تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
یاوری سبز نویسنده: - ۱۳٩۳/۸/٢۸

رفته بودم نمایشگاه کارهای دستی  "کودکان کار خیابانی " مسئولش دختر دانشجوی جوان و با حوصله ای بود .توضیح داد منظور از کودک خیابانی کار بچه هایی هستند که شب ها جایی برای خواب ندارند ! روزها کار می کنند برای لقمه ای و شب ها معمولا در پارک و ... می خوابند !

و چقدر خوشحال شدم وقتی متوجه شدم شعبه ی رسمی در تبریز ندارند چون در تبریز و شهرهای اطراف کودک خیابانی کاری به آن معنی وجود ندارد و تنها دلیلش حمایت همه جانبه ی مردم است . حتی مثالی زدند از کودکی که در زلزله ی اخیر ورزقان تمامی اعضای خانواده اش را از دست داده ، خانواده ای از اقوام دور همسایه شان در سرعین سرپرستی اش را برعهده گرفته اند .

  نظرات ()
چقدر خوب نویسنده: - ۱۳٩۳/۸/٢۸

ادبیات اینروزهای پسرم : سلاممممم به به چه سلیقه ای !خسته نباشی ،ممنون که اومدی ،خیلی ممنون به زحمت افتادی ، برای خودم چای دم می کنم شما چی میل دارین ؟ خواستم اطلاع بدم فردا کلاس داریم .

پ ن : حسی داره بین تعجب و خوشحالی ! بزنم به تخته :))) 

  نظرات ()
رساتر از فریاد :) نویسنده: - ۱۳٩۳/۸/٢۸

هفته ی قبل پنجشنبه دخترم دوتا از دوستای صمیمیش رو برای ناهار دعوت کرده بود .دخترا اونقدر خندیدن و دویدن و ... من که نشسته بودم توی آشپزخونه کیف می کردم هر چند  بعدا اونقدر دخترم سر وصدا کرد شب مثل کسایی که موج انفجار گرفته باشه منگ بودم . پسرم عقب نشینی کرده بود اتاقش در رو هم بسته بود ! صدای غالب جیغ وداد و فریاد البته که دخترم بود ! از طرفی حسابی هم دستور می داد خاله بازی کنیم ،بشینیم ،بخوریم  ! طوری شد که به بهونه ای یواش گفتم چه خبرته داد میزنی ؟  جواب داد بازی می کنیم دیگه ! راحت باش به کارت برس!!! چیزی خواستن به خودم میگن من خودم میزبانم ! عصری بعد از رفتن مهموناش من که سرسام گرفته بودم ! مسکن خوردم خوابیدم .

 

دیروز رفته بودم مدرسه اش ؛ معلم ها رو از امسال  تفکیک موضوعی کردن :)))  _علوم و ریاضی _ ادبیات و مطالعات اجتماعی و هدیه _هنر_قران

یک ریز بدون وقفه نیم ساعت همه ازش تعریف کردند !!! آخر سر گفتن تنها یه نکته رو باید اشاره کنیم خیلی آروم صحبت میکنه احتمالا خجالت میکشه یا تن صداش اینجوریه !! دوست داریم توی کلاس با صدای رسا توضیح بده !!!!! توی دلم گفتم کاش ازپنجشنبه فیلمی داشتم صدای رسا و ... میدیدن :) 

شب قبل از خواب : فکر نکنی آروم صحبت میکنم خجالتی هستما ! اون جاهایی که شک دارم عمدا یواش صحبت می کنم بعدش از حالت صورت خانمم می فهمم اشتباهه زودی جواب صحیح رو میگم :)))))) 

  نظرات ()
آرزو کردن که مالیات ندارد :) نویسنده: - ۱۳٩۳/۸/٢۸

بعضی روزها هست که باید تا ظهر توی رختخواب غلت زد بعد هم پیژامه و ژاکت گشادی پوشید و با یک لیوان نسکافه ی داغ لم داد روی کاناپه فیلم دید  ...

  نظرات ()
تفسیر آرش کمانگیر به سعی دخترم نویسنده: - ۱۳٩۳/۸/٢٦

درس طوطی و بازرگان را تمام کرده اند دور خانه می چرخد و آهنگین می خواند مثنوی معنوی از آقای مولوی -  مثنوی معنوی از آقای مولوی

چی کار می کنی ؟

رمز گذاشتم نویسنده و کتابش رو حفظ کنم درس خیلییی قشنگیه هورااا به طوطی هندوستان ! راستی امروز آرش کمانگیر رو هم خوندیما دلم گرفت خیلی هم گرفت چرا آرش جانش در تیر کرد ؟اصلا مگه با پرتاب تیر کسی میمیره به نظرم اینجوری که کمان رو کشیده ه ه ه ه و از ته ته ته دلش خواسته تیر بره اون دور دورااااا نمرده که از استرس غش کرده قدیما هم که دکترا اینجوری نبودن نفهمیدن فکر کردن مرده بعد به هوش اومده مردم هم رفته بودن دنبال تیر کسی نبوده ببینه حالش خوبه ، آرش هم رفته سر کارش مگه نه ؟ همین بوده نه ؟!!!!!

فکر کنم احتمالا ...

نخیر حتما !!! آرش نمیمره از شعرشم خیلیییی خوشم میاد پنجشنبه میرم برای آبابا بخونم غافلگیرش کنم !

  نظرات ()
روش تدریس نویسنده: - ۱۳٩۳/۸/٢٤

دخترم :یک دوم از دو سوم پولی دوهزار ریال است !!!! یعنی ساده می کنیم تقسیم می کنیم شکل می کشیم ؟

من :اول شکل بکش 

دخترم : دوهزار ریالی سکه باشه یا اسکناس !!!!!

  نظرات ()
جایی ... نویسنده: - ۱۳٩۳/۸/٢۳

نقش بر هر پرده که زد راه به جایی دارد 

                                                    حافظ

  نظرات ()
گروه 1+1 نویسنده: - ۱۳٩۳/۸/٢۱

تازگیا بعضی وقتا دخترم میره از پسرم اشکال میپرسه اونم چنان با حوصله جوابشو میده !!! حتی چند روز قبل دیدم دخترم با آب و تاب براش علوم توضیح میده !!  اگر نمی دیدم محال بود باور کنم .

دیروز به پسرم میگم فرصت داری سوالای ریاضی خواهرت رو اصلاح کنی؟

- چرا ندارم به شرطی که زیست منو یکی حفظ کنه ! بعد اومده مامان خانم این دخترت بزرگ شده ها ! ببین این مسئله رو برام توضیح داد من اشتباه فکر می کردم !پس این دفعه حق الزحمه مهمون من !!!!

یادمه دو سه سال قبل از توی اتاقشون هم حواسشون به هم بود ببینن اون یکی چی کار میکنه شاید بشه گیر داد !یه بار پسرم جلوی اتاق دخترم چند باری رفت و برگشت آخرش بهونه ای پیدا نکرد گفت :چیه چه خبره ؟ صدات در نمیاد ؟ این سوالش یک جرقه ای شد برای جر و بحث چند ساعته :)

پ ن : احتمالا مذاکرات 1+1 خونه ی ما به نتیجه رسیده :))) امیدوارم پایدار بمونه 

  نظرات ()
نامه ی آشتی نویسنده: - ۱۳٩۳/۸/۱٩

دخترم :واقعا اگر بیشتر از چهار روز با کسی قهر باشیم مسلمون نیستیم ؟! توی قران اومده ؟ 

الین گفت اینطوریه و من و الین مجبور شدیم با نرگس صحبت کنیم !نرگس خانم خودش قهر کرده بود ما مجبور شدیم براش نامه بنویسیم وگرنه خودش باید میومد و با ما صحبت می کرد .مگه نه ؟

شما کار خیلی خوبی کردین در ضمن حس خوبی آشتی کردن برای همه ی آدما یه  جوره حالا توی دلت خوشحالی دیگه ؟

دخترم :بعلهههه 

 

پ ن : هیچ دوست ندارم از روی ترس و اجبار ماده تبصره ها تصمیم بگیرد !

  نظرات ()
صبوری باید نویسنده: - ۱۳٩۳/۸/۱۸

دوستی از ناکامی ها و بدبیاری هایش نوشته اینکه زندگی رنج مدام است ! و ... یادم نیست کجا این جمله را خوانده ام احتمالا صفحه ی اشو بود.                                         " رنج نباید ما را غمگین کند . رنج قرار است ما را هشیارتر کند."   

بیشتر ما بین غمگینی و بیداری اشتباه می کنیم ! کوچک ترین اتفاقی که بر وفق مراد نباشد زیر و زبرمان را به هم می ریزد .البته اغلب از قبل پیش زمینه ی ذهنی هم داریم که روبرو شدن با رنج بی برو برگرد همراه با غم و اندوه است و راه دیگری ندارد از طرفی بقیه چه می گویند ؟؟؟؟ اگر جور دیگری باشد ! پای چگونه و چطور فکر کردن بقیه که به ماجرا باز شود باید فاتحه را خواند ! فوقش یک برچسب بی خیالی میزنند .

غم تان را به دوش بکشید ،زندگی هم بکنید .در دل هر اتفاقی هر چقدر هم سخت درسی نهفته و روزنه ای گشوده هست.  هشیار باشید نوری که از آن روزن می تابد را نشان کنید و پیش بروید قطعا راه را می یابید .

  نظرات ()
سلسله مراتب نویسنده: - ۱۳٩۳/۸/۱٥

دخترم :بچه های الان چقدر یه جوری شدن ها !!!!

مثلا؟

دخترم :ما کلاس اولی بودیم جرات نمی کردیم به دومی ها چیزی بگیم .یه کلاس اولی به من  کلاس چهارمی !میگه بکش کنار ببینم !!!   به روش نیاوردم بچه س یاد میگیره :))))

  نظرات ()
گاهی یک لحظه درنگ باید نویسنده: - ۱۳٩۳/۸/۱٢

در اوج عادی بودن قدرمعمولی بودن رو بدونیم .کنترل  "ترین بودن ها"  ، "  ترین ها رو داشتن " و " تبدیل به یکی از ترین ها شدن " اجازه ی لذت بردن از زندگی رو نمیدن !دقت کنیم به جای ترمز کردن ، پا روی پدال گاز نزاریم .گاهی باید توقف کرد و فارغ از تمام برچسب ها و اتیکت های ظاهری ،خودمون رو از پس روکش های رنگارنگ بکشیم بیرون و رهاش کنیم .

  نظرات ()
همین نویسنده: - ۱۳٩۳/۸/۱٢

زندگی را بی خود و بی جهت سخت نگیریم .حساب و کتاب نکنیم.برای یک بود ساده 

اینقدر چرتکه نیندازیم .شادمانی را از خودمان دریغ نکنیم .فعلا همین :)

  نظرات ()
انتظار ... نویسنده: - ۱۳٩۳/۸/۱۱

در دنیای ِ خواهرانه ام  خوب یاد گرفته ام دلتنگی ام را قورت بدهم و ماهرانه لبخند بزنم و انتظار بکشم ... .باور نمی کنم نمی دانی در پس این لبخند بی صدا چه دنیایی پنهان شده !عشق ،شوق ،غم !و امید ... . امید؟ ! 

بعضی وقت ها به خودم نهیب میزنم که این انتظار عبث سرانجامی جز خود خوری ندارد .شاید خودم را فریب می دهم بابت روزگار سختی که فقط عشق نگاه ِ شاد تو حالم را خوب کرد و سرپایم نگه داشت .شاید هم  انتظار زیادی داشته ام ! به قول خودت من نمی فهمم ! به هر حال هر چه که باشد چیزی اینجا توی دلم سوزی دارد وحشتناک ! تو که می فهمی ! 

جای حرف هایت  ... ! درد دارد ! زیاد ...

  نظرات ()
فقط امضا نویسنده: - ۱۳٩۳/۸/٧

رد عمیق رفتار و گفتار معلم روی روح بچه ها مشخصه نمونه ی ساده اش :

 ورقه هاشون رو امضا کنم همیشه جمله ای یا مصراع و بیتی برای تشکر می نویسم .ورقه ی قرانش رو آورد و گفت : فقط امضا کن هیچی ننویسی حتی ننویس باسپاس و امتنان !!!

چرا ؟ 

برای اینکه براش مهم نیست ! در ضمن بد حرف میزنه !!  بد ...!

داشتم فکر می کردم یه آیه از قران پیدا کنم بنویسم !!!!

  نظرات ()
معلمی شغل انبیاست! نویسنده: - ۱۳٩۳/۸/٥

چند روز پیش وقتی شام می خورد یواش پچ پچ کرد از چهارم خوشم نمیاد !

دیروز می گفت دلم می خواد یه ماشین زمان اختراع کنم دکمه اش رو بزنم دینگ برم سوم !بعد دینگ دوم بعد دینگ ،مکث کرد. نه اول نمی خوام برم آبله مرغان داره !!(کلاس اول آبله مرغان گرفته بود) همون سوم خوبه نمی خوام علم و دانشم زیاد بشه !!!

چرا ؟

معلمم بداخلاقه و خانم قرانمون از اون بدتر!! همش سر بچه هایی که امسال از یه مدرسه ی دیگه اومدن داد میزنه و حرفای بد میگه ولی تا کسی از دفتر میاد توی کلاس زود مهربون میشه!!! و میگه عزیزم بخون !!!

چه حرف بدی ؟

یادم نیست !

امروز رفتم مدرسه اش ،حالا بماند که چقدر تعریف و توصیفش کردن و از نظم و اخلاقش و درسش گفتن ! خانم قران که نبود  به معلمش میگم آخه مگه قران اول کتاب توضیح نداده تا چه حد باید یاد بگیرن تازه مخصوصا این درس که  معلمش باید اخلاق و رفتارش الگو باشه

بله خانم درسته خودشون نیستن حتما میگیم !! اما خب بعضی از بچه ها خیلی بی نظمن والدین به تذکرای ما اهمیت نمیدن و ... یه جوری خواستن مجابم کنن !!!

 

  نظرات ()
چه روزگار دلگیری نویسنده: - ۱۳٩۳/۸/۳

آدم ها چشم دیدن لبخند همدیگه رو هم ندارن! ... 

 

  نظرات ()
سوغات مخلوط نویسنده: - ۱۳٩۳/۸/۳

هفته ی قبل همسرم دو روزی تهران کار داشت در این بین به "ا.ش" بعد کیهانی هم سر زده بود .جالب اینکه دیروز گفت هوس کردم آجیل و باقلوای تبریز ببرم ولی فرودگاه کیفمو که باز کردم دیدم آجیل شور و باقلوای شیرین مخلوط شدن ! نتونستم بدم .

 

 

 
  نظرات ()
آقای اسکندر نویسنده: - ۱۳٩۳/۸/٢

دخترم:من به تاریخ علاقمندم !میشه هم ریاضی خوند هم تاریخ و هم تکالیف مدرسه رو انجام داد؟

بله چرا نشه 

دخترم :شغلم رو خودم انتخاب می کنم مثلا کتاب می نویسم ! تاریخ هم می خونم نقاشی و بسکتبال و بافتنی و موسیقی هم خیلی دوست دارم وای که من چقدر کار دارم !!!

دایره المعارف تاریخ چند ساعتی دستش بود با قیافه ی مغموم اومد .آقای اسکندر بیاد شیراز ما رو آتیش بزنه خرابه هاش بمونه برای ما اونوقت چرا بریم ایتالیا !!!هیچ از آقای اسکندر مقدونی خوشم نمیاد ! اسمشم بده خودشم بده با تبریز که کاری نداشته ؟داشته ؟

 

پ ن : دختر صاف و ساده ی من کاش به همین آقای اسکندر ختم میشد...

  نظرات ()
متخصص بزرگسالان نویسنده: - ۱۳٩۳/۸/۱

دوهفته قبل سرما خورده بود ؛تب 39.5وگلو درد عفونی که بادوتا پنی سیلین 600 و دو روز استراحت  خداروشکر حالش خوب شد.دیروز همین که از مدرسه رسید گفت :گلوم یه کم درد میکنه زود بریم دکتر تا بدتر نشدم ! متخصص کودکان خانم دکتر خوش اخلاق و خنده رویی هست با همون چهره خندانش رو به دخترم کرد و گفت:فکر نکنی همیشه دوتا دو تا آمپول میدما چیزیت نیست و حساسیته 

چند قدم از مطب دور شدیم اخم کرد !از این به بعد منو ببر متخصص بزرگسالان !!! مگه خانم دکتر نمیبینه من بچّه نیستم تازه از همون وقتی که نی نی بودم می دونستم لازم بشه باید آمپولم زد ! هیچم نمی ترسم .

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آبابا (٦) آرزو (۱) آشپزی (٥) ادبیّات (۱٤) از مطالب دوستان (۱۱) استاد (۱٦) انجمن ادبی (۱٤) او (٢) بنیاد کودک (٦) تبریز (٧٢) تغذیه (۱) تغییر (۳٤) حال ِ دلم (۳) حج (٢۳) خبر (٢٧) خدایا (٥) خواهرانه (٢٩) خوب تر (٥) خودمان باشیم (۱۳) خوشحالیم (۳۱) درد می کند انحنای روح من (۳٩) درددل (۱٦) دوست (٢) رژیم (۱) روز معلّم (٦) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٥) سؤال (٢٥) سفرنامه (٢٢) شعر (٥٠) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (٢۳) ما (٦٠) مادرانه (۱۱٢) مرکز مشاوره من و همسر جان (٦) مشاهدات (٢٩) معلّم (۸) من (٤۱) من نوشت (٦٧) من و بچّه ها (٢٦٧) موسیقی (۱٤) نوروز (٢) هشدار (۳) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (۱٠) کالبدشکافی خودم (٧۱) کتاب (۳٥) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٦) یاد باد (۳۸) یادبود (٥) یک تجربه (٧۳) یک روز ِ ما (۱٠) یک سطر خواندنی (۳٠) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا ای جوان بدان که جهان پروردگاری دارد برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا سلمان شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها کسری کیانا گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب