تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
زنگ تفریح به سبک من ! نویسنده: - ۱۳٩٢/٢/۳۱

امروز هم از آن روزهابود ! عمه هایم بعد از ظهراز عمره می آمدند.باید فرودگاه می رفتم دنبالشان ، درست وقتی که می خواستم با دیگ آش بروم خانه ی عمه ها و از آنجا بروم فرودگاه ...، پسرم گریه کنان آمد !! (به ندرت گریه می کنه اونم اینجوری !!) تو مدرسه زمین خورده بود با انگشت پُف کرده آماده پشت در بود ! پسرم را هم با دیگ و مخلفات گذاشتم خانه ی عمه ها و با خواهرم رفتیم فرودگاه ،آخرین نفر عمه های من بودند !بین این همه مشغله دخترم رو گذاشتم کلاس یه سر اومدم خونه و اینجام  :)) همسرم پسرم رو برده دکتر چقدر خوشحال شدم که فرصت داشت ...                                                                                                                                                           پ ن : پدر و پسر آمدند و انگشتی آتل بسته و تَرَک خورده                                                                                                                                                             جدی انگشتت با یه زمین خوردن به این روز افتاد ؟                                                   پسرم :نه ! دوستم غیر عمدی خورد به من ،نیای به مدرسه و به مادرشم چیزی نگی ! من بزرگ شدما یادت نره!

 چشم قربان      

 

  نظرات ()
اندر مزایای خواهری نویسنده: - ۱۳٩٢/٢/۳٠

این روزها آنقدر تلخ شده ام که با صد من عسل هم نمی توانم خودم را قورت بدهم ! کسی جلویم آفتابی نمی شود !مخصوصا برادرم !همسرم که یک کلمه از شرکت نمی گوید مبادا من شروع کنم به بازپرسی !خواهرم یواش بحث را می کشد به جایی که خُبی بگوید و شروع کند !شروع نکرده ختم جلسه را اعلام می کنم !مُدام یک سؤال توی ذهنم رفت و آمد می کند .اگر مامان بود چه می کرد ؟ هیچوقت تا این حد احساس عجز نکرده بودم !خواهری پردردسرترین نقش زندگی من است !

 

 

  نظرات ()
چورک داشدان چیخیر :) نویسنده: - ۱۳٩٢/٢/۳٠

گوشی پسرم از همسرم بهش ارث رسیده :) به گفته ی خودش داره هنگ میکنه .

باز هم شروع کرده ریال به ریال جمع کردن ! هفتگی منو کِی میدین ؟چقدر تو حسابم هست ؟خیلی اشتباه کردم سرمایه ام !!! رو خوابوندم تو بانک اگه سکّه خریده بودم چند برابر شده بود !!! بابا خان حساب منو ببند ! بابا خان حساب منو ببند !

- مامان ؟! تبلت رو بفروشم ناراحت نمیشی ؟(موقع رفتن به مکّه از اینجا براش گرفته بودم از بابت سوغاتی ،نصف پولش رو هم خودش داده بود !) 

نه چرا ناراحت بشم ؟می خوای بهت قرض بدم؟

- نه ! هنوز سیصد تا به بابا بدهکارم !!! میخوام صافش کنم !!! بدهکار بودن اصلا خوب نیست ته دلم یه جوری میشه !!! 

  نظرات ()
غافل‌اند این خلق از خود ای پدر لاجرم گویند عیب همدگر نویسنده: - ۱۳٩٢/٢/٢٥


اگر در برادر خود عیب می بینی ، آن عیب در توست که در وی می بینی . 
عالم همچنین آینه است . نقش خود را در او می بینی .

که " المومن مرآة المومن " . آن عیب از خود جدا کن . آنچه ازو میرنجی از خود می رنجی ! همه اخلاق بد از ظلم و کین و حسد و حرص و بی رحمی و کبر ، چون در توست نمی رنجی ، چون آن را در دیگری می بینی ، میرمی و می رنجی !

                                                                                     فیه ما فیه 

  نظرات ()
که با من هرچه کرد آن آشنا کرد ... نویسنده: - ۱۳٩٢/٢/٢٤

مشاهده یادداشت خصوصی

  نظرات ()
برادرانه نویسنده: - ۱۳٩٢/٢/٢٤

یوگای کودکان تفکیک جنسیتی نشده هنوز ! رفته بودیم دنبال دخترم که با پسر کوچولوی هم یوگاییش دنبال هم کرده بودن و می اومدن ،پسرم تا اونا رو دید اخماش رفت تو هم وچشم غره ای به پسرک کرد و یواش در گوشش گفت خواهر منو اذیّت کنی با من طرفی !!!

  نظرات ()
به ارواح ِ محترم نویسنده: - ۱۳٩٢/٢/٢۳

 از خواهر ارشد بودن و تمامی وظایفش رسما استعفا دادم ! خسته شدم ! 

  نظرات ()
دموکراسی نویسنده: - ۱۳٩٢/٢/٢٢

یکی موسیقی سنتی گوش میده ودر اتاقشو بسته راحت ...،اون یکی غرق در بحر کلاسیک ،دختر جان هم که اندی زده شده روزی چند صد بار یه آهنگشو گوش میده وجالب این که خوانندگی هم میکنه و  رفته تو حس چه جور !!!من هم یه ضبط فکسنی یافتم نوارهای آزمندیان رو گوش میدم به من میگن کمش کن !

  نظرات ()
فرشته ی بهار نویسنده: - ۱۳٩٢/٢/٢٢

هشت سال ؟!  گذشت از صبحی که آمدی و دل ما رو ربودی 

 

  نظرات ()
موسیقی نویسنده: - ۱۳٩٢/٢/٢٠

از پنجشنبه شب محمدرضا لطفی در تبریز کارگاه آموزشی و اجرا خواهد داشت .

  نظرات ()
محمد به کمک نیاز دارد نویسنده: - ۱۳٩٢/٢/۱۸

 

یکی از مددجویان بنیاد کودک تبریز به عینک خاصّی نیاز داره که باید از آلمان تهیّه بشه و حدود دومیلیون تومان نیاز هست .لازم به توضیحه که پدر محمد دچار ورشکستگی شده وخانواده سه فرزند داره که دو فرزند خانواده از لحاظ بینایی مشکل دارند و به این عینک مخصوص نیاز دارند و خانواده قادر به تامین هزینه برای خرید عینک نیستند پدر مددجو کاگر ساده فصلی هست  که گاهی اوقات کارگری می کنه و قادر به تامین هزینه های درمانی و تحصیلی فرزندانش نیست. محمد پسر  مستعدی هست با وجود مشکلاتشون معدل پارسالش 18/50 بوده اون الان کلاس دوم راهنمایی هست .این خانواده در یه اتاق  پنجاه متری زندگی میکنن .

اگر تمایل به کمک داشتید لطفا با بنیاد کودک تبریز تماس بگیرید . tabriz@childf.com (خانم جوادی)

شماره عضویت محمد:بنفشه2033

شماره پرونده محمد در بنیاد کودک تبریز  : 73643

شماره تلفن دفتر بنیاد کودک در تبریز :04114787167

  نظرات ()
  نویسنده: - ۱۳٩٢/٢/۱۸

هوای این روزهای تبریز جون میده برای پیاده روی ها! 

  نظرات ()
انواع دانه نویسنده: - ۱۳٩٢/٢/۱٦

نام یک دانه ی دارویی

دخترم : شیر خشک ! 

چی ؟!

دخترم :شیرخشک دیگه !

منظورت خاک ِشیر نیست ؟

دخترم :اِ؟ همون ،مگه فرقی دارن ؟

  نظرات ()
every thing ِ آباباش نویسنده: - ۱۳٩٢/٢/۱۳

دیروز رفته بودیم دیدن پدر همسرم ،لب و لوچه ی دخترم آویزوون بود چه جور ! 

آبابا- بوس و بغل آبابا رو ندادی ؟

- بوس و بغل که نمیدم تقّاشی هم نمی کشم !

آبابا- چرا ؟

-معلّم من که نشدین ؟

آبابای ِ از گل شکفته ی ما - وای خودم هرچی بخوای یادت میدم و ... و... (فکر کنم بهترین هدیه ی روز معلّمش رو گرفت )

و امّا پسرم : بعله دیگه منم برگ چغندرم ! هی بیا ،هی برو ،بخون ... آخرش خانم با یه کلمه بشه عزیز دل همه !! و everything ِ آباباش 

روز معلّم فراموش شد و کلمه پَرانی ها هنوز ادامه دارد ...

  نظرات ()
وقتی که مامان شدم نویسنده: - ۱۳٩٢/٢/۱۱

-این چیه ؟

همزن 

-خوبه ؟

من با این راحت تر کار می کنم 

-نگهش دار برای وقتی که من مامان شدم 

----------

-این چیه ؟

قالب 

-خوشم میاد ،وقتی مامان شدم میام ازت میگیرم ! خب ؟

---------

من اصلا نمی تونم بافتنی یاد بگیرم وقتی مامان شدم چی کار کنم ؟

---------

وای تمیز کردن نی نی ها چقدر سخته ؟وقتی مامان شدم باید بتونم !

------

این لباسم که برام کوچیک شده بمونه تو کمدم .

چرا ؟

خیلی قشنگه برای دخترم نگهش داشتم 

....

 

روز مادر همه ی مادرا مبارک ،حتّی مامانای خیالی

  نظرات ()
سؤزین دؤزین اوشاخدان اشیدسن نویسنده: - ۱۳٩٢/٢/۸

- دیروز سرشماری و آمارگیری خوندن ،تکلیف ریاضی  سرشماری اعضای خانواده و فامیل بود ! به فامیل مادری که رسید مکث کرد و غُر زد :من نمی نویسم ! از سرشماری خوشم نیومد !

چرا ؟

- یواش در گوشم گفت :اینطوری معلوم میشه تو چقدر تنهایی !!!

 

 

پ ن :سؤزین دؤزین اوشاخدان اشیدَسَن= حرف راست را باید از بچه شنید

  نظرات ()
خواهر کافی بودن هنر است نویسنده: - ۱۳٩٢/٢/٧

در هفته نامه ی سلامت مطلبی خواندم با عنوان مادرکافی باش ،مادر کامل نباش !من اینطور اصلاح می کنم که خواهر کافی باش ،خواهر لازم نباش :)))

  نظرات ()
سرانجام هم جز به بالای خویش نیابد کسی بهره از جای خویش نویسنده: - ۱۳٩٢/٢/۳

... تجربه های زیسته ی ما در چند دهه ی گذشته _چه در سطح فردی و چه در سطح اجتماعی _نوع نگرش ما را غالبا به طور ناخودآگاه شکل داده است .برآیند ِ این تجربه های نیندیشیده _و بنابراین _خام _مجموعه یی از معیارها را پدید آورده است که خواه و ناخواه ذهنیّت مارا در تربیت فرزندانمان تحت تأثیر قرار می دهد.مثلا اگر خود ما در مقام پدر و مادر ،سختی ها و رنج ها و محرومیّت های زندگی خود را به عنوان شکست تعریف و تلقّی کرده باشیم و رفاه ِرا به هرقیمت و از هر طریق ،پیروزی بدانیم،وظیفه ی خود می دانیم که فرزندانمان را آن سختی ها دورنگه داریم و آن ها را از حداکثر رفاه ممکن بهره مندکنیم.به چه قیمت ؟مهم نیست ،زیرا متأسفانه هیچ گاه ،به طور جدّی به بررسی نپرداخته ایم که آیا سختی های ِ ما به راستی شکست بوده اند ؟و آیا آن چه در فضای موجودِ جامعه پیروزی قلمداد می شود ،به راستی پیروزی است ؟...

                                                           محمّد علی مقدّم فر 

       قسمتی از :    سرانجام هم جز به بالای خویش   نیابد کسی بهره از جای خویش 

  نظرات ()
شمارش معکوس _22 نویسنده: - ۱۳٩٢/٢/۱

دخترم -من سوپریز !(یعنی سورپرایز) موپریز سرم نمیشه ها ! فردا اردیبهشت میرسه همه سکوت کردین ! تولّدم میخواین چی کار کنین ؟

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آشپزی (٤) ادبیّات (۱٢) از مطالب دوستان (۱٠) استاد (۱٤) انجمن ادبی (۱٤) بنیاد کودک (٦) تبریز (٦٩) تغذیه (۱) تغییر (٢٦) حج (٢٢) خبر (٢٦) خدایا (٤) خواهرانه (٢۸) خوب تر (۳) خودمان باشیم (٩) خوشحالیم (٢۸) درد می کند انحنای روح من (۳۳) درددل (۸) دوست (۱) رژیم (۱) روز معلّم (٥) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٤) سؤال (٢۳) سفرنامه (٢٠) شعر (٤۸) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (۱٧) ما (٥۱) مادرانه (٩٤) مرکز مشاوره من و همسر جان (٥) مشاهدات (۳) معلّم (٥) من (۳۳) من نوشت (٦٤) من و بچّه ها (۱٧۳) موسیقی (۱۳) نوروز (٢) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (٩) کالبدشکافی خودم (٥۸) کتاب (۳۳) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٤) یاد باد (۳٥) یادبود (٤) یک تجربه (٥٢) یک روز ِ ما (٩) یک سطر خواندنی (٢۸) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب

آنا

↑ Grab this Headline Animator