تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
  نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٢/٢٩

سال نو رو تبریک میگم 

  نظرات ()
دربند نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٢/٢٦

دربند هم از اون فیلمایی هست که باید مادر پدرا و بچه ها ببینن

  نظرات ()
بابچه هاآشپزی کنید نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٢/٢٦

آخرین روزهای سال رو خیلی دوست دارم.خونه ی تقریبا تمیز ومرتب ! مدرسه ها ی تعطیل ، همیشه اکثر اوقات این مواقع من وبچه ها توی آشپزخونه حسابی خوش می گذرونیم.آشپزی اونا رو خیلی زیاد به هم نزدیک میکنه ورای ریخت وپاش و غرولند همیشگی شون ! بهترین زمان برای با هم بودن همین روزای آخر اسفند هست.

 

 

 

  نظرات ()
عشق مدرسه! نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٢/٢٥

دخترم: یه کیک بزرگ برای خانمم و یکی دیگه که خیلی بزرگتر باشه برای دفتر درست کن بعدش فردا بیار مدرسه بگو قراره بریم مسافرت اگر اجازه بدین دخترم از فردا نیاد!

پسرم: یکی بیاد دفتر معاونت امضا کنه من از دوشنبه نرم! کیک رو هم برای خودمون نگه دار این دخترت چقدر پیچیده میکنه :)))))

  نظرات ()
  نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٢/٢٤

 فکر می کنم باید سنت پسندیده ی خانه تکانی رو تغییر بدیم ! :))))))

  نظرات ()
اندر فواید خواهر داشتن نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٢/۱٩

هنر بیست شدمااا  !  اگه گفتی چطوری؟

آقامون گفت نمره ات رو میدم اگر اعتراف کنی مامانت کشیده ! منم گفتم کار خواهرمه !! اونم پرسید چند سالشه و گفت کارش بیسته !!!

  نظرات ()
منِ باکلاس نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٢/۱۸

امروز فکر می کردم خونه ام و بعد از مدت ها خواستم  لاک بزنم :)) همین که لاک زدنم تموم شد !صدای وحشتناک و لرزش و تکون لوسترها از یه طرف منم توی اون اوضاع با ناخنای خشک نشده نه می تونستم از با کلاسی بگذرم نه می تونستم نترسم ! تمام تنم می لرزید :)) هرچند حدود سه ریشتر بود ولی صدای وحشتناکی داشت !همسرم چنان با آرامش اومده که چه خبره اصلا متوجه نشده بود !!! اول رفتم دنبال دخترم دیدم همه شون توی حیاط مدرسه هستن بعدش رفتم دنبال پسرم مدرسه شون در سکوت و نظم کامل جریان داشت ناظمشون گفت چند دقیقه ای هم که همه شون ریختن حیاط پسرت نشسته بود توی کلاس سوال می نوشت که امتیازه مجانی هم غنیمته این سوالا رو بنویسیم امتیاز داریم !! با دخترم منتظر شدیم آقا تشریف بیارن با هم برگردیم تا منو دید گفت کاش نمیومدی مگه من بچّه ام ؟چه بلایی سر ناخنات اومده ؟تازه متوجه شدم تمام کلاسم رو مالیدم به کیف و ... :)) 

  نظرات ()
سکون و سکوت نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٢/۱٧

یه وقتایی خواب زمستانی برای ما آدما هم لازمه :)

  نظرات ()
چه خوب ... نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٢/۱٥

خانمم در مورد جانوران نر و ماده توضیح داد .میدونستی اونا هم آقا و خانم دارن ؟تازه برعکس ما انسان ها هستن ! آقای جانوران خوشگله ولی خانمش نه !!! مثل طاووس و خروس !!!!! چه خوب جانور نشدما !!! لباس عروس و رژ و لاک بهم نمیومد !!!!!!!! 

  نظرات ()
وقتی دخترم گرسنه باشد :) نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٢/۱٢

می خواست شیرینی بخوره گفتم تا شام چیزی نمونده یه کم صبر کن ، رفت بقیّه ی تکالیفش رو بنویسه جمله سازیش مونده بود و این شد نتیجه :)

می خواهم : من می خواهم آشپز یا سرآشپز بشوم.

درست خواهم کرد: من دسر شارلوت درست خواهم کرد.

پُشته : من پُشته ای پُر از خوردنی برمی دارم .

آغاز:زمان آغاز شام رسیده است .

... تا آخرش مربوط به غذا و خوردن بود :))

 

  نظرات ()
مرهم زمان نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٢/۱۱

گاهی برای رسیدن باید ترک کرد .برای نزدیک شدن فاصله گرفت و صبور بود .

 

  نظرات ()
هفتاد و پنج سال عشق نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٢/۱٠

ده روزی بود که من و همسرم با همدستی برادر همسرم نقشه می کشیدیم که دوستم را غافلگیر کنیم :) دوست من هفتاد و پنج ساله شد .به جرأت می توانم بگویم هفتاد و پنج سال با عشق 

دوست من به همان اندازه که روح لطیف و حساسی دارد معلّم ِ strict ای (به معنی دقیقش) هست !قاطع و منظّم ! درس که می دهد با کسی شوخی ندارد حتّی اگر عروسش باشی :))

پنجشنبه که نرفتم سر کلاسم به بهانه ی مهمان ! برادر همسرم شاهنامه ی محبوبش را کِش رفت و دوستای صمیمیش رو دعوت کردیم .دیشب خیلی خوش گذشت در تولّد هفتاد و پنج سالگی پدر همسرم با آن چشمان اشک بار ِ متعّجبش دم ِ در :) و چقدر لذّت بردم از هنر ِ دوستان

  نظرات ()
راه حل به روش چورک پَزخانا صفی نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٢/٦

دخترم معمولا قبل از شام یواشکی میره یه دفتری ،مجله ای یا گیره ای میزاره روی دو تا صندلی کنار هم !برای خودش و بابا جونش که کنار هم بشینن طبیعیه پسرم هم غرولند می کنه و سر فرصت به روش خودش حساب جفتشون رو میرسه :))) چند روزی هست این غائله ختم به خیر شده چون من هم  روی دوتا از صندلی ها یه چیزی میزارم و تا میان سر میز میگم اینجا کسی نشینه ها جای من و پسرمه ! پسرم یه قیافه ای میگیره دیدنی !و اعتراضی هم به بقیه نمی کنه :))) به قول خودمون چورک پَز خانادی :)))

  نظرات ()
تنبل کلاس نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٢/٤

صبح به عمه ام زنگ زدم شما برین نمی تونم بیام !کیک درست کردم صبرکنین میاره زحمتشو بکشین ببرین !

- چرا؟؟؟؟

پ ن :امروز جلسه ی ادبی هست .همه چی رو آماده کرده بودم .دیشب تا خواستم بخوابم دخترم اومد که گلوم درد میکنه !  بعدش هم درمانگاه و قرص و شربت و ... و گواهی استراحت !الانم خونه ایم! 

  نظرات ()
عجب ! نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٢/۳

جشن طلاق کادو می برن ؟ بعد چی میگن به صاحب مجلس ؟! طلاقتون مبارک !

  نظرات ()
لولو نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٢/۱

شما هم به دخترتان غُر بزنید و اشکش سرازیر بشود !عذاب وجدان می گیرید ؟! من که در چنین موردی همسرم را گیر می آورم و عذاب وجدانم را سرش خالی می کنم که بیا این تو و این دخترت ! یه چیزی بگو  :))))  دختری که می خواهد شسته و رفته به تولد دوستش برود و توی بازار شام اتاقش گیره یافت نمی شود جهت مدل درخواستی برای موهایش ! باید نرود ؟برود ؟این وسط بابا جونش هم دوربین به دست مونده که قربون صدقه اش بره ! یا نه :)))) به قول دوستم جایگاه ما مادرا لولو ی خانواده س :)))

دخترم :من این مدلی نمی خوام ؟از پایین بیاد بالا بریزه این طرف !!

این مدلی که می خوای کو گیره اش ؟پیدا کن ؟خوب نگاه کن  ؟ این جا چیزی پیدا میشه  ؟اینجا شبیه اتاق هست ؟و ...

و این چرخه ی مُدام ِ در حال ِ تکرار ادامه دارد !

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آبابا (٦) آرزو (۱) آشپزی (٥) ادبیّات (۱٤) از مطالب دوستان (۱۱) استاد (۱٦) انجمن ادبی (۱٤) او (٢) بنیاد کودک (٦) تبریز (٧٢) تغذیه (۱) تغییر (۳٤) حال ِ دلم (۳) حج (٢۳) خبر (٢٧) خدایا (٥) خواهرانه (٢٩) خوب تر (٥) خودمان باشیم (۱۳) خوشحالیم (۳۱) درد می کند انحنای روح من (۳٩) درددل (۱٦) دوست (٢) رژیم (۱) روز معلّم (٦) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٥) سؤال (٢٥) سفرنامه (٢٢) شعر (٥٠) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (٢۳) ما (٦٠) مادرانه (۱۱٢) مرکز مشاوره من و همسر جان (٦) مشاهدات (٢٩) معلّم (۸) من (٤۱) من نوشت (٦٧) من و بچّه ها (٢٦٧) موسیقی (۱٤) نوروز (٢) هشدار (۳) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (۱٠) کالبدشکافی خودم (٧۱) کتاب (۳٥) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٦) یاد باد (۳۸) یادبود (٥) یک تجربه (٧۳) یک روز ِ ما (۱٠) یک سطر خواندنی (۳٠) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا ای جوان بدان که جهان پروردگاری دارد برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا سلمان شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها کسری کیانا گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب