تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
لیست سوغاتی های دخترجان البتّه فعلا !! نویسنده: - ۱۳٩۱/٦/٢٩

 

سِت ِ رژ

سِت ِ لاک 

سِت گردنبند و گوشواره و النگو  همه ی رنگاش

سِت ِ باربی از اونایی که موهاشو میشه کوتاه کرد !

سِتِ وینکس همش باشه ها 

سِت ِ گیره و سنجاق و کِش و ...

کلاه گیس !! همه رنگ 

ساعت وینکس چراغ دار و نگین دار

چمدان وینکس 

لباس سفید برفی و زیبای خفته و ... اندازه ی خو دم !

دامن و ... از اون پیراهن پُفی ها ی تور دار !

اگه چیزی دیدی  که من ندارم بگیری باشه ؟!

اینم ببر!

-قلّک تو رو کجا ببرم ؟

آخه پولت تموم میشه !

 

پ ن : از این جا و گرفتم بسته بندی کردم ،قراره  مثلا براش پست کنم ،رسید رو امضا کنه !تحویل بگیره ،داره تمرین امضا می کنه چه جور ! سپردم هر هفته چهارشنبه وقتی از مدرسه میاد نگهبان بهش بده ! فقط به عشق سوغاتی  چیزی نمیگه :))))

  نظرات ()
رفتن نویسنده: - ۱۳٩۱/٦/٢٤

نمی دونم فارسی ایلشماخ چی میشه ! ولی اینجا کسی که راهی هست ایلشماخ میکنه (حالا اگر تشریفاتش رو هم در نظر نگیریم !)  با وجود این همه مردم آواره در چادر ! دلم به این مراسم راضی نشد ! هر چند نزدیکانم گلایه می کنند !  اگر قسمت بشه حدود دوهفته دیگه باید برم ! 

اگر نسنجیده و نادانسته کاری کردم ،کلامی  گفتم یا حتّی کلمه ایی نوشتم که کسی  رنجیده باشه امیدورام بتونید ببخشید .

از همه ی دوستانم حلالیّت میخوام .

 

 عزیزان زلزله زده همچنان به لباس گرم ،کرم ضد آفتاب ،حمّام ، مخصوصا کانکس (باتوجّه به آغاز فصل سرما ) نیاز دارند .

  نظرات ()
اسباب کشی نویسنده: - ۱۳٩۱/٦/٢٤

اسباب کشی کنید تا پیچ و مهره های بدنتان کامروا شوند :))

فعلا خونه اینترنت نداریم، فرصتی هم نداشتم که به اینجا سر بزنم .از همه ی دوستانی که به یادم بودند ممنونم

 

  نظرات ()
دلتنگی برای ِ... نویسنده: - ۱۳٩۱/٦/۱۳

دخترم :پاشو بریم 

-کجا؟

دخترم :دستشویی

-خب خودت برو

دخترم :اینجا راحت نیستم من دستشویی میرم خونه خودمون !

دو ،سه روز دیگه همیشه اینجاییم ،اینجا خونه ی ماست 

دخترم :نه من اینجا راحت نیستم 

  نظرات ()
اجرا به نفع زلزله زدگان آذربایجان نویسنده: - ۱۳٩۱/٦/۱٢

  نظرات ()
چرخه ی شتاب نویسنده: - ۱۳٩۱/٦/۱٠

 یک خروار کار !

اسباب کشی،نقّاش  ،زلزله ، دوباره نقّاش ! اینترنتی که به راه است و ... ،ماه مهر هم که نزدیک است و بین این جعبه ها و گرد و خاک چه حال عجیبی دارم من  که توصیفش نتوانم !


شوریده،بیقرار ،منتظر،...
  نظرات ()
خواهر و برادر سازگار ! نویسنده: - ۱۳٩۱/٦/٩

خیلی کم پیش آمده که از دور تماشایشان کنم .همیشه کنارم بوده اند.باز هم یکی بدو می کنند !

-بله 

_نخیر 

-من میگم یعنی بله

_نخیراَم هیچم اینطور نیست که تو بگی و همون بشه 

...

 

عادت کرده ام .به پروپایشان نپیچم چند  تا داد که  بزنند، تمام می شود !

همینطور که بحث می کنند .یک لحظه به خودم می آیم . چقدر بزرگ شده اند! یاد چند سال پیش می افتم خنده ام می گیرد !

و هر دو با تعجّب به من نگاه می کنند.

پسرم :کجاش خنده داره ؟ما داریم کاملا جدّی بحث می کنیم چرا مسخره میکنی ؟

دخترم :اِ ؟چرا می خندی ؟باید مارو درک کنی چرا می خندی ؟بیا بریم داداش!

یه چیزی هم بدهکار شدیم ! فرصت ندادند بگویم که به چه میخندم .به هرحال فعلا ختم به خیر شد !من هم که مجرم شناخته شدم :)

  نظرات ()
چهارمین نمایشگاه آثار هنری و صنایع دستی درحمایت از کودکان سرطانی نویسنده: - ۱۳٩۱/٦/٧

 

 


چهارمین نمایشگاه آثار هنری و صنایع دستی ویژه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان ...
یازده الی شانزده شهریورماه 1391
تبریز - میدان ساعت - عمارت شهرداری تبریز
  نظرات ()
چرا تنها نیایید نویسنده: - ۱۳٩۱/٦/٦
 دوستی که پرسیده بعد از دو هفته چه میشه کرد ؟چرا میگی نیایم اونجا ؟

هنوز به گفته ی استاندار که پریروز از شبکه سهند دیدم .نیاز به وسایل گرمایشی و چادر هست !هوا داره سرد میشه مخصوصا شب ها سرده و باز تأکید میکنم که پتو حفاظ مناسبی برای سرمای آذربایجان نیست .رختخواب پشمی اگر اضافی دارین خیلی کمک میکنه .چندبار اشاره کردم ضد آفتاب لازمه (دوستی نوشتن که مگه قراره سالن زیبایی باز بشه !!) صورت های آفتاب سوخته ی شدید مردم و بچّه ها رو ببینید دیگه این طور فکر نمی کنید .من عکس دارم ولی فکر نکنم راضی باشند که عکسشون منتشر بشه 

کسانی که الان نیاز به کمک ما دارند همه شون خونه زندگی داشتن ،عزت نفس دارند .لطفا کفش و لباس های قابل استفاده بفرستید 

سرویس بهداشتی و حمّام خیلی نیاز هست .

بازسازی شروع شده درسته ! ولی فعلا بیشتر آوار برداری میکنن ،جاهای کمی ساخت شروع شده

امّا چرا تأکید می کنم تنها نیاین ؟

1-جادّه ها شلوغه و ترافیک سنگینه کار کمک رسانی به تأخیر میفته 

2-به راه ها آشنا نیستید .این دو هفته ی اخیر چندین مورد تصادف وحشتناک داشتیم مخصوصا در کیلومتر 7 جاده ورزقان - نرسیده به سَرَنـد                            

به نظرم عزیزانی که میخوان کمک بکنند و مخصوصا اون عدّه که آذربایجان نیستند یا با یکی از گروه های شناخته شده ی مردمی هماهنگ کنند یا به هلال احمر اعتماد کنن !  

 
نقل قول از صفحه ی کوی ولی عصر:
به روستاهای که با خودکار آبی علامت زده شده بیشتر برسین

1)چَنزَق 2) هَفتدران 3) سولی دَرَق 4) دیبَکلو ... سمت ورزقان
و همچنین روستای مینَق در مسیر هِریس بعد از روستای نَمَروَر

 

 

  نظرات ()
یک عدد مادر سنگدل نویسنده: - ۱۳٩۱/٦/٦

بعدازظهر باز پس لرزه تکونی خورد ! از اونجایی که بچّه ها مخصوصا دخترم خیلی ترسیدن ،درنهایت ِ بی خیالی نشستم و با اونا کارتون تماشا کردم .زیرچشمی حواسم به جفتشون بود .یه نگاهی به هم کردن و بعد به من زُل زدن ،دخترم شونه هاش رو بالاانداخت و آهسته گفت :داداش هیچی نیست .اگه زلزله بود مامان ما رو هل داده بود طرف میز !

 

نتیجه ی اخلاقی این که :رفتارم در اون لحظه چطور بوده که اینطور ترسیدن ؟!

  نظرات ()
زندگی نویسنده: - ۱۳٩۱/٦/٤


روستای ولیلو هریس
 این پسر خواهر ،پدر بزرگ،مادر بزرگ، دایی و عموهایش را در زلزله از دست داده 
،این عکس رو تصادفی گرفتم.وقتی از او پرسیدم چه کار می کنی؟
 گفت:دارم به گل هام آب میدم اگه گل هام بمیرن من هم میمیرم!
 
از حسین ریاضی
  نظرات ()
آغاز سرما نویسنده: - ۱۳٩۱/٦/٤

شب های سرد آذربایجان شروع شده ،باد و ...، به فکر خانواده هایی باشیم که در طول روز از گرمای چادر به نور آفتاب پناه می برند و در شب های سرد به چادر !

  نظرات ()
پناهگاه نویسنده: - ۱۳٩۱/٦/٢

بعضیا از بیکاری میان نت ،من از مشغله زیاد پناه آوردم به اینجا ! و قایم شدم :) 

  نظرات ()
روز پزشک مبارک نویسنده: - ۱۳٩۱/٦/۱

هیچ اتفّاقی مانند بیماری فرزند ،مادری رو پریشان نمیکنه 

درمانگاه میلاد تبریز متخصص کودکان ِ بسیار صبور و باحوصله ای داره که همیشه و در هر ساعت از شبانه روز کافیه یه زنگ به موبایلش بزنین تا کمکتون کنه ،آقای دکتر احمدی از معدود متخصص هایی هست که شماره موبایلش رو به همه ی مریضاش میده 

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آبابا (٧) آرزو (۱) آشپزی (٥) ادبیّات (۱٤) از مطالب دوستان (۱۱) استاد (۱٦) انجمن ادبی (۱٤) او (٢) بنیاد کودک (٦) تبریز (٧٢) تغذیه (۱) تغییر (۳٥) حال ِ دلم (۳) حج (٢۳) خبر (٢٧) خدایا (٥) خواهرانه (٢٩) خوب تر (٥) خودمان باشیم (۱٥) خوشحالیم (۳٢) درد می کند انحنای روح من (۳٩) درددل (۱٧) دوست (٢) رژیم (۱) روز معلّم (٦) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٥) سؤال (٢٦) سفرنامه (٢٢) شعر (٥٠) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (٢۳) ما (٦۱) مادرانه (۱۱۳) مرکز مشاوره من و همسر جان (٦) مشاهدات (٢٩) معلّم (۸) من (٤٢) من نوشت (٦٧) من و بچّه ها (٢۸۱) موسیقی (۱٤) نوروز (٢) هشدار (۳) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (۱۱) کالبدشکافی خودم (٧٥) کتاب (۳٥) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٦) یاد باد (۳٩) یادبود (٥) یک تجربه (٧٦) یک روز ِ ما (۱٠) یک سطر خواندنی (۳٠) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا ای جوان بدان که جهان پروردگاری دارد برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا سلمان شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها کسری کیانا گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب