تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
تحولی عمیق نویسنده: - ۱۳٩٤/۱/۳۱

رفته بودم پسرم را راهی کنم .تنها می رفت تهران ! اصرار می کرد که چرا اومدی ؟ برو خودم می تونم !گفتم می دونم که می تونه دلم می خواد ببینمش که بزرگ شده و کیف کنم اخمی کرد و برگشت بغلم کرد !!!!  و رفت .راستش را بخواهید لایه های پنهان روح و روانم متعجب و بسی شادمان شدند .

  نظرات ()
از سری نصایح همینجوری ... نویسنده: - ۱۳٩٤/۱/٢٧

خلاق باشید از روزمرگی دربیایید و دست از سر خلایق برداشته سرتان به کار خودتان باشد. 

مثلا؟...

  نظرات ()
مشاهدات مادرانه نویسنده: - ۱۳٩٤/۱/٢٦

بچّه ها بزرگ شده اند و حساس ! کوچکترین تغییر حالت در چهره و حتّی تن صدای ِ ما را تحلیل می کنند .خیلی تلاش می کنند حساب شده صحبت کنند در عین ِ حال به پر و پای هم نپیچند ! که محال است  :))) 

دخترم : دوست ندارم موهام رو ببافی چون نمی خوام شبیه بچّه های مهد کودک باشم !

راننده ی سرویس به ما گفت دیوونه ها اصلا شوخی خوبی نبود اونقدر ساکت موندم تا جلوی همه از من معذرت خواست .بخشیدمش ولی خوشم نیومد !

پسرم : پرده ی اتاقم مناسب سن و سال من نیست !

نباید یک ذزه حتّی یک اپسیلون هم بهانه دست دبیر عربی بدم ! دوست ندارم با من اونطوری که دلش می خواد صحبت کنه

در ضمن این رنگ چه بهت میاد !!!!  

 

  نظرات ()
دوری و دوستی نویسنده: - ۱۳٩٤/۱/٢٥

دربین آشنایان شخصیتی هست " بیمار " با قدرت بازیگری فوق العاده !! این افراد را فقط باید به چشم بیمار دید . در حد امکان فاصله ی مجاز را حفظ کرد و دور بود . خطرناک هستند "خطرناک"... و نیازمند درمان ...

یک ساعتی با هم بودیم آنقدر ضد و نقیض صحبت کرد که حد نداشت ! عکس العملم سکوت محض بود . کاملا واضح بود روحش چقدر زخمی هست اما مساله اینجاست که  با زخم زدن به دیگران و دروغ آرام می گیرد ! من ترجیح می دهم نبینمش ! آنقدری که برایم دردسر ساز بوده ! یک لحظه برگشت و به صراحت گفت به همه حسودی می کنم ! چون در حد انفجار آزارم می دهند! فقط توانستم هاج و واج نگاهش کنم و هر خوردنی دم دستم بود تعارفش کنم بلکه خوردن صحبت هایش را متوقف کند!

 

پ ن : . نخواستم مستقیم به بیماریش اشاره کنم .چند دوره ای هم درمانش را نصفه رها کرده حتی یکبار پزشک فوق تخصص هم به شک افتاده بود ! در پس سخنرانی های ماهرانه اش ! همه چیز را به هم می ریزد !

  نظرات ()
روز مادر نویسنده: - ۱۳٩٤/۱/٢٥

دوستی دارم که حالم را بهتر از خودم می فهمد ! پسرم ... 

  نظرات ()
در حاشیه ی امروز نویسنده: - ۱۳٩٤/۱/٢۱

پسرم :کادو چی دوست داری ؟ البته در حد توانم باشه ها ! می خوام با پول خودم بخرم !  اصلا نمی دونم چی بگیرم ؟

دخترم : من می دونم 

پسرم : من مثل بعضیا نقاشی نمی کشم ! 

دخترم : یعنی من ؟!

فقط یه امروز یکی بدو نکنید لطفا 

دیدی دیدی مامان با تو بود !

نخیرام با جنابعالی بود

مامان با من بودی ؟

مامان می بینی تقصیر کیه نه ؟

ماماننننن

...

  نظرات ()
پریشانی روزگار نویسنده: - ۱۳٩٤/۱/٢۱

بعضی وقت ها هر چه کلمات را زیر و رو می کنی به جایی نمی رسی ! ردیف نمی شوند ! اصوات گلوله می شود توی حلقومت و لب هایت مهر می شوند. همینطور نگاه می کنی ... . عجب روزگار پریشانی ...

  نظرات ()
روزمان نویسنده: - ۱۳٩٤/۱/٢۱

ساعت 24 : یهو پسرم ظاهر شد! خب روزت مبارک الان اولین ثانیه ی روز مادره اولین نفر من تبریک گفتم یادت باشه!

دخترم : بیا موهامو هر طوری دوست داری بباف !!!! به مناسبت روز مادر ! آخه دوست داری !

  نظرات ()
دقت کنیم نویسنده: - ۱۳٩٤/۱/۱٧

با اضافه شدن روزانه ی اپلیکیشن های مختلف ؛ به همان اندازه  که امکان ارتباط بیشتر و راحت تر میشه از طرفی دست و پاگیرتر هم شده ! استفاده از این امکانات آدابی داره که باید رعایت کنیم . به صرف داشتن شماره تلفن کسی یا به دست آوردن شماره اش از بی شمار گروه های مجازی ، حق نداریم بدون اجازه ی اون شخص به گروهی اضافه اش کنیم یا شماره اش رو به دیگران بدیم  و ... . عضو گروهی بودن به ما حق اشتراک عکس های دوستانه یا اطلاعات خصوصی افراد اون گروه رو با دیگران نمیده . همانطوری که ورود به گروهی به انتخاب ما هست ترک کردنش هم آزادانه و به اختیار ماست و نیازی به بحث و جدل نیست .امروز دوستی عکسی رو برام فرستاد و با هیجان خبر عروسی یکی از هم گروهی ها رو داد وقتی پرسیدم خودش اطلاع داره ؟ جواب داد : نه چرا باید بهش می گفتم وایبر برای همین خبرهای داغه !!!

 

 

  نظرات ()
آن چشم ها نویسنده: - ۱۳٩٤/۱/۱٧

نگاهش گویا تر از هر کلامی ... 

  نظرات ()
دری همواره گشوده نویسنده: - ۱۳٩٤/۱/۱٦

دوستی گفت : نیازمند رحمت الهی هستیم . ناامیدی یعنی روی گرداندن ... راه بازگشت باز است .

  نظرات ()
شمارش معکوس 37 نویسنده: - ۱۳٩٤/۱/۱٥

دخترم : بیا بیین  طرح این کیک چقدر قشنگه ! یعنی بدان و آگاه و آماده باش که تولدی در راه است :))) 

  نظرات ()
سالی نو با حالی نو نویسنده: - ۱۳٩٤/۱/۱٥

سال ِ نو و حال ِ نو و توافق هم که به راه است ... . می گفتند تحریم ها اصلا احساس نمی شود ! امّا توافق حتّی از نوع پیش نویسش حسابی سروصدا کرد . 

  نظرات ()
خوب تر نویسنده: - ۱۳٩٤/۱/۱٤

ما مردمان خوبی هستیم .خوب تر خواهیم بود اگر از پنجره ی ماشین ِ عزیزتر از جانمان آشغال پرتاب نکنیم ! 

پ ن : خیلی خوشحال شدم که قسمتی از مسیر شمال سطل های آشغال دیدم ولی چه فایده که ما مردمان خوبی هستیم ...

دیروز تو همین لاله پارک خودمون خانم خوبی خیلی شیک در اتومبیل عزیزش را باز کرد کاغذ شکلات را از دست دخترش گرفت پرت کرد بیرون ! و گفت عزیزم میان جمع میکنن !

  نظرات ()
به دوستان نویسنده: - ۱۳٩٤/۱/٩

تصمیم گرفته ام از هر چه می خوانم و خوشم می آید چند سطری اینجا بنویسم و بعد عکس العمل دوستان را رصد کنم :)))‌

هیچ مشکلی با نظرات مخالف ندارم  فقط  اصرار و پافشاری دوستی( با هفت اسم مختلف ! در چندین پیام خصوصی )برای نخواندن این کتاب * را درک نمی کنم ؟!

البتّه که هر کسی نظری دارد قابل احترام و من نیز :)))

*  در باب حکمت زندگی 

  نظرات ()
مهارت عکاس نویسنده: - ۱۳٩٤/۱/٥

چطور می توان یک پسر پانزده ساله را جلوی دوربین نگه داشت ؟

جواب : 1- به زور  2- امکان ندارد 3-به مهارت عکاس بستگی دارد :)))

  نظرات ()
آرایه های ادبی و نقش آن در تعطیلات نوروز نویسنده: - ۱۳٩٤/۱/٥

پسرم - از اینکه بدون جنگ و خونریزی تشریف آوردید صبحانه میل نمایید متشکرم !!

دخترم - مامان می بینی چطوری صحبت میکنه ؟ 

پسرم - این دخترا حتی احترام گذاشتن را هم برنمی تابند .عجب !عجب !

دخترم - نه خیرام با آرایه های ادبی منو مسخره میکنی فکر می کنی متوجه نمیشم م____ا م_____ان

  نظرات ()
گفتگو نویسنده: - ۱۳٩٤/۱/۳

 در سالی که گذشت چه کردیم ؟ به نظرم برای ما تمرین ارتباط گفتاری و صحبت کردن بوده ؛حالا موضوعش زیاد مهم نیست همین که توانستیم دور هم بودن و گفتگو را در محدوده ی چهار نفریمان به یک عادت تبدیل کنیم پیشرفت بزرگی محسوب می شود !به صحبت واداشتن یک پدر و پسر آذری مقوله ای است جدا :)))) که علما دانند !

  نظرات ()
و آن رادیو ... نویسنده: - ۱۳٩٤/۱/۳

یک روز قبل از اینکه راه بیفتیم شیار 143 را دیدم

شیار 143 و رادیوی روی موج عراقش  ...  دقیقا  داستان انتظار سی و سه ساله ی خانواده ی پدری من است البته با اندکی اختلاف ! ... علیرغم اینکه همه می دانیم امیدی نیست  ! عمه هایم همچنان چشم انتظار بازگشت برادر کوچکتر هستند  ! دریغ از یک خبر ،یک نشان ،یک روزن امید !... یا حتی یک پلاک ! برای پایان دادن به این انتظار کشدار...

چه خوب که فیلم را ندیدند ! گفتم به درد شما نمی خورد .

  نظرات ()
کارگردان نویسنده: - ۱۳٩٤/۱/۳

+ عمو ؟ قول دادی تعطیلات با ما بازی کنی

- بله یادمه فقط بازی از نوع فکریش نباشه !شطرنج هم که اصلا ...

ساعت یک و نیم بعد از نصفه شب 

- میشه لطفا شطرنج بازی کنیم ! کسی نیست ؟ کمک ...

+ نخیر خودت انتخاب کردی الان باید فیلم  تبلیغاتی بسازم و شما بازیگر من هستی ! من هم کارگردانم هر کاری بگم باید انجام بدی !

- کمک ...

پ ن: عمو و بچه ها :))))

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آبابا (٦) آرزو (۱) آشپزی (٥) ادبیّات (۱٤) از مطالب دوستان (۱۱) استاد (۱٦) انجمن ادبی (۱٤) او (٢) بنیاد کودک (٦) تبریز (٧٢) تغذیه (۱) تغییر (۳٤) حال ِ دلم (۳) حج (٢۳) خبر (٢٧) خدایا (٥) خواهرانه (٢٩) خوب تر (٥) خودمان باشیم (۱۳) خوشحالیم (۳۱) درد می کند انحنای روح من (۳٩) درددل (۱٦) دوست (٢) رژیم (۱) روز معلّم (٦) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٥) سؤال (٢٥) سفرنامه (٢٢) شعر (٥٠) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (٢۳) ما (٦٠) مادرانه (۱۱٢) مرکز مشاوره من و همسر جان (٦) مشاهدات (٢٩) معلّم (۸) من (٤۱) من نوشت (٦٧) من و بچّه ها (٢٦٧) موسیقی (۱٤) نوروز (٢) هشدار (۳) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (۱٠) کالبدشکافی خودم (٧۱) کتاب (۳٥) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٦) یاد باد (۳۸) یادبود (٥) یک تجربه (٧۳) یک روز ِ ما (۱٠) یک سطر خواندنی (۳٠) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا ای جوان بدان که جهان پروردگاری دارد برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا سلمان شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها کسری کیانا گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب