تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
تعطیلات نویسنده: - ۱۳٩۳/۳/٢٧

پسرم :تا اطلاع ثانوی درباره ی درس با من صحبت نکنین !

چشم قربان 

  نظرات ()
بودن در عین نبودن نویسنده: - ۱۳٩۳/۳/٢۳

حس ّ ِ غریب ِ بیگانگی در بین آشنا ترین های ِ نا آشنا 

  نظرات ()
تجربه مشترک نویسنده: - ۱۳٩۳/۳/٢۱

امروز یکی از دوستان زنگ زده بود دختر برادرش هم سن پسرمه ،با همان لحن شیرینش پرسید :آی بالا سنین اوغلون دا داریخما توتوپدی ؟ بیز یورولدوخ بیقیزی دولاندیرماخدان ! 

یعنی پسر تو هم تو خونه بند نمیشه خسته شدیم از بس با این دختر گشتیم !

من که  همین الان با بچه ها بیرون بودیم تازه رسیدیم :) باهم میرم خرید ،پیاده روی ،کوه،کنسرتی ،نمایشگاهی  ...  گشت و گذار با بچّه ها فرصت مناسبی هست برای نزدیک شدن به اونها من که شاکی نیستم خیلی هم لذّت می برم ولی خب در عوض به بعضی کاراهایی که باید انجام بدم نمیرسم :)) البتّه بیشتر کارایی هم که قبلا تنها انجام میدادم بچّه ها کمک میکنن زندگی همینه تجربه های مشترک 

  نظرات ()
دیز ب دیز اوخوماخ نویسنده: - ۱۳٩۳/۳/۱۳

سال تحصیلی که گذشت  علیرغم سالهای قبل روش (دیز ب دیز اوماخ) رو گذاشتم کنار ! البته خب خیلی جلوی خودمو گرفتم :) نه چیزی پرسیدم نه کاردستی درست کردم و نه سوالی نوشتم فقط نظارت کردم ! جاهایی عذاب وجدان می گرفتم دو ماه اول سخت گذشت اما نتیجه رضایت بخش حتی عالی بود ! جفتشون خودشون میخونن برنامه ریزی میکنن چطور بخونن ! کی استراحت کنن !حتی خودشون هوای همدیگه رو زمان امتحاناشون دارن ! این برای من یعنی مدینه ی فاضله :)))) رفته بودیم کارنامه ی دخترم رو بگیریم هرچند سیستم جدید توصیفیه ولی وقتی نمودار پیشرفتش رو دیدم اونقدر خوش به حالم شد .در مورد پسرم شاید از بی تجربگی شاید ترس از اینکه خواهرش زمانم رو میگیره و بهش نمیرسم حساس بودم ولی دخترم به گفته ی معلمش راه افتاده درطول نه ماه گذشته یک بارم نرفتم سر تکالیفش خودمم راحت شدم .روی صحبتم با مادرایی هست که پابه پای بچه ها درس میخونن بد نیست روش ناظر بودن رو هم امتحان کنین و مسولیت دانش آموز بودن رو به خودشون بسپرین 

  نظرات ()
من عاقل نویسنده: - ۱۳٩۳/۳/۱٢

به همسرم می گفتم سنگدل شدم !جواب داد نه اتفاقا به نظرم عاقل شدی !!!

  نظرات ()
بعضی وقت ها تنها راه سکوت و نظاره است ! هرچقدر هم که سخت باشد ! نویسنده: - ۱۳٩۳/۳/۱٠

بعضی وقت ها تنها راه سکوت و نظاره است ! هرچقدر هم که سخت باشد !

چند ماه قبل یکی از اقوام مراسمی داشت من یک سطر براش نوشتم نمی تونم بیام ممنون از دعوتت  !!این خانم  که ده سالی هم از من کوچکتر است پیامک فرستاد پشت پیامک ! خلاصه اش این بود که تو خودت را بالاتر از همه می دونی و به همه درس میدی و چشم دیدن خوشحالی بقیه رو نداری و ... چرا فلان مراسم نیومدی خونه ی من ؟که خب اون زمان پسرم عمل کرده بود و بستری بود !شوکه شدم چه جور ! حتی فکر کردم شاید اشتباه فرستاده ولی انگار جدا مخاطبش من بودم ! جواب نوشتم نمی دونم چی کار کردم که اینقدر ناراحتی معذرت می خوام !بهتره صحبت کنیم  زنگ بزنم ؟ که نوشت نه تو در حد ّ ِ من نیستی و ... ! هر چند واقعا ناراحت شدم ولی به کسی هم چیزی نگفتم و فردایش که به مناسبت محرم مراسم داشت علیرغم گرفتاری زیاد  رفتم !به روش نیاوردم و یه ساعتی نشستم و برگشتم .

دیروز یکی از اقوام گلایه اش را به من می کرد که به اونم گفته تو در حد من نیستی ! و همون حرفا با کمی تغییر ! و گفت که امسال از خانواده ی ما کسی نمیره !! چیزی نگفتم  راستش پیامک های این فامیل جوانم چنان منو متحول کرد از بعضی جهات که خیلی هم ازش متشکرم :)))  یاد گرفتم مجبور نیستم با همه هماهنگ باشم برنامه ی خودم رو دنبال کنم هر چند به مذاق بقیه خوش نیاد :)

پ ن : بگذاریم هر کسی در هر حدی هست باشد ما خودمان باشیم و بس

  نظرات ()
آرزو نویسنده: - ۱۳٩۳/۳/٦

دخترم از وقتی تعطیل شده بدون وقفه نشسته اجرای ویولون و ویولون سل میبینه 

 امروزم نشسته زل زده به اجراهای روحانی !                                                 ماماااااااان ؟ فکر می کنی چقدر طول میکشه من رهبر ارکستر بشم ؟!

  نظرات ()
  نویسنده: - ۱۳٩۳/۳/٤

بعضی وقت ها حتّی سکوت هم سنگین است !

  نظرات ()
تولد ائلین نویسنده: - ۱۳٩۳/۳/٤

دخترم حاضر میشد که بره تولد ائلین ،دم در گفتم زیاد شلوغی نکنین ! شام مهمون دارن 

خب میرم میگم سلام ائلین من اومدم تولدت رو تبریک بگم و میشینم ! این یعنی  تولد ؟

شلوغی نکنیم تولد نمیشه که !

وقتی برگشت یک راست رفت و خوابید :))

  نظرات ()
نیمروزی در پایتخت نویسنده: - ۱۳٩۳/۳/٤

پنجشنبه با پسرم صبح رفتیم تهران و عصر برگشتیم .برای ویزا و انگشت نگاری و ... جلوی سفارت با چند نفری صحبت کردم قصدشان فقط رفتن بود کجا و چطورش برایشان مهم نبود ! گروه شش نفره ای بودند ترم آخر ِ یکی از رشته های هنری از طریق یکی از جشنواره ها دعوتنامه داشتند چقدر ذوق زده بودند یکی از دخترهای گروه می گفت لازم بشه گوشی ام رو هم می فروشم ! چند نفری برای ویزای توریستی بودند و دو نفر برای ویزای پزشکی و ... روبروی ما آقایی غرق در کتابش بود و ... 

پسرم حواسش به همه بود ولی کلمه ای نگفت ...!

  نظرات ()
صبحانه با طعم ادبیّات نویسنده: - ۱۳٩۳/۳/٤

هفته ی گذشته جلسه ی ادبی این ماه نوبت عمه ام بود و خب منم یه جورایی دستیار میزبان بودم :))‌ جای دوستان علاقمند خالی 

دوستان ِ ادبیاتی من به وایبر هم مجهز هستند :)) طبق روال غزلی از حافظ بود و خلاصه ی کتابی و بحث و گفتگویی ولی سوای این ها بودن در میان جمعی این چنین با انگیزه و پویا شوق خاصی دارد .

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آبابا (٦) آرزو (۱) آشپزی (٥) ادبیّات (۱٤) از مطالب دوستان (۱۱) استاد (۱٦) انجمن ادبی (۱٤) او (٢) بنیاد کودک (٦) تبریز (٧٢) تغذیه (۱) تغییر (۳٤) حال ِ دلم (۳) حج (٢۳) خبر (٢٧) خدایا (٥) خواهرانه (٢٩) خوب تر (٥) خودمان باشیم (۱۳) خوشحالیم (۳۱) درد می کند انحنای روح من (۳٩) درددل (۱٦) دوست (٢) رژیم (۱) روز معلّم (٦) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٥) سؤال (٢٥) سفرنامه (٢٢) شعر (٥٠) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (٢۳) ما (٦٠) مادرانه (۱۱٢) مرکز مشاوره من و همسر جان (٦) مشاهدات (٢٩) معلّم (۸) من (٤۱) من نوشت (٦٧) من و بچّه ها (٢٦٧) موسیقی (۱٤) نوروز (٢) هشدار (۳) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (۱٠) کالبدشکافی خودم (٧۱) کتاب (۳٥) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٦) یاد باد (۳۸) یادبود (٥) یک تجربه (٧۳) یک روز ِ ما (۱٠) یک سطر خواندنی (۳٠) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا ای جوان بدان که جهان پروردگاری دارد برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا سلمان شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها کسری کیانا گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب