده ؟امّا واقعا وقت ندارم .

  نظرات ()
  نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/۱٦

آیا از خودخواهی منه که میخوام همه خوش و سلامت باشن ؟مبادا که زحمتی برام بوجود بیاد ؟ نه نه !!! از این فکرم هیچ خوشم نیومد



  نظرات ()
اندوه را باید چید نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/۱٦
یک بوته آویشن
روییده روی دامن من
من:کوه
این بوته ی آویشن:اندوه
دستی
اندوه را باید بچیند
انگشتهایی
این برگهای کوچک غم راببیند
*
این کوه اما دور ...
این بوته اما سخت و مغرور

 

عرفان نظر آهاری

  نظرات ()
راستگویی فرنود و کم ظرفیتی ِما نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/۱٤

فرنود چه گفت ؟جز آنچه از عهده ی یکی از عادی ترین کارهای روزمره ی زندگی هر انسانی برمی آید .

اشتباه از ماست بله از ما که با تمام ادّعاهای روشنفکرانه و روانشناسانه مأبانه مان ،با وجود ِشعارهای ِ حمایت از کودکانی که سر می دهیم  و با نهایت ِ نادانی مان ،در اوج بی شرمی اینگونه صداقت ِ کودکی را به سخره گرفتیم .هیچ عذری پذیرفته نیست ،هیچ بهانه ای نمی تواند توجیه کننده ی موقعیّتی را که برای این کودک و خانواده اش به وجود آوردیم،باشد  .

باید قبول کنیم که ما هنوز بسیار نادانیم ،نادان تر از آن که بفهمیم مجازات یک مجری بی تجربه و نادان تر و یا سازمان ِ  صدا و سیما برعهده ی ما نیست که ما هنوز خود نیازمند آموزشیم .

می توانستیم با لبخندی از کنار ِ این صداقت کودکانه بی صدا رد شویم ولی مهر تأییدی نهادیم بر اینکه فرنود و فرنودها از کودکی  بدانند دروغ و تزویر و ریا  بسیار پسندیده تر است .

فرنود و فرنود ها بسیار زودتر از ما فهمیدند که (دروغگو دشمن خداست )مفهومی ندارد .

برای خودم ،بچّه هایم و کودکان ِ سرزمینم متأسفم .

روی ِ صحبتم با مادر ِ فرنود هست که باید قوی باشد و حامی پسرش ،با خودم هستم و بقیّه ی مادرانی که اینجا را می خوانندانسان ها را مسخره نکنیم تا آنها هم یاد بگیرند به سُخره گرفتن هیچ انسانی به هر دلیلی افتخار نیست بلکه نهایت شرمساری است .

  نظرات ()
اندر مشاهدات من نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/۱۳

امسال تابستون پاتوق من هفته ایی چند روز پیست اسکیته ،حداقل دو سه ساعتی میشینم تا بچّه ها حسابی دلی از عزا در بیارن و به یمن توفیق ِ اجباری ِ بست نشستن در اونجا افراد متفاوتی رو دیدم .

خانم الف :خیلی با حوصله و بادقّت و با ظرافته ،همیشه مادرش همراهیش میکنه عضو ثابت اونجاست هر وسیله ایی هم تو بساطش پیدا میشه از پتو بگیر تا کارد میوه خوری ،تنها دخترش رو میاره خوشم میاد اصلا دخترش رو لوس نمیکنه اگه بعدها دخترش جزو قهرمانهای ِ اسکیت باشه هیچ تعجّب نمیکنم

خانم ب:خونش خیلی دوره  ،پسرش فوق العاده با استعداده جلسات اوّل همسرش هم میومد مثل یه مربّی خصوصی بالا سر ِ پسرش بود (اون زمان بیکار بود )شکر خدا دوهفته ایی هست کار پیدا کرده و نمیاد ولی پسرش همچنان پیشتازه ،نگران هزینه ی دوره ی بعد بود شکر خدا همسرش کار پیدا کرد و موافقت کرد

خانم ج: در یک کلام از اون تیپ شخصیّت هاست که خیلی دلم میخواد یه کشیده محکم بخوابونم دم ِ گوشش ،به تشخیص اینجانب اورژانسی باید تحت درمان تخصصی روانپزشک باشه ،پسرش از همه با استعدادتره منتهی برای تشویقش هم فحش میده برای تنبیهش هم فحش میده ،با صدای بلند داد میزنه یتیم بمونی بچّه الهی بمیری راحت بشم و... و ... بیا اینجا پسرش هم به همون شیوه جواب میده نمیام من متخصص اعصاب خورد کنی هستم ها ها .دخترم جلسات اول هاج و واج نگاه میکرد تازه عادت کرده ،پسرم اوایل یواش به پسر خانم ج میگفت جلوی خواهرم فحش نده !!!اونم بلند میخندید و داد میزد مامان ببین این آقا پسررو ها ها استلریزس بله استلریزه !!!! سِت ایمنی نمیپوشه دیروز میگم خانم خدای نکرده اتفاق یه دفعه پیش میاد جواب میده نمیدونی خدا بهش مرگ بده راحت بشم نمی پوشه ،قربونش برم میبینی چه بااستعداه دیگه کفش نمی پوشه همه جا با اسکیت میره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

هرچی مربّی بهشون تذکر میده انگار با اونا نیست

خانم د:همین روزاست که فارغ بشه و دخترشم به دنیا بیاد ولی همچنان با سماجت تمام پسرشو میاره ،فکر و ذکرش پسرشه و نی نی کوچولوی ِ در راهش

آقاو خانم دکتری هم هستن که به نوبت مطب نمیرن و دخترشون رو میارن وقتی نوبت باباست ما فقط آقای دکتر رو تماشا میکنیم میره تو پیست دنبال دخترش ،امروز با خواهش تمنّای مربّی اومده نشسته پیش بقیّه والدین تمام هوش و حواسش به دخترشه با هر قدم دخترش چشماش یه برقی میزنه توصیف نکردنی

بنده هم هستم و بابامون که دیرتر میاد گاهی هم پدر و مادر همسرم میان،مادرِهمسرم چشماشو میبنده و تند تند آیه الکرسی میخونه و فوت میکنه و گاهی هم یواش میگه اینجا کجاست بچّه ها رو میاری ؟!!!!! ای وای الان میفتن از اون طرف پدر همسرم انگار مسابقه ی استقلال و پیروزی رو میبینه چنان هیجان زده بچّه هارو تشویق میکنه همه بهش نگاه میکنن و میخندن

  نظرات ()
«لعنت بر شیطان» نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/۱۳
به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان»! لبخند زد.

پرسیدم: «چرا می خندی؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد»

پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟» گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام»
...
با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!» جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.»

پرسیدم: «پس تو چه کاره ای؟» پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز.»

 


  نظرات ()
گرما گرم تابستان نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/۱۱

با خودم فکر میکنم جهنّم خدا ،قطب داره ؟قطب جنوبی ،شمالی ؟تبخیر شدیم که هیچ تصعید می شویم

  نظرات ()
بازار تبریز و کودکی ام نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/۱٠

بازار تبریز برای من در یک کلمه   یاد ِ یاران است و بس،یادی از دوران سلطنت کودکی ام

چادر ِ مادرم و دلشوره اش از گم شدنم ،باید چادرش را محکم می چسبیدم  تا با خیال راحت پارچه ی پیراهنی برایم پیدا کند بعد بازار دگمه و شیشه گرخانه و برگ مو برای دلمه بَه بَه !، گل سری و کتابی هم برای ِحرف شنوی نصیبم میشد و هربار حکایت ِ الهام گرفتن مادرم از این بازار برای مسابقه ی نقّاشی و اوّل و دوم شدنش در کشور تکرار میشد کلمه به کلمه اش را حفظ بودم،دست های پدرم و آن نگاه رضایتمندش وقتی از قهوه خانه ی بازار شیشه گرخانه  بیرون می آمدیم ،ما معمولا دزدکی و دور از چشم مامان  به آن قهوه خانه می رفتیم برای آن شیر کاکائوهای ِ محشرش !!  وای که دهنم آب افتاد اینبار داستان مغازه های پدربزرگم بود وداستان از دست رفتنشان و خاطرات پدرم که همه را از بَر بودم،وقتی به خانه می رسیدیم مامان نگاه عاقل اندر سفیهی به من و پدرم می انداخت و غرمیزد که این بچّه بزرگ شده چرا باید بره جایی که اصلا مناسبش نیست ؟... بابا چشمکی میزد و یواشکی می گفت این دفعه میبرمت شیربرنجی ته ِبازار ! نمی دانید که چقدر خوشمزه بود شیربرنج ها رو میریختند روی سینی  تا زود خنک بشه فوق العاده بود از دیزی و کباب وشیرینی و ... بگذریم که ناسلامتی فردا اوّل ماه رمضان است .

 

بوی ِادویه ی سیّد عطار ،دست فروش های دوره گرد با سینی نان روغنی بر سر ،تیمچه ی فرش و بازار کفّاشان و طلافروشان و...

محرم و بازار یکپارچه سیاه پوش و دسته های ِعزاداری و... و...

اسفند و بوی ِنوروز و عید و آجیل و...

اینجا بازار شهرمن است .بازار ِ جهانی ِ شهرم که هرخشت ِ آن برای من یاد آور خاطراتی  مقدّس است.

و

حالا حکایت های کودکی من است که جز اینجا بازگو نمی کنم شاید روزی برای بچّه هایم تعریف کردم .جدا دست آقایان درد نکند خاطرات خوش گذشته زنده شد  و اموات مان هم فاتحه ای نصیبشان شد از قِبَل ِ این جهانی شدن بازارمان

  نظرات ()
المپیاد ریاضی و ما ! نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/٩

امروز عصر خانمی زنگ زده بود که منزل دانش آموز فلانی ؟

-بله !!!!(اوّلین چیزی که به ذهنم رسید این بود که چه کرده ؟)

این دانش آموز جزو قبولین قطعی مرحله ی اول المپیاد ریاضی دانش آموزی می باشد یه شماره فاکس بدین مدارک رو بفرستیم و اسفند ماه مرحله ی دوم هست و ... و ...

-بله ؟! کی مرحله ی اوّل رو دادن ؟من خبر نداشتم ؟

مدرسشون تست شده ؟ برای  واترلوی کانادا

-؟!؟!؟!

ویکی پدیا و سایت انجمن ریاضی دانان جوان ولیست  بچّه  های شرکت کننده ی سالهای قبل رو به لطف نت زیر و رو کردم (و خداوند سرچ را آفرید :)  )

سؤال :اگر جای من بودید یا بهتره بگم اگر جای ما بودید چه می کردید ؟

بابامون (همسرم ): 

واکنش در اولین لحظه ای که شنید :آره دیگه گزینش کنید بفرستید برن آمریکا...

بعد از چند ساعت :فکر کردم پنجم تموم شد راحت شدیم ولی آدم وسوسه میشه ها ، برو از معلّمش بپرس ببین چی کار کنیم ؟

پدر ِ همسرم :بَهههههههههه بَهبَههههههههههههه ،آفرین من میدونستم یادته کِی بهت گفتم ؛وای وای بَه بَه هرکاری لازمه بکن ،به حرف باباش نیست که ، اجازه ندیم هیچ جایی نمی تونن ببرن نگران نباش فردا زنگ بزن پیگیر منابع باش

خودم :هنوز برام جای سؤال داره که چرا گزینش نامحسوس بوده ؟ تازه مگه شرط سنی نداره این امتحان ؟پسر من که دوازده سالشه ؟ ولی اگر کلاسی یا دوره ی آمادگی داره کاش که با سرویس باشه این شغل شریف راننده ی آژانس بودن منو از کار و زندگی انداخته

پسرم :بدون معطّلی،جانمی جان بله که میرم

اِ؟کلاس سوّم یادته خب اوّل شدم؟ المپیاد ریاضی ؟ادامه ی همونه دیگه(که من فکر نکنم )

دخترم :چرا چیزی درمورد من نگفتن ؟اینجایی که میگین شهر بازی هم داره ؟

 

 

کسی هست که از این آزمون خبری داشته باشه ؟یا قبلا شرکت کرده باشه و تجربه ای داشته باشه ؟

 

 پ ن : امروز با مدرسه و این مؤسسه صحبت کردم .مسابقه ی ریاضی واترلو همه ساله در حدّ ِ دانش آموزان ابتدایی و راهنمایی برگزار می شود .یک سری کتاب معرّفی کردند .اگر دانش آموزی تمایل به شرکت در این آزمون رو داره باید کتاب ها رو تهیّه کنه و مکاتبه ای بخونه یه پشتیبان (معلّم ) هشت ماهه هم خواهد داشت .

  نظرات ()
مهمان های ناخوانده نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/٩

این اسپم ها حوصله ام رو سر بردند ،هر چی ایمیل داشتم پاک کردم .

برترین کتاب

بهترین مداد

از شیر مرغ تا جان آدمیزاد

.

.

.

نخواستیم.

  نظرات ()
!!!!!! نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/۸

این روزها دخترم به طرز شگفت آوری به بلوغ فکری رسیده ،ترجیح میدم از دور تماشاش کنم و همینطور تعجّب کنم .!!!!!!!!!!!!

یه چیزایی میگه من که از خودم شرمنده میشم .جل الخالق !!!!!!

  نظرات ()
  نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/۸

رمضان هم رسید

  نظرات ()
  نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/٦

بعضی زخمها را باید درمان کنید تا بتوانید به راهتان ادامه دهید، بعضی زخمها باید باقی بماند تا هرگز راهتان را گم نکنید.

  نظرات ()
تنها مرکز فوق تخصصی تشخیص و درمان سرطان در شرق آسیا بیمارستان فوق تخصصی بیکن (چر نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/۳

سایبر نایف

سایبر نایف چیست ؟


تنها مرکز فوق تخصصی تشخیص و درمان سرطان در شرق آسیا بیمارستان فوق تخصصی بیکن (چراغ امید) در کشور مالزی است که خوشبختانه این مرکز امکانات ویژه ای جهت کمک و راهنمایی بیماران فارسی زبان خود تدارک دیده است.

بیماران میتوانند مدارک خود را به بیمارستان ارسال کنندو این مرکز پس از بررسی وضعیت پزشکی بیمار، نتیجه را توسط کارمند فارسی زبان مرکز به اطلاع بیمار می رساند. شما میتوانید به صورت مستقیم با کارمند فارسی زبان بیمارستان بیکن تماس حاصل کنید و از ایشان مشاوره بگیرید.
این مرکز همچنین به دستگاه پت سی تی اسکن نیز مجهز میباشدکه قابلیت شناسایی سرطان در مراحل اولیه را داراست.  
شایان ذکر است که هزینه درمانی در این مرکز نسبت به مراکز دیگر جهان که مجهز به سایبرنایف و یا پت سی تی هستند پایین تر است.

 

با تشکّر از راهی

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آبابا (٦) آرزو (۱) آشپزی (٥) ادبیّات (۱٤) از مطالب دوستان (۱۱) استاد (۱٦) انجمن ادبی (۱٤) او (٢) بنیاد کودک (٦) تبریز (٧٢) تغذیه (۱) تغییر (۳٤) حال ِ دلم (۳) حج (٢۳) خبر (٢٧) خدایا (٥) خواهرانه (٢٩) خوب تر (٥) خودمان باشیم (۱۳) خوشحالیم (۳۱) درد می کند انحنای روح من (۳٩) درددل (۱٦) دوست (٢) رژیم (۱) روز معلّم (٦) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٥) سؤال (٢٥) سفرنامه (٢٢) شعر (٥٠) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (٢۳) ما (٦٠) مادرانه (۱۱٢) مرکز مشاوره من و همسر جان (٦) مشاهدات (٢٩) معلّم (۸) من (٤۱) من نوشت (٦٧) من و بچّه ها (٢٦٧) موسیقی (۱٤) نوروز (٢) هشدار (۳) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (۱٠) کالبدشکافی خودم (٧۱) کتاب (۳٥) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٦) یاد باد (۳۸) یادبود (٥) یک تجربه (٧۳) یک روز ِ ما (۱٠) یک سطر خواندنی (۳٠) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا ای جوان بدان که جهان پروردگاری دارد برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا سلمان شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها کسری کیانا گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب