تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
عشق ِ رنگ یا ... نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/۳۱

دخترم :من می خوام نقّاش بشم 

آفرین !

دخترم :پس لازم نیست درس بخونم .مگه نه ؟آره ؟آره ؟!! (به زور می خواست از من تأیید بگیره !)

  نظرات ()
تنها نرین مناطق زلزله زده نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/۳٠

 متأسفانه چندین مورد تصادف منجر به فوت داشتیم در جاده های منتهی به مناطق زلزله زده ،آخرین مورد هم آقای دکتر امیر محمد رحمان پور  (مؤسس خیریه ی قلب های سبز)بودند .

روحش شاد 

 

پ ن : درسته مرگ دست ما نیست ولی لطفا تنها و با ماشین شخصی راه نیفتین برین اونجا ،حداقل چند ماشین با هم باشید و با کسی قرار بزارین که به منطقه و راه ها آشنا باشه 

  نظرات ()
امیدواری نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/۳٠

یه سری وسایل آشپزی داره خیلی دوست داره تا حالا به کسی نداده خودش میگه مال مهمونای عروسکامه   ،دیدم نشسته و جدا میکنه  ،یه قسمت رو که استفاده نکرده بود بسته بندی کرد و آورد داد به من 

_  مامان اینا رو بده به دوستام ! 

_  مِن و مِنی کرد و پرسید کِی خونه شون درست میشه ؟

درست میشه مامان جان ،درست میکنیم نگران نباش (امیدوارم !)

 

  نظرات ()
بازماندگان نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/٢٩

روستای حشمت آباد و سی درصد جمعیّتش! در حال هموار کردن راه برای ماشین کمک رسانی !

 

  

بقیّه ی اهالی روستا زنان ،کودکان  و سالمندان هستند !

مادربزرگ 87 ساله که از زیر آوار بیرون آمده !

منبع عکس ها :کریمی 

  نظرات ()
درخواست های مردم منطقه نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/٢۸

جایی خواندم که زلزله ی آذربایجان را کرده اند توی بوق و کرنا !!!! هرچند آنقدر انصاف داشتند که ننوشته بودند شمال غرب !

در هفته ای که گذشت سعی کردم تا جایی که می توانم آرامشم را حفظ کنم و احساساتی نشوم  .چیزی ننویسم که موجب وحشت شود یا جنبه ی بزرگ نمایی داشته باشد .حتّی یکی از مطالبم را در مورد روستای باجاسی حذف کردم.به زبان ساده از نیازها نوشتم .شاید کسی در گوشه ای بخواند و کمکی باشد .منکر وظیفه ی هلال احمر و نهاد های ذی ربط در کمک رسانی نیستم .امّا ،امّا ... ترجیح می دهم در این باره ننویسم .دست همه ی نهادها و هلال احمر درد نکند خیلی زحمت کشیدند.

 

دخترم به شدّت ترسیده نمی توانم تلویزیون را روشن کنم .هر  چند که چندان هم در این مورد بحثی نمی شود! دوستانی که هر روز  به منطقه می روند عکس ها را برایم می فرستند. خدا می داند که این بغض اینجا توی گلویم گیر کرده و من قورتش می دهم .زلزله البتّه که بلای طبیعی است و باید صبور بود .ولی این صبوری با بی خیالی و سهل انگاری و ندید گرفتن فرق می کند .

 قبول ندارم زلزله یا هر بلای طبیعی تنبیه خداوند است (این اعتقاد شخصی من است ).از نظر من چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است .به هرحال این اتّفاق افتاده وظیفه ی انسانی من است که در حد توانم کمک کنم .(توجّه کنید که من، نه ما و نه شما ! هیچوقت درباره ی دیگران پیش داوری نمی کنم ای کاش بعضی افراد  آنقدر رو راست بودند که کامنت خصوصی نمی دادند دروغ ننویس  و واضح می گفتند از زلزله ننویس ! من برای کسی تعیین تکلیف نمی کنم ولی این دوستان مجبور نیستند آنا را بخوانند )

هنوز بعد از هفت روز هست روستایی که پای دکتری ،کمکی به آن نرسیده !!!! به گفته ی شاهد معتمدی روستایی که گرگ هایش بیشتر از انسان های زنده بودند !(روستای حشمت آباد )

کاش هلال احمر یا هر سازمانی که میتونه بعد از روستای قشلاق سفلی هم سری بزنه

درخواست های  مردم به نقل از صفحه ی کوی ولی عصر :

1) کرم ضد آفتاب به درخواست خود روستاییها ( صبحها داخل چادر هواش گرمه و همش بیرون هستن )
2)چراغ قوه و باطری به درخواست خود روستاییها
3)بیل و کلنگ به درخواست خود روستاییها
4)کلاه آفتاب گیر به درخواست خود روستاییها
5)روغن و برنج
6)فلاسک و چایی و قند
7)ماسک برای جلوگیری از گرد و غبار و میکروب موجود در هوا
8) لباس گرم , همین الان دمای هوا در منطقه تا 8 درجه بالای صفر کم میشه !
  نظرات ()
هفتمین روز نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/٢٧

برادرم تازه از روستاهای اطراف هریس برگشته ،به گفته ی برادرم خداروشکر از نظر آب و مواد غذایی کمبودی نیست .گازپیکنیک ،چراغ قوه و باطری و رادیو  نیاز هست .

در ضمن فراموش کرده بودم بنویسم ظرف و قاشق و چنگال و کارد ... خیلی نیاز هست .برادرم به نقل از یکی از خانم ها می گفت که اگر دیگ یا قابلمه ی بزرگ داشتیم برای همه ی اهل روستا روی آتش غذا می پختیم .

 کرم ضد آفتاب و پماد ضد خارش هم نیاز هست .

رختخواب پشمی لازمه پتو کفاف شب های سرد این منطقه رو نمیده 

هیچ وسیله ی اضافی تحویل نمی گیرند و می گویند بروید ده بالاتر از ما بیشتر آسیب دیده اند !

پ ن : خبر رسید که روستای قشلاق سفلی به بعد کمک کمی شده 

خواهش میکینیم تنها به منظقه نرید حداقل چند تا ماشین با هم قرار بزارید 

  نظرات ()
مثلّث حیات نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/٢٧





روش مثلث حیات (Triangle Of Life ) برای حفظ جان در زمان بروز زلزله

مقاله ای که در زیر ملاحظه می فرمائید توسط آقای doug copp در خصوص کاهش خسارات جانی
 در هنگام وقوع زلزله ارائه شده است 
این مقاله در روزنامه ایران نیوز 6 مارس 2005 چاپ شده بود که توسط اداره کل تاسیسات
 برقی مدیریت انرژی ترجمه و جهت بهره برداری بشرح ذیل ارائه می گردد.انتظار می رود که
 این متن بتواند اطلاعات مفیدی را در اختیار خوانندگان محترم قرار دهد.

نام من doug copp و رئیس گروه نجات و مدیر تیم آمریکائی نجات بین المللیARTI)
 American Rescue Team International هستم. این تیم از مجربترین گروه های نجات
 می باشد . نوشته های متن زیر می تواند جان افراد زیادی را در هنگام وقوع زلزله از مرگ
 نجات دهد. من به درون 875 ساختمان فرو ریخته ناشی از زلزله خزیدم و با گروه هاای نجات
 60 کشور کار کرده
 و در تعداد زیادی ازکشورهای جهان گروههای نجات را سازماندهی نمودم و عضو گروه نجات
 خیلی از این کشورها هستم . همچنین به مدت دو سال به عنوان کارشناس سازمان ملل
 در زمینه تخفیف فاجعه (UNX051-UNIENET) بودم و از سال 1985 به بعد در صحنه بلایای 
طبیعی عمده جهان بجز مواردی که فاجعه آنی  بوده ، شرکت داشتم .
در سال 1996 ما یک فیلم مستند ساختیم که صحت متدولوژی ارائه شده توسط بنده را 
تایید می کرد . دولت مرکزی ترکیه و مقامات محلی و دانشگاه شهر استانبول در تهیه و
 فیلم برداری از این آزمایش علمی و عملی با تیم ARTI همکاری داشتند. ما یک مدرسه 
و یک خانه را با 20 مانکن در داخل آن فرو ریختیم ، 10 مانکن را بصورت (Duck And Cover) 
(خمیده و پنهان شده )و10 مانکن دیگر را به روش بقای خودم تحت نام ((Triangle Of Life )
مثلث حیات) استفاده کردیم. پس از فرو ریختن ناشی از زلزله مصنوعی ، ما به درون آوارها
 خزیدیم و وارد ساختمانها شدیم تا نایج آزمایش رافیلمبرداری و مستند کنیم در این فیلم که
 فنون زنده ماندن خود را تحت نظارت مستقیم و شرایط علمی مرتبط با ریزش آوار تمرین
 نمودیم به روشنی نشان می دادآنهائی را که از روش (Duck And Cover) ( خمیده و 
پنهان شده ) استفاده کردند، شانس زنده ماندن آنها صفر درصد و برای آنهائی که از روش 
ما )مثلث حیات) استفاده کردند، 100 درصد بود.این فیلم در ترکیه و کشورهای اروپائی
 توسط میلیونها تماشاچی دیده شد و در ایالات متحده و کانادا و آمریکای لاتین هم از طریق
 تلویزیون به نمایش گذاشته شد.اولین ساختمانی که بداخل آن خزیدم ، مدرسه ای در
 شهر مکزیکوسیتی و درجریان زلزله سال 1985 بود همه بچه ها در زیر میزهایشان بودند
 و همگی تا ضخامت استخوانهایشان در هم کوبیده شده بودند . آنها می توانستند زنده بمانند
 اگر در کنار میزهایشان و در راهروی بین میزها دراز می کشیدند. کاری که انجام داده بودند 
غیر معقول و غیر ضروری بود و در تعجب بودم که چرا آنها در راهروها نبودند. من آن موقع
 نمی دانستم که به آنها گفته شده بود که خود را زیر چیزی پنهان سازند.بسادگی می توان
 دریافت ، هنگامیکه ساختمانها تخریب می شوند وزن سقف که بر روی اشیاء و مبلمان فرود
 می آید ، آنها را درهم می کوبد و فضای خالی ای را در کنار آنها ایجاد می نماید این فضا
 همان چیزی است که من به آن مثلث حیات((Triangle Of Life می گویم هر اندازه اشیاء
 بزرگتر و محکم تر باشند کمتر فشرده می شوند و هر اندازه کمتر فشرده شوندفضای خالی
 که احتمال زنده ماندن افرادی را که به آن پناه می برند بیشتر می شود یک بار دیگر 
می توانید ساختمان فرو ریخته را در تلویزیون نگاه کنید مثلث هایی را که شکل گرفته اند
 را شمارش کنیدآنها در اکثر نقاط وجود دارند و از معمول ترین اشکالی هستندکه در داخل
 آوارها به راحتی می توانید مشاهده نمایید.من کارکنان سازمان آتش نشانی شهر
 ((Trujillo تروجیلو(با جمعیتی 750،000 نفری) را برای چگونه زنده ماندن و محافظت و 
نجات خانواده هایشان در هنگام وقوع زلزله آموزش دادم. رئیس آتش نشانی شهر
((Trujillo تروجیلو که خود استاد دانشگاه این شهر هم می باشد همواره مرا همراهی
 می کرد و خود گواه حوادث اتفاق افتاده بود.مطلب ذیل گفته او می باشد
"نام من روبرتو روزالس است هنگامیکه 11 ساله بودم در اثر بروز زلزله سال 1972که
 بیش از 70،000 نفرتلفات داشته است ، در داخل ساختمان فروریخته بدام افتادم وآنچه
 باعث نجاتم گردید مثلث حیاتی بود که در کنار موتورسیکلت برادرم بوجود آمده بود. 
کلیه دوستانم که در زیر میز یا تخت رفته بودند در زیر آنها له شده و جانشان را از دست
 داده بودند. من مثال زنده ای از ((Triangle Of Life ( مثلث حیات ) هستم و دوستانم 
مثالی از (Duck And Cover) ( خمیده و پنهان شده ) که همگی جانشان را از دست دادند."

نکات و توصیه هاب مهم آقای doug copp



1- در هنگام بروز زلزله و فرو ریختن ساختمان هر کسی که از روش (Duck And Cover) 
( خمیده و پنهان شده ) استفاده کند بدون استثناء و همواره محکوم به مرگ است .
 افرادی که زیر اشیائی نظیر میزها و اتومبیلها می روند در همانجا له می شوند.

2- سگها و گربه ها و بچه ها همگی آنها اغلب بصورت طبیعی در وضعیت جنینی که
 پدر رحم قرار دارند ، خم می شوند و شما هم باید همین طور عمل کنید. این غریزه
 طبیعی ایمنی و اصل بقاء است . شما می توانید با همین شیوه در فضای خالی 
کوچکتری زنده بمانید. 
پس در زمان بروز زلزله سریع خود را کنار اشیاء بزرگ ، مانند کاناپه بزرگ و یا اجسام
 محکمی که در مقابل ضربه کمتر فشرده می شوند و فضای خالی در مجاور خود باقی 
می گذارند ، قرار دهید.

3- ساختمان های چوبی از ایمن ترین نوع ساختمانها محسوب می شوند که می توانید
 در هنگام وقوع زلزله در داخل آنها باشید ، دلیل آن ساده است چونکه چوب قابل انعطاف 
بوده و با نیروی زلزله به راحتی حرکت می کند . اگر ساختمان چوبی فرو ریزد فضاهای خالی 
بزرگی ایجاد می شود . همچنین ساختمانهای چوبی دارای وزن متمرکز شده و خرد کنندگی
 کمتری هستند. ساختمانهای آجری می توانند در حد قطعات آجر متلاشی شوند و آجرها 
منجر به بروز صدمات زیادی می شوند البته اجساد له شده ناشی از فرو ریختن آنها از
 صدمات حاصل از فرو ریختن قطعات بتنی بزرگ کمتر می باشد.

4- اگر زلزله درهنگام شب و زمانی که شما در رختخواب خود هستید اتفاق بیفتد کافی
 است از روی تخت به پایین بغلتید ، یک فضای ایمن و مناسب در اطراف تخت وجود دارد .
 هتلها می توانند نرخ زنده ماندن ساکنان خود را در هنگام وقوع زلزله ، با نصب تابلوی راهنما
 در پشت درب اتاقها و اطلاع رسانی به ساکنان مبنی بر اینکه " در هنگام وقوع زلزله روی
 زمین کنار تختخواب دراز بکشید" افزایش دهند.

5- اگر شما هنگام وقوع زلزله در حال تماشای تلویزیون هستید و فرار از در یا پنجره برایتان
 بسادگی امکانپذیر نیست ، در وضعیت جنینی در کنار کاناپه یا صندلی بزرگ خم شوید.

6- هر کسی که در زمان وقوع زلزله در زیر درب قرار گیرد محکوم به مرگ است . چونکه
 اگر در هنگامی که زیر درب قرار دارد ، چهار چوب اطراف درب به سمت جلو وعقب بیافتد
 ، زیر مصالح ساختمانی بالای چهار چوب درب له خواهد شد و اگر ستونها به طرفین بیفتند
 در این حالت توسط آنها به دو نیم خواهد شد لذا در هر دو صورت جان خود را از دست خواهد داد .

7- هرگز در هنگام وقوع زلزله بر روی پله ها نروید چونکه پله ها دارای گشتاور فرکانسی
 متفاوتی هستند و لذا مجزا از تنه اصلی ساختمان نوسان می کنند. به عبارتی پله ها و
 بقیه ساختمان با همدیگر برخورد می کنند تا اینکه شکست سازه ای در پله رخ دهد و 
کسانی که روی پله هستند قبل از اینکه پله خراب شود توسط گامهای پله گرفتار شده 
و بصورت وحشتناکی قطع عضو خواهند شد . در هنگام زلزله حتی اگر ساختمان فرونریزد
 باز هم از پله ها دور بمانید چونکه پله ها از مناطقی هستند که احتمال تخریب بیشتری 
دارند حتی اگر پله ها توسط زلزله فرو نریزد ممکن است در اثر وزن ازدحام زیاد افرادی که
 فریاد کشان از روی آن در حال فرار هستند فرو بریزد. پله ها باید پس از وقوع زلزله هر چند
 که ساختمان آسیب ندیده باشد از نظر ایمنی مورد آزمایش قرار گیرند .

8- به دیوارهای محیطی ساختمان نزدیک شوید و یا در صورت امکان به بیرون از آنها بروید.
 هرچه داخل تر و دور تر از دیوارهای محیطی ساختمان باشید احتمال اینکه راه گریز شما
 مسدود شود بیشتر خواهد بود.

9- کسانی که در هنگام وقوع زلزله در خیابانها داخل خودروی خویش می مانند وقتی که
 خیابان طبقه فوقانی روی آنها خراب می شود( در اتوبانهای دو طبقه ) ، جان خود را از
 دست می دهند. این دقیقآ همان چیزی است که در آزادراه نیمیتز (Nimitz Freeway) رخ داد
 و قربانیان زلزله سانفرانسیسکو همگی در داخل خودروی خود به هنگام زلزله باقی ماندند
 و همگی کشته شدند . آنها می توانستند زنده بمانند اگر از خودرو خارج شده و در کنارآن
 نشسته و یا دراز کشیده بودند.کلیه خودرو های له شده بجز خودروهائی که ستونهای پل 
مستقیمآ روی آنها سقوط کرده بود، دارای فضای خالی ای به ارتفاع 90 سانتی متر در اطراف
 خود بودند.

10 - از خزیدن در داخل خرابه های دفاتر روزنامه ها و یا اداراتی که کاغذهای انباشته زیادی 
در آنها وجود داشته است ، دریافتم که کاغذ دارای خاصیت ارتجاعی بوده و چندان فشرده 
نمی شوند لذا فضاهای خالی زیادی در اطراف بسته های کاغذ بوجود می آید که می تواند
 در زمان زلزله مورد استفاده قرار گیرد
  نظرات ()
مهم نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/٢٧

 عزیزانی که میخوان با ماشین شخصی به منطقه برای کمک برن ،خواهش میکنیم با گروه های امداد رسانی هماهنگ کنند ،جادّه دیروز ترافیک خیلی سنگینی داشت برای خودشون هم خطر داره تا جای امکان به منطقه نزدیک نشن بهتره 

 

پ ن :نیازهای فعلی 

سرویس بهداشتی سیّار 

مهندس و متخصص برای احداث و دادن طرح اجرای سریع و صحیح احداث سرویس بهداشتی و حمّام 

اسکان موقت (کانکس )

توری فلزی جهت ایجاد حصار برای دام ها 

لباس گرم و لحاف و تشک (اینکه روی لحاف و تشک پشمی تـأکید میکنم چون این منطقه شب های خیلی سردی داره و پتو اصلا اونطوری که باید گرم نگه نمی داره اگر لحاف و تشک اضافی دارید بفرستین خیلی کمک میکنه مخصوصا که یک ماه دیگه فصل سرمای این منطقه شروع میشه )

و همچنان چادر و گروه خون منفی

نقل قول از شبکه ی سهند 

چند دقیقه قبل از زلزله سگ چوپان یکی از خانواده های روستایی توی خونه میره و پارس میکنه بیرونش میندازن ،دوباره میاد تو خونه نوزاد خانواده رو از لباسش به دندون میگیره و بدو میره بیرون ،اهل خونه هم دنبالش میرن بیرون تا بچّه رو بگیرن ،زلزله میشه و خونه خراب میشه همگی سالم موندن !!

  نظرات ()
شش روز اضطراب نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/٢٦

پس لرزه ها بیشتر از زلزله ی اصلی باعث وحشت مردم تبریز شده ،به جرأت میشه گفت هشتاد درصد مردم بیرون تو چادرا هستن !

 مشاوره ی تخصصی روان پزشکی واقعا نیاز داریم ، مردم حسابی ترسیدن از طرفی احساساتی شدن با خلوص نیّت میخوان هر کمکی از دستشون برمیاد برای بازماندگان زلزله انجام بدن ،هر محلّه ای و صنفی برای خودش گروه کمک تشکیل داده و من شاهدم که چطور صادقانه با جان ودل شش شبانه روز هست که بدون وقفه کار میکنن ،اگر این گروه های خودجوش ِ مردمی سازماندهی و هدایت بشن خیلی سریع تر جواب میگیریم .

شش روز میگذره و کم کم باید به فکر اسکان موقت بازمانده ها باشیم . اینجا  جوّ ِ خاصی حاکمه !یه جور بی اعتمادی ،هراس و انتظار ...

پ ن : مطلبی رو که در مورد روستای باجه باج بود رو برداشتم ،بیشتر از اطلاع رسانی ایجاد هول و هراس می کرد !

دوستی که گفتین از عکسام بزارم ، به نظرم بهتره به روش صحیحی کمک کنیم .دیدن این عکسا بیشتر تأثیر منفی داره و از طرفی بقیّه احساساتی تر میشن 

  نظرات ()
گینه آغلاتدی منی خان ننه نین آغلاماسی سارانین سئللره بئل باغلاماسی... نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/٢٦

یوخ، قایید شهریار، اصلاح ائله شعریوی بئله یاز:

بتر آغلاتدی منی گؤیجه بئلین لاخلاماسی
آلوار آلتیندان قوتولموش اوشاغین آغلاماسی
خسته یورقون مریضین یوللارا بئل باغلاماسی
دوزدو هر بیر یارانین درمانی وار اولسا طبیب
نئجه آرام اولار، آما اوغلو اؤلسه آناسی؟
...
شاعرش رو نمی دونم کیه !
  نظرات ()
این درد مشترک هرگز جداجدا درمان نمی شود نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/٢٥

یخچال ،حصار برای دام و طیور که طعمه ی حیوانات وحشی میشن ،دستشویی و حمام سیّار،آب و غذا و لباس (مخصوصا لباس زیر برای تمامی گروه های سنی) و چادر ،چراغ قوه با باطری (ال ای دی دار باشه بهتره )گاز پیکنیکی ،دمپایی برای بچه ها و بزرگسالان 

و گروه خون منفی  مخصوصا o-نیاز هست .

خواهش میکنیم با خودروی شخصی راه نیفتین منطقه یکی به خاطر امنیّت خودتون و دوم  ترافیک 

به نقل از فیس بوک ارهان رنجبری 

دوستان تهرانی توجه کنن
در آدرس زیر تا امروز عصر جمع آوری کمک های غیر نقدی هست این مرکز برای گروه ما هم جمع آوری کمک میکنند
تهران-خیابان حافظ -یعد از پل دوم جنب بیمارستان الوند کوچه امیری حسینیه مکتب الحسین

دوستان چون این حسینیه فضاش مناسب هستش امکانات جمع آوری داره و امروز عصر 2 کامیون بسمت تبریز حرکت میکنن

مطمئن باشید که به دست مردم میرسه دیروز 600 بسته ی غذایی و بهداشتی تهیه کردن و فرستادن


پ ن :‌بنا به دلایلی شماره حساب ها رو برداشتم اگر کسی خواست پیغام بده 
  نظرات ()
بدون شرح نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/٢٥

-بعد از چهار روز امشب صدا و سیما یادش افتاد زلزله ای بوده !

-تلویزیون پخش مستقیم کمک های بسته های هلال احمر رو نشون میداد ،همین که اوّلین نفر بسته رو باز کرد با لحن خاصی گفت :برنج ؟عدس ؟با کدوم آب و گاز بپزیم اینا رو ! ما آب نداریم 

-حدود یک ربع به افطار برنامه ی رادیو یی تبریز :

گوینده از گزارش گر پرسید :آقا سر و صدایی که میاد چیه 
گزارش گر :مردم هستند که جلوی فرمانداری جمع شدند چون هنوز چادر به مردم هریس نرسیده !!!!!
بعد از چهار روز ؟!!!!
  نظرات ()
نیازهای اساسی نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/٢٤

در مورد نیازهای فوری پرسیدین 

گروه خون منفی

یخچال کائوچویی

وسایل گرمایشی و لباس گرم (شب ها خیلی سرده )

پوشک بچه ،پماد کالاندولا ،شیشه شیر ،شیرخشک ،سرلاک و غذای آماده ی کودک

نواربهداشتی ،بتادین (ترجیحا کوچک با تعداد زیاد برای پخش بین مردم چون اکثرا زخمی هستند)،گازاستریل ،باند ،چسب زخم،سرم شستشو 

دمپایی در هرسایزی و جور اب برای تمامی گروه های سنی 

چراغ قوه و باطری 

بالش و پتو و لحاف

ماسک 

آنتی بیوتیک 

آب معدنی دربطری های کوچک (برای توزیع بین همه راحت تره )

گاز پیکنیکی 

ظروف یکبار مصرف و وسایل شتشو(صابون خمیری و شامپو )

کنسرو

روسری و شال 

 

 تصویری از خرابی 100% در روستای ینگجه توابع هریس

 

 

خرابی 100% در روستای ولیلو توابع هریس

 

 

 

 

و به قول بچّه ها لحظه های ناب 

خسته نباشن 

  نظرات ()
  نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/٢۳

دیروز

لبریز از شور بود و زندگی

و حالا 

سکوت ِ مرگ است و خاموشی 

  نظرات ()
اگر میتونین کمک کنین نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/٢۳

از همه ی دوستانی که جویای حال ِ ما هستن تشکّر میکنم .تبریز خوشبختانه خبری نیست جز اینکه خیلی ترسیدیم ولی اهر،ورزقان و هریس و اطرافشون خسارات جانی و مالی زیاد بوده 

پرسیدین چه کمکی میتونید بکنید ؟

اگر در تبریز هستین مجروحین رو به بیمارستان های شهدا ،امام رضا و خمینی منتقل کردند .زمان ملاقات میتونید برین .

من با همراه ِ  یکی از مجروحین دربیمارستان شهدا صحبت می کردم .گفتند در شرایط فعلی بهترین کمک برای اون ها نان ،کنسرو ،آب و کنسرو باز کن و قاشق و چنگال و پتو هست .روسری و مانتو برای خانم ها هم خیلی لازمه 

گروه های زیادی اعلام آمادگی کردند که کمک های مردمی رو جمع می کنند و به منطقه زلزله زده میبرن و شماره حساب اعلام کردند ولی من اطلاع دقیقی از این گروه ها ندارم .

بنیاد کودک شماره حساب زیر رو برای کمک اعلام کرده 


شماره حساب 0101017524000 بانک ملی بنام موسسه خیریه رفاه کودک

شماره شبا IR750170000000101017524000
میتونید به لینک زیر برین و خودتون بخونین 
بنیاد کودک 

وسایل مورد نیاز :
دمپایی ،لوازم بهداشتی ،پوشک و پماد ضد سوختگی برای نوزادان ،لباس زیر زنانه 
شیر خشک و سرلاک 
  نظرات ()
نیاز مبرم به خون نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/٢٢
آدرس و شماره تلفن مراکز استان 

تبریز:خیابان آخونی – نبش کوی شادگان – ساختمان شماره یک- اداره کل انتقال خون تبریز

84-2865381

مرکز ثابت خونگیری

تبریز:خیابان امام خمینی (ره) - روبه روی مسجد کبود ساختمان شماره دو پایگاه انتقال خون تبریز

18-5563017

مرکز ثابت خونگیری

(نصف راه)

تبریز:میدان جهاد – ( نصف راه ) جنب اداره بهداشت شهرستان تبریز

4429597

مرکز ثابت خونگیری (کانکس)

تبریز:خیابان امام خمینی (ره) - محوطه دانشگاه تبریز

3393065

مرکز تهیه و فرآوری *

مراغه:خ:امام خمینی (ره)- خیابان خرمشهر پلاک 25،

3252595- 0421

مرکز تهیه و فرآوری

میانه:خیابان شهید بهشتی - روبروی مدرسه علمیه پلاک 18

2225551- 0423

  نظرات ()
فقط کسری از ثانیه بود نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/٢٢

هموطنان عزیزی که اینجا رو می خونند در صورت تمایل و داشتن توانایی جسمی ،اینجا به خون نیاز داریم .

  نظرات ()
تنبیه نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/٢٢

 دوستی مرتّب تکرار می کرد "خدایا با قهر خودت تنبیه ام نکن "

توبیخ ؟!

  نظرات ()
من خودم ! نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/۱٩

پسرم به طرز غریبی بزرگ شده ،یه جورایی در مایه ی مردای اصیل آذری !!!

چند سال قبل باباش سوغاتی یه کیت آورده بود برای ساختن کریستال ،کریستال هایی که ساخت به مرور شکستن یا خُرد شدند .خیلی خوشش اومده بود .اتّفاقی یه فروشگاه دیدم که از همون کیت داره و براش خریدم .

پسرم:دوست ندارم چیزی برای من بخری و پولشو خودت بدی ! من دوست دارم خودم پول وسایلم رو بدم !

-این یه کادو هست ! نیست ؟

پسرم:این یه کادوی بزرگه باید پولشو بگیری 

-خب باشه بده 

پسرم:نصفشو الان میدم ،نصفشو ماه بعد !!!

 

  نظرات ()
خدایا نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/۱٩

 

ما همه نَفسی و نَفسی می زنیم     گرنخوانی ،ما همه آهَرمَنیم 

                                                                                       مولوی 

  نظرات ()
بانویی برای هنر نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/۱٧
 

مستند بانویی برای هنر _ به تهیه کنندگی و کارگردانی نوید میخک
با موضوع : زندگی و آثار هنرمند 93 ساله عرصه ( تئاتر ، نقاشی و موسیقی ) ارامنه
 تبریز،خانم ماروسیا واهرامیان ( مریم آراکلیان ) که پژوهش و تحقیق آن از اواخر آبان
 1389 شروع ، که به فاصله 2 ماه قبل از چاپ مصاحبه تخصصی در مورد تئاتر و
 فعالیت های بیش از 75 ساله ایشان در حوزه هنر در معتبر ترین مجله (تئاتر) نمایش
 شماره 141 خردا 90 _ در اسفند 89 کلید خورد گفتنی است.
 که لوکیشن های این مستند در تبریز، تهران و ایروان ( ارمنستان ) است .
که بخشی از آن زندگی خصوصی و بخش های دیگر
 آن مصاحبه با بازیگران ، هنرمندان همدوره ، شاگردان وهمکاران ایشان است 
و نیز پیرامون آن درمورد هنر (تئاتر ) ارامنه و بانو واهرامیان با محققان و پژوهشگران
 ارمنستان پروفسور آندرانیک خچومیان وهواگیم بختیار گفت وگو می شودگفتنی است
 این مستند که هم اکنون درمرحله تدوین و تصویربرداری پایانی خود است.
 برای خرداد ماه آماده اکران در رسانه های برون مرزی با همکاری سفارت ارمنستان 
در تهران ، انجمن دوستی ایران ارمنستان ، وزارت فرهنگ و هنر ارمنستان است.

  نظرات ()
بانو ماروسیا واهرامیان ( مریم آراکلیان ) نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/۱٧

مادام بخش مهمی از زندگی مادرم بود .روزی نبود که یادی از مادام نکند .علیرغم مخالفت خانواده ی مذهبی ِ مامان ،پدربزرگم دختر ِ عاشق نقش و رنگش  رو سپرده بود به مادام  ،چهارم ابتدایی بودم که روز معلم مادرم من رو هم همراه خودش به دیدن مادام برد .هیچ یادم نمیره که مادام از خوشحالی گریه کرد و برای بوسیدن من از مادرم اجازه گرفت !کوچه ی بن بست ِ روبروی دبیرستان پروین ِ تبریز یه جورایی برای مادرم مقدس بود ،اون کوچه ،اون خونه و استادش ! 

هر چند دیر متوجه شدم ! متعجبم پسرم که هفته ای یه جلسه میره اونجا چطور نفهمیده بود !

 


در حقیقت مرگ _ تو را _ من یافته ام !
ای که در خواب پیچک ها _ خنده ی گل ها را شنیده ای !
من با چشمان خسته ات _ همه ی ، آنچه می باید را _ دیده ام....

بانویی برای هنر به روی مرگ خندید...

و سرانجام بانو ماروسیا واهرامیان ( مریم آراکلیان ) هنرمند عرصه های
 ( تئاتر ، نقاشی و موسیقی ) ارامنه با غروب 11 تیر 1391 ( 1 سپتامبر 2012 ) پس 
مدتی تحمل رنج بیماری در سن 93 سالگی در شهر تبریز دارفانی را وداع گفت.
مریم آراکلیان (ماروسیا واهرامیان) در سال 1919 میادی (1298 هجری شمسی)
 در شهر آرماویر روسیه به دنیا آمد و در دوران کودکی به همراه خانواده خود به ایران
 (تبریز ) مهاجرت کرد.با اینکه بارها به خارج از کشور مسافرت کرده ولی همواره محل
 زندگی و وطن خود را ایران (تبریز) می داند.
پدر او (گئورگ) تاجری دارای درک و فهم هنری بالا بوده , تا جایی که فرزندانش را ترغیب
 به تحصیل و فراگیری هنری می نماید.ماروسیا همزمان با تحصیل در مدرسه (گمینازیون ) , نواختن پیانو را هم فرا گرفت 
و نقاشی را نیز در سن 17 سالگی شروع کرد.آشنایی دراز مدت او با استاد 
نقاشی اش گریگور واهرامیان ( نقاش بزرگ شوروی  سابق ) به ازدواجشان انجامید و
 حاصل آن سه فرزند پسر و یک دختر بود که همه ی شان دستی در هنر دارند. 
بانو واهرامیان سالهاست که در انجمن خیریه تبریز مربوط به اقلیتهای مذهبی  انجام 
وظیفه می کند. مصاحبه هایی که درمورد ایشان تاکنون چاپ شده است یا به زبانهای 
غیر فارسی است یا عموماً به وجه موسیقی و نقاشی ایشان پرداخته شده و گاه در
 این  مصاحبه ها اشاراتی به فعالیت های تئاتر ایشان داشته اند.بی شک چه به 
لحاظ سنی و چه از حیث مدت فعالیت درعرصه تئاتر, ایشان  را باید از مادران تئاتر ایران
 و نیز سکاندار تئاتر ارامنه آذربایجان در چند دهه اخیر دانست.  چرا که این بانوی 92
 ساله در طول عمرشان همگام با دیگر هنرهایشان فعالیت تئاتر نیز در طول سالهای
 عمرشان داشته اند.که آخرین تئاترشان دو سال پیش نمایشنامه ای به نام کومیتاس 
 به نویسندگی وکارگردانی بانو واهرامیان در صحنه تئاتر خلیفه گری تبریز  به اجرا رفته
 است
 
روحش شاد
  نظرات ()
از همه رنگ نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/۱٦

بعضی آدما چقدر زود تغییر میکنن ! یا با چه مهارتی خود ِ واقعیشون رو زیر لایه های ظاهرسازی پنهان میکنن ؟!! بعد از یه مدّت کوتاه انگار پوست انداختن ! نمیشه شناختشون ! یا شایدم کسایی مثل ما زیادی یکنواختیم !

پ ن : تحمّل بعضی آدما خفقان آور می باشد .

  نظرات ()
حواشی ِ تیم وزنه برداری به زعم دخترم! نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/۱٤

دیشب همه حواسشون به تیم وزنه برداری بود مخصوصا رستمی و دخترم یه ذرّه بین گذاشته بود روی همه ی مربی ها و داور و ورزشکار و ...

اون کیه ؟این چیه ؟چرا چهار تا دایره (وزنه )؟چرا زرد پوشیده ؟چرا رگ دستش پُف می کنه ؟مجموع چی حساب میشه ؟کجا حساب میشه؟

ظاهرا تیم روسیه  یه مربی زن داشته  ،دخترم پشت سر هم می پرسید اِ؟این خانم کیه ؟این خانم کیه ؟داداش اون خانم کیه ؟آخر سر ، پسرم با بی حوصلگی جواب داد مامانشه اومده تنها نباشه !تشویقش میکنه دیگه ،وای این دخترا چقدر حرف میزنن !!!

دخترم اومده یواش در ِ گوشم :مامان !! اون خانمو دیدی فکر میکنی با اون همه طلا و جواهر و سایه ای که زده بود به چشمش ! بهش میاد مامان این آقا باشه ؟!!!! دیدی چقدرم گردنبند داره ! رفتارش مثل مامانا نیست داداش اشتباه میکنه ! من که متوجّه اون خانم نشدم چه برسه به طلاها و سایه اش؟!

  نظرات ()
مرداد و رمضان نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/۱۳

اوّلین سالی که روزه گرفتم مرداد ماه بود .مادربزرگم یک روز قبل از رمضان اومد خونه ی ما  و طی مراسمی کاملا رسمی برام رشته خطایی درست کرد. روی چراغ نفتی و توی تابه ی مسی، هرچه مادرم اصرار کرد حداقل تابه ی تفلون برداره قبول نکرد حتّی پسته و گردو رو خودش آسیاب کرد .خدا رحمتش کنه اونقدر قربون صدقه ی من رفت که فرداش از شرمندگی نتونستم بگم تشنه هستم ! تمام روز خوابیدم تا افطار ! احساس ِ خاص ّ ِ اون روز رو هرگز فراموش نکردم .هنوز هم که هنوزه مزه ی اون رشته خطایی زیر دندونمه و هیچکدوم از ما نتونستیم مثل مادربزرگم درستش کنیم .شاید اشکال از نبود چراغ نفتی و تابه ی مسی باشه ولی به نظرم مهم ترینش اون خلوص و صفا و عشق ِ مادربزرگم بود که دیگه نیست !

  نظرات ()
عزیز ِ دلم بابا نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/۱٢

یک دختر می تواندبا گفتن ( عزیز دلم بابا ) پدر ِ خسته اش را تا یکِ نصفه شب مجبور به والیبال بازی کردن بکند !

                                باباهای دختری یا دخترهای بابایی !

  نظرات ()
نوه ی بی خاله ی من ! نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/۱٠

دخترم :بعد از تفکری طولانی : یعنی بچّه ی من خاله نداره ؟!!!!

من بزرگ بشم ،مامان بشم  بابا و تو پیر میشین ؟ اونوقت خاله و شوهر خاله ش (پسر خواهرم ) پیر میشن !

من مامان بشم شما  چند سالته ؟

همکلاسی های دو قلوی من یکیشون مامان میشه ،اون یکی خاله ؟یعنی اونا با یه نفر ازدواج میکنن چون دوقلو هستن ؟!!!متفکر

...

  نظرات ()
المپیک و ما نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/٩

جو ّ ِ المپیک چنان ما رو گرفته بود که  دیشب ساعت دوازده ونیم دخترم دور ِ خونه می دوید و ورزش می کرد ! ! قرار بود خونه رو تغییر کاربری بده به باشگاه ورزشی ! امروز بعد از ظهر که نوشاد باخت .جفتشون رفتن خوابیدن !!

  نظرات ()
بیست و پنج سال ؟! نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/۸

با این  که سرم رو بلند میکنم تا صورتت رو ببینم ولی تو  هنوز همون فسقلی ِ کوچولوی ِبیست و پنج سال پیش ِخودمی! که فقط قد کشیدی. باید کم کم اعتراف کنم که نه تنها قد کشیدی بلکه بزرگ شدی ، مرد شدی ... 

ما منتظر خواهر کوچولوی ِ دیگه ای بودیم .یادمه بمباران بود .همه اومده بودند خونه ی ما ،با سلام و صلوات مامان رو راهی بیمارستان کردیم و چند ساعت بعد خاله هایم به دو از پلّه ها بالا اومدند و دم ِ در خوردند زمین ! که چه نشسته اید برادرتون به دنیا اومده !!

  نظرات ()
پاک کن دو چشم را از موی عیب تا ببینی باغ و سروستان غیب نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/٧

...

که چراغی آورده ای در پیش آفتاب که آفتاب را با این چراغ می بینم ! حاشا ! اگر چراغ نیاوری ،آفتاب ،خود را بنماید .چه حاجت به چراغ است ؟

                                                                          فیه ما فیه 

  نظرات ()
با هر دل کَندنی چه حالی می شویم نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/۳

عمّه ی همسرم از آن عمّه های ِ قدیمی بود .زبان بسیار رُک و صریحی داشت (بود،داشت ! دیروز صبح فوت کرد )همیشه غُرمیزدکه  جوانان امروزی(علی الخصوص دخترها ) بی خود وقت شان را تلف می کنند و او وقتی به سن آن ها بوده برای دخترش خواستگار می آمده !اوایل ازداوجمان همه به نوعی غیر مستقیم سعی داشتند به من تذکر بدهند که حرف هایش  را به دل نگیرم ! راستش اوایل خیلی محتاط بودم و سعی می کردم اصلا جلوی عمّه خانم  صحبت نکنم .بعد ها به مرور دیدم عمّه خانم اینقدر ها هم که می گویند ترسناک نیست  .حتّی یه جورایی هم همیشه هوای منو داشت! به بهانه های مختلف زنگ میزد و آخرش حال خواهر و برادرم را می پرسید و می گفت دنیا یالان دنیادی قیز ،خدا رحمتش کنه .دیروز جسم او هم اسیر خاک شد ! 

سر خاک خاله ام می گفت : با هر دل کندنی سبُک می شویم !!! اگر به گذشته برگردیم و گیر کنیم توی یه بازه ی زمانی ِ خاص، چیزی بدست نمیاریم !شاید ...،شاید برای داشتن چنین حس وحالی باید خیلی دقیق و عمیق  و نکته سنج بود !

  نظرات ()
پرسه در مه نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/۳

بالاخره این فیلم رو هم دیدم !

«خیلی خسته کننده است که در گذشته ات زنده باشی اما دنبال دلیل مردنت تو آینده باشی»

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آشپزی (٤) ادبیّات (۱٢) از مطالب دوستان (۱٠) استاد (۱٤) انجمن ادبی (۱٤) بنیاد کودک (٦) تبریز (٦٩) تغذیه (۱) تغییر (٢٦) حج (٢٢) خبر (٢٦) خدایا (٤) خواهرانه (٢۸) خوب تر (۳) خودمان باشیم (٩) خوشحالیم (٢۸) درد می کند انحنای روح من (۳۳) درددل (۸) دوست (۱) رژیم (۱) روز معلّم (٥) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٤) سؤال (٢۳) سفرنامه (٢٠) شعر (٤۸) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (۱٧) ما (٥۱) مادرانه (٩٤) مرکز مشاوره من و همسر جان (٥) مشاهدات (۳) معلّم (٥) من (۳۳) من نوشت (٦٤) من و بچّه ها (۱٧۳) موسیقی (۱۳) نوروز (٢) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (٩) کالبدشکافی خودم (٥۸) کتاب (۳۳) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٤) یاد باد (۳٥) یادبود (٤) یک تجربه (٥٢) یک روز ِ ما (٩) یک سطر خواندنی (٢۸) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب

آنا

↑ Grab this Headline Animator