تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
اعلام وضعیّت ِ اضطراری نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/۳٠

وقتی خواهر یا برادری خطاب به دیگری از عبارت هایی مانند :لطفا ،بی زحمت ،جان و ... استفاده کند .بدانید و آگاه باشید که وضعیّت غیر عادی اعلام می گردد ،هر چه زودتر پناه بگیریدنیشخند چون به احتمال زیاد بلایی سر وسایل طرف مقابل آورده  یا خواهد آورد که چنین کلماتی را به کار می برد.

                                   یک مادر ِ پیشگو 

  نظرات ()
گزارش شش ماهه بچّه ها رسید نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/٢۸

محمد و صبایم می خواهند منو ببینند ولی من توان ِ روحی روبرو شدن با بچّه ها رو ندارم .

اگر جای من بودید و کفیل ِ یه پسر و دختر ِ تقریبا هم سن بچّه  های خودتون چه می کردید ؟دیروز نامه ها و عکسشون به دستم رسیده ، نمی تونم نگاه کنم گریه ام می گیره .پسرم گزارش تحصیلیشون رو می خوند میگه مامان چرا به این صبا نمی رسی اُفت کرده ها !برای مادر و دختری که در یک خانواده ی هشت نفری توی یک اتاق زندگی می کنند چه کنم ؟مادرش طلاق گرفته پیش والدین و خواهر برادراش زندگی میکنه ،توی ِ چنین محیطی همین که این بچّه رو می فرستند مدرسه باز جای شکرش باقیه 

                                                                                      

اگر مایل باشید با مراجعه به سایت زیر کفالت کودکی را قبول کنید 

بنیاد کودک    

اسما ی کوچک دیگر مدرسه نمی رود ،اسما منتظر کفیل بود 

مددجو دختری با استعداد است . همچنین باید به اطلاع شما کفیل محترم برسانم لازم به توضیح است که اخیراً آموزش و پرورش در تعدادی از مدارس روش حذف نمره را بکار گرفته است و در نتیجه کارنامه این گروه از مددجویان نمره ندارد مددجوی تحت پوشش شما کارنامه را با جمله خوب دریافت کرده است.

امّا حالا اسما درکما به سر می برد 

حدود چند سال پیش عموی مددجو، دایی مددجو را به خاطر اختلاف مالی که داشتند با بنزین آتش می زند و او را به قتل می رساند . اختلاف پدر و مادر اسما از آن موقع شروع می شود . پدر به طرفداری از برادر خود می پردازد و بعد آن جریان خانواده خود را ترک می نماید . مادر که مدتی از او بی خبر بوده درخواست طلاق می دهد. ولی هنوز طلاق کامل نگرفته است . ولی حضانت و سرپرستی فرزندان را مادر به عهده می گیرد . دایی دیگر اسما خود در منزل استیجاری زندگی می کند . چون خانواده مددجو سرپناهی نداشتند، دایی منزلی دو طبقه را اجاره می نماید. کل مبلغ پیش پرداخت توسط او پرداخت شده و هزینه اجاره منزل را هم به صورت شریکی توسط مادر اسما و خانواده دایی اش پرداخت می شود . مادر مددجو برای تأمین هزینه زندگی خود به کار خدمتکاری در یکی از مدارس مشغول است . ماهانه مبلغ 120 هزار تومان حقوق می گیرد . با این مبلغ و مقرری یک موسسه خیریه به سختی می تواند هزینه اجاره منزل و هزینه تحصیلی و معیشتی فرزندان خود را تأمین نماید . همچنین متاسفانه اسما در حال حاضر به علت تصادف در بیمارستان بستری بوده و در حالت کما می باشد

شماره پرونده اسما: 71807

  نظرات ()
اوّل دبستان به سعی ِ خودم نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/٢۸

خیلی دوست دارم نویسندگان  ِ کتاب  های اوّل ابتدایی امسال رو ببینم و عرض ِ ادبی بکنم  .

اِ ربط ،اِ اضافی و اِ  مالکیّت !روش ِ جدید ِ آموزش ِ ریاضی که حرص منو در آورده  و این داستان همچنان ادامه دارد .

این روش جدید ی که برای اوّل ِ دبستان ارائه شده کارآیی نخواهد داشت این نظر ِ یک مادر ِ کلاس اوّلی می باشدکه بیشتر از بچّه هاش شوق ِ خوندن داره و از هر روش ِ جدیدی برای آموزش استقبال میکنه  .

بچّه ها باید طعم ِ شیرین ِ یاد گرفتن رو بچشند و لذّت ببرند نه اینکه یک سری محفوظات بدون تناسب با سنّ ِ اونها بچپونیم توی مغزشون

پ ن :روش جدید رو بی خیال شدم به سبک خودم انواع اِ و ریاضی رو به دخترم یاد دادم ،بهتر هم نتیجه گرفتم .تصمیم گرفتم کتابی در مورد ِ آموزش خواندن و نوشتن به کودکان، به سبک ِ خودم بنویسم .

  نظرات ()
کوری نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/٢٧

 کوری ِ ساراماگو نیازی به معرّفی نداره ،فیلم ِ Blindness رو دیدم هرچند خوندن ِ کتاب لطف دیگه ای داره ولی دیدن ِ فیلمش هم جالبه 

  نظرات ()
وقتی همسر مان اس ام اس می زند نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/٢٥

تمام اس ام اس های همسرم محدود می شود به چند کلمه ی:come,call,ok,i,m here  فارسی که اصلا تا حالا ندیده بودم .امروز اونقدر خندیدم واقعا غافلگیر شدم یعنی من چه عکس العملی می تونستم داشته باشم که همسرجانمان اس ام اس فارسی داده با این تعداد کلمه !!

همسر وپسرم یه مسافرت  کاری رفتند .

متن ِ اوّلین و طولانی ترین پیام کوتاه همسرجانمان:(یک موسیقی ِ اعلام خبر مهم هم تصّور کنید)

با عرض معذرت اشتباهی کلید ماشین مونده دست ما،لطفا از کلید زاپاس استفاده کنیدو خود را کنترل کنید 

  نظرات ()
زین پس من و پسر جان فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/٢۳

مقدمه ی کتاب ِ شیمی پسرم رو با هم می خوندیم که چطور بعد از پیدایش صنعت چاپ ،نسخه ای از کتاب چاپی دو هزار سال قبل به دست دالتون افتاد و ... و حالا می بینیم که نظریه ی دالتون ناقصه

چنان جدّی از من پرسید :خب با این حساب چند صد سال بعد میگن  هرچی که الان می خونیم ناقص هست دیگه ،آره ؟باید فکر اساسی کرد اینطوری نمیشه !!دیگه کی در این مورد تحقیق کرده ؟

من بی تقصیرم خودت برو تحقیق کن پسر جان 

پ ن :به نظرم به جای معرّفی واله فیزیک و ... یه کتاب ساده هم در مورد فلسفه ی علم داشتند که بهتر بود

  نظرات ()
دلشوره دختر منو گول نزن نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/٢٢

دخترم ورقه ی  ریاضی بدون غلط رو آورده و چقدر پُز داده وبعد بسیار عالمانه توضیح داد که:میدونی این دفعه چی کار کردم اشتباه نداشتم ؟دعاکردم و توی دلم به دلشوره گفتم ،دلشوره تو نمی تونی منو گول بزنی !!!!

الهی !!! یه جوری ساده و بی آلایش گفت« دلشوره »که دلم سوخت .خیلی زوده به خاطر یه ورقه ی ریاضی از حالا دلهره داشته باشه 

  نظرات ()
معرّفی یک وبلاگ نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/٢۱

   پیشنهاد می کنم اگر وقت و حوصله داشتید به وبلاگ آرش که پزشک هست و خاطراتش رو اینجا ثبت میکنه سربزنین  

قسمتی از معصومیّت از دست رفته 

...یه کاتاستروف به معنی واقعی کلمه! مطمئنا سالها طول میکشه تا کمر راست کنه. داشتن وجدان کاری برای هر کسی لازمه و برای یک پزشک خیلی لازمتر! اما نمیدونم چرا بعضیها ترجیح میدن برای فهمیدنش هزینه گزافی پرداخت کنن.                                 

                                                 خاطرات پزشک قانونی

 

 

  نظرات ()
  نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/٢۱

این روزها دائم با خودم در کشمکش هستم .یه جورایی گذشته و حالم رو ،روبروی هم میزارم و موازنه می کنم .انگار عوارض بالارفتن سن در حال ظهوره :)

فلان وقت چرا این کار رو کردم ؟چرا اینطور گفتم ؟چه خواهری هستم من ؟اَه و اَمان از این خواهر بودنم .

چرا و چرا ؟

در آخر به این نتیجه می رسم ،هر زمان که بدون تفکّر و در لحظه (آن ) سخنی گفته ام .حرف دلم را زده ام امّا به مذاق طرف مقابلم خوش نیامده و وقتی همه ی اطرافیان را در نظر گرفته ام ، خودم ناراضی بوده ام .

به خیلی دورتر فکر می کنم وقتی مامان بود ،وقتی خانواده ای بود ،وقتی من کوچک محسوب می شدم ،مسولیّت ِ چندانی نداشتم که لزوم سبُک ،سنگین کردن ِخودم را هم داشته باشم .

همیشه سعی کردم رفتار مثبت ِ مامان و بابا را عینا تکرار کنم مخصوصا در مورد بچّه ها و خواهر و برادرم ،آنچه را که همیشه در موردش غُر زده ام که مامان و بابا چرا ؟از ذهنم پاک کنم .با این وجود همیشه هم یک جای ِ کار می لنگد .دوستی می گوید بیش از حد از خودم انتظار دارم ،نمی دانم 

دوست دارم آرامش داشته باشم ،داشتن ِ آرامش  از انتظارات بالا به حساب می آید یا نه ؟

  نظرات ()
معرّفی می کنم :مامان ِ یک نی نی ِ واقعی! نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/٢٠

در ارتباط با بچّه ها  ،لحظه هایی هست که به اصطلاح تنور داغه و میشه حرفهایی زد و خوب هم نتیجه گرفت(البتّه این برای هرگروه سنّی صادقه ).

امروز بعد ازظهر هرسه تامون دور هم نشسته بودیم و پسرم می گفت :دوست دارم مثل بابا باشم و منم این وسط جواب دادم باید از حالا خودتون رو بشناسین و تقریبا یه مسیر برای خودتون در نظر بگیرین مثلا من اصلا از انتخاب رشته ام راضی نیستم و عجله کردم و ...که دخترم با قیافه ی خیلی حق به جانب و جدّی گفت :من که می دونم می خوام چی باشم ،فقط این خانمم خیلی کُند درس میده و نمی تونم .

چطور ؟

دخترم :چند وقته تو درس- ز - موندیم ،پس کی همه ی حرفا رو یاد میده ؟من می خوام مامان بشم ،احساس می کنم الان باید یک نی نی ِ واقعی داشته باشم!!!!!!!!!!! ولی همه ی حروف رو بلد نیستم براش کتاب بخونم ،به خاطر همین مامان نشدم و موندم .!!!!!!!!!!!!!!! من تصمیم گرفتم مامان ِ یک نی نی ِ واقعیِ  ِواقعی باشم .

  نظرات ()
روز جهانی معلولین نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/۱٩

امروز را به انسان های ِ بااراده وسخت کوشی تبریک می گویم که به توانایی هایشان آگاه هستند، به خود ایمان دارند و هیچ مانعی سدِّ راهشان نمی شود .

به مونا 

و مخصوصا به مسعود ِ عزیز که به او افتخار می کنم .

و ...

  نظرات ()
و این یعنی زمستان نزدیک است نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/۱٩

برف هورااااااا

سازمان هواشناسی خانواده ی ما همچنان مشغول رصد ِ آسمان تبریز می باشد .

تعطیله ؟

تعطیل نیست ؟

؟

  نظرات ()
یک مادر رؤیایی نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/۱٩

هر مادری استعدادهای فرزندش را بهتر از هرکسی می شناسد .شناسایی این توانایی ها یک طرف قضیه هست پرورش دادن و جهت دادنش یک طرف دیگر ،درست هدایت کردنش هم مهارت می خواهد .این که بی طرف باشی و آرزوهای خودت را چاشنی این موضوع نکنی خیلی مهم هست .

من مثل خبرنگاری دخترم را درحال ِ شعر گفتن(شعر که نمی شود گفت ،متن ِ موزون یا چیزی مثل نثر ِ آهنگین ) برای عروسکش شکار می کنم ! چنان ذوق زده می شوم که دست و پایم را گم می کنم .تا دوربین را پیدا کنم نصف مثنوی اش را خوانده ،بارها این اتّفاق افتاده ولی کم کم این جملات کودکانه آهنگین ومعنی دار تر می شود .حافظه ی موبایلم تقریبا پر شده از انواع و اقسام بداهه سرایی هایش !آشپزخانه ی ما که مرکز نمایشگاه های نقّاشی و کاردستی هایش هست .این دختر قطعا به خودم رفته شاید هم بهتر است بگویم به مادرم،مطمئن هستم که ذوق ِ نوشتن دارد .چه عالی !

مرور زمان نشان خواهد داد که چقدر حدس هایم در مورد دختر و پسرم درست بوده 

همیشه آرزوی ِ سلامتی و شادی و زیستن در صلح برای تمامی کودکان داشته ام .برای بچّه های خودم هم همین آرزوها رو دارم .

  نظرات ()
افسوس نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/۱٩

همیشه برای من جای سؤال بوده که آیا باید  نذری ِ محرم حیف و میل شود،بعد از این چند روزشهر پُر از انواع ظروف و لیوان های یک بار مصرف شود و پلاستیک ها پرواز کنند ،هیئت های عزاداری به روز شوند و این تابلوهای ِ چاپی ِ فلان تومانی به همه جا آویخته بشود تا آرمان های حسین حفظ بشود ؟حیف !

درحالی که هنوز کودکی گرسنه می خوابد ،پدری شرمنده از خانواده اش دست خالی به خانه باز می گردد ،مادری به تنهایی زیر بار ِ این زندگی کمرش خم شده ،بیماری هزینه ی درمان ندارد ،جوانی هزار آرزو دارد و ...

این روز ها بیرون نمی روم ،حرص می خورم وقتی ظرف یکبار مصرف نصفه نیمه  را کنار خیابان می بینم .

  نظرات ()
نوه ام نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/۱۸

دخترم در این چند روز یه عروسک از اونایی که کچل هستن و شیشه و پستونک و پوشک دارند بغلشه ،تمام لباسای نوزادیش رو چپونده توی ساکی دستش گرفته ،یا بچّه رو شیر میده یا حموم میبره یا پوشکش رو عوض میکنه .پدر بچّه همسر جانمان هست وبنده هم  مادربزرگش!دیروز رفته حموم منو کاشته پشت در ِ حموم که لباسای بچّه رو تنش کنم !

به پسرم میگه خوش به حالت کاش من تو بودم !

پسرم میپرسه چرا ؟

جواب میده :آخه این بچّه نمیزاره به درسام برسم !!!! 

 

آخ که من چه کنم ؟بچّه داری نمیزاره بچّه ام به درساش برسه 

  نظرات ()
محرم و عشق نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/۱٥

چه بوی آشنایی !

دارچین و زعفران ،پیاز داغ و کشک و چندین قاشق پُر از عشق !

  نظرات ()
  نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/۱۳

  نظرات ()
بسیار متأسفم نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/۱٢

 

نظر خواهی برای حذف یاسمن فرزان از ویکی پدیا ؟!!!!!

به جای این که موفّقیّت یک ایرانی به عنوان یک هم وطن خرسندمان کند .در این فضای مجازی هم چشم دیدنش را نداریم .

که چی ؟چرا ؟

یاسمن ،بله یاسمن آنقدر با او راحت هستم که به اسم کوچک صدایش کنم .در ضمن خیلی برایش  احترام قائل هستم .خیلی راحت می شود با یاسمن درد دل کرد ،راهنمایی خواست و در کمترین زمان ممکن هم جواب گرفت .حالا چه در ویکی پدیا باشد چه نباشد .چه استاد باشد چه نباشد ،چه فیزیک پیشه بود چه نبود .هیچ خدشه ای در تأثیر مثبتش وارد نمی کرد و نمی کند .

 

پ ن :

به علی :متاسفانه نظر شما پاک شد مجبور شدم اینجا جوابتون رو بدم .

بله من نظر خود یاسمن فرزان رو خوندم ،ولی اون فقط یکی از نظرات بود .در مورد کاسه ی داغتر از آش بودن من هم این عقیده ی شماست .من هم در این باره عقیده و احساس خودم رو نوشتم .در ضمن شخص دیگه ای این نظر سنجی رو راه انداخته 

ایرانی عزیزی که این نظر سنجی را به راه انداخته ای ،تا زمانی که این کارها ادامه دارد وضعمان همین هست و باید به حال خودمان تأسف بخوریم .

  نظرات ()
  نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/۱۱

امشب همسرم می گفت :نمی دونم اونهایی که بلافاصله بعد از تموم شدن درسشون رفتن یه جایی کار درستی کردند یا من که موندم و هزار تا گرفتاری دارم و ...

چی بگم ؟شرایط کاری طوری شده که بهش حق میدم ،مخصوصا بعد از این تحریم ها که به سبزه هم آراسته شده 

  نظرات ()
ورود آقایان ممنوع نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/۱٠

فیلم ورود آقایون ممنوع رو دیدیم .یاد ِ دبیرستان خودمون افتادم و داستان عشق ِ مدیرمون و دبیر تاریخمون با این تفاوت که دبیرو مدیر ما جفتشون متاهل بودند ! خب بگذریم 

کاری به تکنیک و فیلم نامه و ... ندارم به نظرم جالب بود ما که کلّی خندیدیم .در مورد دبیرستان دخترانه هست با مدیر صددرصد فمینیست ،این دبیرستان به طور خاص روی المپیاد ِ شیمی کار میکنه و ...

  نظرات ()
دو ماه بعد از آغاز کلاس اوّل ابتدایی نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/۱٠

من اگر بخوام نقّاش بشم بازم باید درس بخونم ؟

                                                                    از جملات قصار دخترم

 

 

 

 

  نظرات ()
ماجراهای من و بچّه ها نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/٩

اونطور که به نظر میاد همونقدری که در دوران خردسالی باید نظم رو به بچّه ها یاد داد و برنامه ی مشخّصی داشت در نوجوانی باید انعطاف داشت و دلقک مأبانه رفتار کرد .چند وقتی هست که جدّی بودن بین من و پسرم فاصله میندازه ،اصلا شش در چهار بودن برای این روزهای پسرم کاربردی نداره مثلا دیروز چنان گارد گرفته بود که نمیشد از اون دیوار نامرئی دورش رد شد بعد از خوابیدن دخترم و همسرم دیدم کتاب عربی دستشه و فرصت مناسبه ،چند تا کلمه رو کمی تا قسمتی اشتباه خوندم و مسخره بازی در آوردم یخش آب شد و حسابی خندیدیم .لابه لای این دلقک بازی هام خیلی راحت فهمیدم که من چرا باید به پدر همسرم می گفتم ورقه ی زبانش رو دادن ،مگه خودش نمی تونست ؟

این کارا  در مورد دخترم فعلا صدق نمیکنه ،برای اون کتاب راهنمای مخصوص لازمه ،یک فصل فقط برای چگونه ناز دخترمان را بکشیم اختصاص میدم !

خوبه دیگه  استعداد های نهفته ی من هم به ظهور میرسه ،نمایشنامه ی فی البداهه اجرا می کنم !

  نظرات ()
چقدر شگفتانه شدم! نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/٩

داشتم کتاب ِ دیدم پسرم با شیطان می رقصد رو می خوندم ،فهمیدم که شگفتانه معادل فارسی ِ سورپرایز هست .

پس زین پس به جای ِکلمه ی surprise ،شگفتانه را به کار می بریم .

                                                                                              چه جالب

  نظرات ()
  نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/٩

رکود برای شخص عادی بسیار خطرناک تر و دردناک تر از وحشت است .هنگامیکه شخص فعّالیّت ندارد برای ملال انگیزترین نوع قابل تصوّر زندگی آماده می شود 

 

                                                                                   زنده باد خودم (وین دایر)

  نظرات ()
پس از دوازده سال نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/٧

پسرم دوازده ساله شد .احساسات مادرانه ام یه جوری شده که نوشتنم رو مسدودکرده

باورتون میشه این پسر بچّه ای که این روزها سربه سر همه میزاره هفت ماه ِ تمام جیغ کشید تا  متوجّه بشه ، اینجایی که اومده دنیای ِ دیگه ای هست و چیزی به اسم خواب وجود داره،خودشم نخوابه مادری هست که باید بخوابه 

  نظرات ()
طرح مثلا پنجشنبه ها تعطیل نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/٧

امسال در یک حرکت کاملا انتحاری من و همسرم وپسرم نشستیم با هم صحبت کردیم ونتیجه این شدکه  همه ی کلاس های ِ فوق برنامه ،تقویتی و ... و آموزشگاه زبان رو گذاشتیم کنار،فقط موسیقیش هست که خودش می خواد .

جمعه مدرسه شون جلسه گذاشته بودند .دیدار اؤلیا و دبیران،اونجا متوجه شدیم به جز پسرما و یکی از بچّه های کلاسشون همه ی همکلاسی هاش ثبت نام کردند برای تقویتی مدرسه که پنجشنبه ها برگزار میشه 

من از مسؤلین ِ محترم و والدین ِ عزیز می پرسم ،این مثلا بچّه ها کِی بچگّی بکنند ؟این پنجشنبه ها هم که مثلا تعطیل بود ؟

  نظرات ()
قبول ِخشونت توسط ِ زنان ممنوع نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/٦

اگر اشتباه نکنم پریروز، روز خشونت علیه زنان ممنوع بود .خشونت علیه هر انسانی پسندیده نیست منتهی بعضی جاها ما زنان داخل ِ آدم حساب نمی شویم !!! کاری به ریشه و دلیلش ندارم و نمی خواهم که آه و ناله سر بدهم که وای چرا ؟

کسانی که زن را به چشم یک جنس ِ ضعیف می نگرند .تکلیفشان با خودشان مشخص هست .کاری با آنهاندارم.

امّا بسیاری هستند (چه زن و چه مرد )که به ظاهر شعار های زیبایی می گویند و عملشان چیز ِ دیگری نشان می دهد من که نمی فهمم چرا ؟مخصوصا درمورد خانم های محترم خیلی بیشتر تعجّب میکنم !

روزانه خیلی از این جملات می شنوم که 

اِی بابا ،زندگی همینه باید بسوزیم و بسازیم .

زن بودن همینه ،همش درد و مصیبته 

باید سکوت کنی و بگی چَشم تا مسأله ای نباشه 

چی کار کنم محتاج یه لقمه نونیم !!!!!(این جمله رو از یه خانمی می شنوم که اگه یه تکونی به خودش بده می تونه خیلی کارها بکنه )

و مهم تر اینکه مجبورم به خاطر بچّه هام مجبورم !

 

حتّی دیده ام خانمی که نقطه ی حساسیّت شوهرش را خوب می داند و از به زبان آوردن آن کمک می گیرد برای کتک خوردن !! بله تا گواهی کتک خوری هایش را داشته باشد برای اینکه بگوید آهای جماعت ببینید من چه مظلومم چقدر تاب آورده ام و این مرد شمر است و مرا زجر کُش خواهد کرد !!!!!!!!!!!!! 

مردی را هم می شناسم که دست ِ بزن ندارد امّا زبانش برّنده تر از هر تیغی ،اعتماد به نفس همسرش را از بین برده 

خشونت فقط زدن و لَت و پار کردن یک انسان نیست ،تنها اسید پاشی نیست .جای ِ کبودی زخم ها بر سر و صورت نیست .همین جملات تحقیر آمیزی که نثار خودمان هم می کنیم خشونتی آشکار است نسبت به روح ِ لطیف زنانه مان، پس از دیگران چه انتظاری داریم ؟ما زنان هم در این مقطع با همین شرایط می توانیم به مهارت ها و توانایی های خودمان اضافه کنیم .بسیاری از ما هنوز یاد نگرفته ایم با جنس ِ مخالفمان (چه همسرمان باشد ،چه پسرمان ،چه پدر و چه برادرمان )چطور ارتباط برقرار کنیم که متّهم ِ به کار ِتو نیست و نمی توانی! نشویم .هنوز نمی دانیم کِی و چگونه چه بگوییم تا تحقیر نشویم .هنوز نمی دانیم به کسی که اجازه می دهد با کلمات ،روحمان را کبود کند ،چه بگوییم ؟

 

همین الان و با شرایط فعلی چه می شود کرد؟ می توانیم تغییر کنیم ،یاد بگیریم و به پسران و دخترانمان هم بیاموزیم که ما هم انسان هستیم .

  نظرات ()
  نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/٤

چهلم  هم گذشت باز هم به این سادگی ،می آییم و می رویم .

کتمان نمی کنم که گاهی خیلی دلتنگ می شوم .خیلی زیاد ...ولی با وجود این زندگی زیباست .زیبا بودنش به این بستگی دارد که زیبایی را چه تعریف کنیم ؟

  نظرات ()
دکتر همت مقصودی مرد سال انتخاب شد نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/٢

دکتر همت مقصودی عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تبریز بعنوان مرد سال از سوی American Biogra phical Institue انتخاب شد.
به گزارش خبرنگارباشگاه خبرنگاران،به نقل ازمرکز آموزشی درمانی سینا: این موسسه براساس تعدادمقالات چاپ شده در ISI به انتخاب چهره های برتر می پردازد که دکتر مقصودی با ارسال بیش از صد مورد مقاله به این عنوان برگزیده شد.

 

خیلی خوشحال شدم به ایشون هم تبریک میگم .

  نظرات ()
یکی از سی پوستر مثبت برتر نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/٢
 

 

 

 

تصویر تنها پوستر ایرانی پذیرفته شده در مسابقه پوستر استرالیا !
هنرمند تبریزی افتخار آفرید:
اثر گرافیست ایرانی "تورج صابری وند" به عنوان یکی از 30 پوستر انتخابی نمایشگاه پوسترهای مثبت استرالیا در سال 2011 معرفی شد.

 

به  همشهری ِ عزیزم تبریک میگم .

  نظرات ()
این پست تقدیم می شود به آقای غلامی سرای دبیر ادبیّات راهنمایی شهید مدنی تبریز نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/۱

این پست تقدیم می شود به آقای غلامی سرای دبیر ادبیّات راهنمایی شهید مدنی تبریز 

به پاس روش تدریس بسیار خلّاق و رفتار ِ هوشمندانه ی ایشان با دانش آموزان نوجوانش ،من هنوز ایشان را ملاقات نکرده ام .امّا تغییر بسیار محسوس در گفتار ،رفتار و بالاخص نوشتار ِ پسرم در دو ماه گذشته را مدیون ایشان می دانم .

چند وقت پیش عصر ِ پنجشنبه رفته بودیم برای پسرم کفش بخریم که ناگهان پسرم شروع کرد به دویدن و فریاد زدن که وای مامان ببین کیه ؟آقا آقاااااااا ... من هاج و و اج مونده بودم که چی شده؟پسرم باافسوس برگشت که وای آقای غلام سرایی بود منو ندید نتونستم سلام بدم.باماشینش رد شد و رفت .!!

هر هفته سه روز پسرم کفشهایش را درنیاورده از دم ِ در شروع می کند به تعریف کلاس ِ ادبیّات و املا و انشایش ،با شوق و ذوق ِ زیاد انشا می نویسد !!! به خاطر سبک طنزش تشویق می شود و باز می نویسد .این برای من ِ مادر بسیار باارزش هست .همکلاسی های پسرم وبلاگ نویسی را به شوق جایزه ای که آقای غلامی سرای برای دانش آموزانش  در نظر دارد،آ غاز کرده اند

از من هم جز این برنمی آید که از ایشان به سبک خودم تشکّر کنم .

 

پ ن : سال ها قبل درباره ی ارزش زمان انشای طنزی نوشتم .دبیرم نمره نداد و گفت این هرچی باشه انشا نیست ،خیلی بهم برخورد .وقتی دفترم رو به مامان نشون دادم فرداش اومد مدرسه با ایشون صحبت کرد.بعد از رفتن مامان دبیرم صدام کرد و گفت به احترام مادرت که همکارمه هفده میدم ،من میدم تو این نمره رو نمی گیری یادت باشه !!هر سه ثلث هم هفده داد ولی اون آخرین انشایی بود که نوشتم بعد از اون جریان تمام انشاهای ِ من کپی نوشته های مادرم بود. 

انشای پسرم رو خوندم یاد ِ اونوقتها افتادم

  نظرات ()
فقط یک لبخند و دیگر هیچ نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/۱

دور و بَر همه ی ما کسایی هستن که من بهشون میگم گلوله منفی ،یه جورایی ساخته شدند برای حرص دادن و به قول جوونای امروز راه رفتن روی اعصاب طرف مقابلشون 

به همچین کسی فقط یه لبخند بزنین ،اصلا به عمق حرفاش فکر نکنین .من یاد گرفتم که اعصابم بسی با ارزش تر از حرفایِ پوچ این آدماست .

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آبابا (٧) آرزو (۱) آشپزی (٥) ادبیّات (۱٤) از مطالب دوستان (۱۱) استاد (۱٦) انجمن ادبی (۱٤) او (٢) بنیاد کودک (٦) تبریز (٧٢) تغذیه (۱) تغییر (۳٥) حال ِ دلم (۳) حج (٢۳) خبر (٢٧) خدایا (٥) خواهرانه (٢٩) خوب تر (٥) خودمان باشیم (۱٥) خوشحالیم (۳٢) درد می کند انحنای روح من (۳٩) درددل (۱٧) دوست (٢) رژیم (۱) روز معلّم (٦) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٥) سؤال (٢٦) سفرنامه (٢٢) شعر (٥٠) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (٢۳) ما (٦۱) مادرانه (۱۱۳) مرکز مشاوره من و همسر جان (٦) مشاهدات (٢٩) معلّم (۸) من (٤٢) من نوشت (٦٧) من و بچّه ها (٢۸۱) موسیقی (۱٤) نوروز (٢) هشدار (۳) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (۱۱) کالبدشکافی خودم (٧٥) کتاب (۳٥) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٦) یاد باد (۳٩) یادبود (٥) یک تجربه (٧٦) یک روز ِ ما (۱٠) یک سطر خواندنی (۳٠) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا ای جوان بدان که جهان پروردگاری دارد برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا سلمان شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها کسری کیانا گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب