تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
مستند ماروسیا نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٠/٢٩

مادام واهرامیان 
اکران عمومی مستند ماروسیا به کارگردانی نوید میخک در شیراز
زمان : چهارشنبه . 2 بهمن . ساعت17
مکان : شیراز . تالار حافظیه . سالن مهر

  نظرات ()
دایره ی نگرانی دخترم نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٠/٢٩

دیشب یه لحظه صدایی اومد بعد فریاد دخترم و در کسری از ثانیه آشپزخونه تبدیل شد به یک دریاچه و ...   مثل فیلم ها جلوی آشپزخونه رو با هر چی دم دست بود سنگر بندی کرده بودیم آب بیرون نره !قیافه هامون دیدنی بود :)سر تاپا خیس بودیم:) لوله ی آب زیر سینک قسمت ِتوی دیوار شکسته بود!! وآب فوران می کرد از طرفی فلکه ی آب بسته نمیشد ! همسرم گفت احتمال برق گرفتگی هست مراقب باشین پسرم رفت ایوان و تو نمی اومد ! منم دستپاچه و هاج و واج !  این وسط دخترم با نگرانی می پرسید وای فردا صبح کجا صبحونه بخوریم؟ !

  نظرات ()
تکرار ِ تاریخ نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٠/٢٧

یک عدد قابلمه ی مسی خریدم به سبک مادربزرگم مربّای به درست کنم ! 

  نظرات ()
جهت رفع خستگی نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٠/٢٥

 هر روز عصر یک لیوان  آب ِمخلوط( چغندر یک عدد متوسط و کرفس کمی و سیب 2عدد و کلم بروکلی  یک فنجان و هویج یک عدد ) برای رفع خستگی توصیه می شود

پ ن : توصیه ی متخصص تغذیه بود 

  نظرات ()
بهترین چایی نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٠/٢٥

با پسرم رفتیم لاله پارک ،خرید کردیم.حرف زدیم .ناهار برای خودش پیتزا سفارش داد پولشم حساب کرد !گفتم خرجتو سوا می کنی ؟امروز مهمون منی 

- خودت یه سالاد می خوری 

 مثلا رژیم هستما 

- به شرطی قبول می کنم چایی مهمونت کنم 

خب قبول

به کافی شاپ رسیدیم ساعت 3:56 بود و روی تابلو نوشته بود تا ساعت 4 بیست درصد تخفیف !

رفته حساب کنه صندوقدار رو به من کرد که پونصد تومن خرد دارین ؟

- مهمون منه ! من حساب می کنم خودمم پونصدی دارم ! مامان برو من میام !

 

  نظرات ()
پیش داوری نکنیم نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٠/٢۳

 سی و هفت سالشه ،خیلی زود ازدواج کرده ،سیزده سال قبل پدر و مادر و همسرش رو در عرض شش ماه از دست داده و مجبور شده از شهری که اونجا بزرگ شده و ازدواج کرده بیاد تبریز در طول این سیزده سال به تدریج خاله هاش هم فوت کردند همگی در اثر سرطان و پزشک بهش گفته اونم جز افراد «های ریسکه» ! خوشبختانه  خیلی خوب مراقب سلامتی و تغذیه ش هست   ! دو تا پسر داره که دبیرستانی هستن .پسر بزرگش هفته ی قبل به سن قانونی رسید وفردا قراره حق و حقوق مادر همسرش رو بپردازه امروز اصلا حوصله نداشت از دردسرهای بیوه بودن در طول این سال ها می گفت از این که از مردم تبریز متنفره ! از اینکه زنان تبریز همه چیز رو برای خودشون می خوان وقتی میفهمن بیوه س حالت تدافعی میگیرن حتّی آشنایی بهش گفته که همسرش اجازه نمیده با بیوه ی جوانی مثل اون رفت و آمد کنه !  به پسراش گفته که اگر با دختر تبریزی ازدواج کنن طردشون خواهد کرد !

وقتی گفتم شاید کمی بتونم بفهمم که چه حسی داره ! نه برای پرداخت حق و حقوق کسی بلکه به خاطر حس ّ ِ ناخوشایند و داغون کننده ی این پروسه ی ارثیه و ... و من هم تجربه ای مشابه دارم  البته نه به شدّت اون ! یک لحظه مبهوت نگاهم کرد و بعد دستش رو گذاشت روی شونه ام ! گفتم منم تبریزی هستما :))) جواب داد نه دیگه فرق داری !!!

هر چند خشم و انزجارش رو تایید نمی کنم ولی گاهی فقط یک کلمه همدردی مثل آبی روی آتش می ماند .

  نظرات ()
  نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٠/۱٩

بعضی ها تصورمی کنند از آسمان هفتم فرود آمده اند ! 

  نظرات ()
زندگی نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٠/۱۸

به واسطه ی دوستی با پدری آشنا شده ایم که بیست و چند سال است هر روز پسرش را بر دوش می گیرد و روی صندلی چرخدار می گذارد و قدم به قدم با او همراه است .پسرش کاملا فلج است جز چند انگشت از دست راست که حس کمی دارند ! پسر این روز ها فارغ التحصیل می شود .اولین درآمدش را از طراحی سایت به دست آورده ! چشمان پدر چه برقی دارد و پسر سرشار از امید!

  نظرات ()
وقتی سکوت هست پس حتما صدا هم هست نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٠/۱۸

کنسرت رسیتال پیانو و آواز دورنا به نفع بنیاد کودک تبریز در تالار پتروشیمی  برگزار شد.اسفندیار قره باغی با وجود کنسل شدن پرواز با اتوبوس خودش را رسانده بود ! احد حسینی هم در جمع حاضر بود .تجربه ی خیلی خوبی برای بچّه ها بود .پسرم که به خاطر این کنسرت به کلاسش نرفت .دخترم محو تماشای ویولون سل بود و غُر میزد که صدای ویولون سل نمیاد ! 

  نظرات ()
به دخترم نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٠/۱٦

 زمزمه می کنی نه ساله شدم من و ... شعر جشن تکلیف فردایت را حفظ می کنی 

اگر بخواهم رو راست باشم باید بگویم نه تکلیفی برایت می خواهم نه جشن تکلیفی  ! فراموش نکن مهم این است که تکلیف خودمان با خود ِ خودمان مشخص باشد .کاش بتوانم به تو یاد بدهم که دختر بودن نه در چهارچوب های از قبل تعریف شده  و نه زرق و برق ها ی ِ فریب دهنده و نه در قالب سر به زیر بودن و چشم بسته پیرو بودن می گنجد .می دانم شعارهای فیمینیستی و  فرمول های سفت و سخت ِ متعصب مأبانه  جواب گوی روح لطیف دخترانه ات نخواهد بود !.به مرور یاد می گیری زندگی، اجبار تکلیف و  پروای رهایی نیست .زندگی عشق است با آگاهی ! و آزادی ِ انتخاب ! این  تو هستی که انتخاب می کنی، چگونه زندگی کنی ... .باید بتوانی در زمان مناسب صریح و واضح نه بگویی !

دخترم یادت باشد نه عصیان و نه تسلیم و نه تقلید کورکورانه هیچکدام ... ! همیشه خودت باش بی روتوش !نگران قضاوت دیگران نباش با خودت که رو راست باشی راه درست را پیدا می کنی ... .

  نظرات ()
تعطیلات خود را چگونه گذراندید نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٠/۱٤

شب با چِک چِک ِ قطره ها از سقف بیدار شدیم ! رادیات طبقه ی بالا اشکال داشت !صبح دیدیم ساختمون از بیرون سرد تره ! موتورخونه ایراد اساسی داشت :) 

این چند روز تعطیل کاری به کار بچّه ها نداشتم .ریختند و پاشیدند و در حد خودشان جمع و جور کردند و طبق معمول به هم غُر زدند که مامان میبینی اون کمک نمیکنه ! و من هم سری تکان دادم که بعله مثلا می بینم ! همراه دخترم آشپزخانه را زیر و رو کردیم :) آرد پاشیدیم .لیوان شکستیم .خمیر باز کردیم .هیچ چیز هم سرجای خودش نیست !ولی حسابی کِیف کردیم .سراغ درس را نگرفتند ! من هم پی گیر نشدم هر چند پسرم زیست و شیمی به دست توی خانه می چرخید ! و یازده و نیم شب جدول مندلیف حفظ می کرد! امّا یافتن نت موسیقی متن ِ بازی angry birds بیشتر به مذاقش خوش آمد و تمرین مسلسل وار آن تا زیست !که امروز امتحان داشت ! دخترم دیروز خیلی محتاطانه پرسید که اجازه میدی من نقّاشی بخونم ؟جواب دادم چرا که نه ! زیرچشمی نگاهی کرد که دانشگاه رو میگم ! گفتم اگه دوست داری ! هرچی که دوست داری بخون ! و توی دلم حتّی به خودم گفتم دوست نداری هیچی  نخون !

-وای مامان ممنوننننن آخه اون خانم گفت... یادم افتادکه  هفته ی قبل مهمون داشتیم پرسیدند دخترم به چی علاقه داره و جوابش نقّاشی و موسیقی و آشپزی بود ! یکی از مادرها برگشت با لحن خاصی گفت :  تو هم گذاشتی !! به دخترم گفتم نظر بقیّه برام مهم نیست هر چی که دوست داره میتونه بخونه 

خیلی فکر کردم من فقط شادی و سلامت روحی و جسمی و آرامش بچّه ها رو می خوام .اوایل حساسیّت نشون می دادم ولی الان می بینم بی خود بوده چرا باید از الان به فکر دانشگاه باشه ؟! وقتی از یک لحظه بعدمون بی خبریم ! خلاصه تبدیل شدم به یک  مادر بی خیال

  نظرات ()
با کلام خود گناه نکنید نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٠/۱٤

با کلام خود گناه نکنید! 
این میثاقی خیلی ساده به نظر می آید، اما خیلی خیلی قدرتمند است. 

                                                              ( از کتاب چهار میثاق اثر دون میگوئل روئیز)

پ ن : باشد که بتوانیم !

  نظرات ()
چه تفاهمی نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٠/۱٢

پدر همسرم :دفتر ،بوستان ،خودکارو پوشه یادتون نمیره ! هرکسی دفتر خودش 

من :برنامه ی من که حاضره ! این یعنی گَلینیم سنه دییرم اوغلوم سن اِئشیت :))

همسرم :من از خدامه تو با بابا بخونی خلاصه شو به من بگی ! و یواش زمزمه می کنه من که نمی نویسم !

دخترم :اشکال نداره من میام برای بابا می نویسم !

پسرم :آفرین بخونین ادامه بدین برای زبان ِمن وقت نمی مونه هورااا !

پدر همسرم :اینم شاهنامه تون این بخش رو کپی کردم  مرتّّب میندازین توی پوشه میارین ! تصور کنید قیافه ی خواب آلود بعضی ها رو :)

  نظرات ()
تبریز در دود نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٠/۱٠

خیلی سرده ! پتو پیچی شده  نشستیم ! اگر  مثل ما یخ می زنید توصیه می کنم به روش قدیم آجر گرم کنید و یا کیسه ی آب گرم همراهتون باشه  ! یه کتری یا قابلمه ی آب بزارین روی گاز و حدالامکان بیرون نرین !هوا هیچ تعریفی نداره :( تبریز نفس ندارد به قول سحر 

  نظرات ()
سرگرمی من و عمه نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٠/٧

امروز با عمه جانم رفتم به جلسه ی ادبی سری صبح، برای من همین یک جلسه در ماه هم غنیمتی است .یک جمع صمیمی و جمع و جور تر نسبت به انجمن بعد از ظهر ،جالب اینکه اکثرا با تکنولوژی دوست شده اند به اینترنت سرک می کشند .حتّی مستقیم با گوشی به نت وصل میشن و سرچ می کنن ! گوگل باز شده اند ! حسابی راه افتادن :) علاوه بر حافظ و خلاصه ی کتابی که هر جلسه گفته می شود بحث آزاد هم دارند.داستان امروز سفر ِ دولت آبادی بود .در مورد مزایا و مضرات ارتباطات نتی و تاثیر اون درتغییر شکل و ماهیت  رفت آمدها و ارتباط ها هم بحث شد.

در ضمن جلسات نقد داستان شهر کتاب ابتدای کوی سیزده آبان جمعه ها صبح 9-11 و دوشنبه ها بعد از ظهر نقد داستان در مجتمع فرهنگی جنب مسجد طوبی عصر برگزار می شود.

  نظرات ()
هر مادر و پدری باید ببیند . نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٠/٦

 

  نظرات ()
بدآموزی نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٠/٥

مهمون داریم آشپزخونه یه چیزی هست در مایه های بازار شام :)

دخترم : پس من وقتی  مامان بشم !می تونم  همه چی رو بریزم وسط میز ! و آشپزی کنم !

  نظرات ()
شخته دی ! نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٠/۳

18- اعلام شد ولی دماسنج که 21- رو نشون می داد !

  نظرات ()
چیله گئجه سی ،چیله قارپیزی ! نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٠/۱

در راستای برگزاری مراسم شب یلدا به محض رفتن مهمونا هندوانه ی مشهور !تنها و غریب  از گوشه ی ایوان چشمک میزد ! یادمون رفت :))) کسی هم چیزی نگفت !

  نظرات ()
شب یلدا و حافظ نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٠/۱
 دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور

گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور

ای گل به شکر آن که تویی پادشاه حسن

با بلبلان بی‌دل شیدا مکن غرور

از دست غیبت تو شکایت نمی‌کنم

تا نیست غیبتی نبود لذت حضور

گر دیگران به عیش و طرب خرمند و شاد

ما را غم نگار بود مایه سرور

زاهد اگر به حور و قصور است امیدوار

ما را شرابخانه قصور است و یار حور

می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی

گوید تو را که باده مخور گو هوالغفور

حافظ شکایت از غم هجران چه می‌کنی

در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آبابا (٧) آرزو (۱) آشپزی (٥) ادبیّات (۱٤) از مطالب دوستان (۱۱) استاد (۱٦) انجمن ادبی (۱٤) او (٢) بنیاد کودک (٦) تبریز (٧٢) تغذیه (۱) تغییر (۳٥) حال ِ دلم (۳) حج (٢۳) خبر (٢٧) خدایا (٥) خواهرانه (٢٩) خوب تر (٥) خودمان باشیم (۱٤) خوشحالیم (۳٢) درد می کند انحنای روح من (۳٩) درددل (۱٧) دوست (٢) رژیم (۱) روز معلّم (٦) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٥) سؤال (٢٦) سفرنامه (٢٢) شعر (٥٠) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (٢۳) ما (٦۱) مادرانه (۱۱۳) مرکز مشاوره من و همسر جان (٦) مشاهدات (٢٩) معلّم (۸) من (٤٢) من نوشت (٦٧) من و بچّه ها (٢۸۱) موسیقی (۱٤) نوروز (٢) هشدار (۳) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (۱۱) کالبدشکافی خودم (٧٥) کتاب (۳٥) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٦) یاد باد (۳٩) یادبود (٥) یک تجربه (٧٦) یک روز ِ ما (۱٠) یک سطر خواندنی (۳٠) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا ای جوان بدان که جهان پروردگاری دارد برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا سلمان شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها کسری کیانا گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب