تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
خود فراموش پندار! نویسنده: - ۱۳٩٤/۳/٢٧

7:00

... is typing...

می دونی کسی نمی فهمه چی میگم این درد آخرش منو می کشه 

11:20

اومدی ؟

1:25

خود فراموش پنداری گرفتم باید با یکی صحبت کنم 

3:30

هستی ؟

4:12

هارداسانننننننن ب 

و الان 

1:15 بعد از نیمه شب !! 

... is typing

من : تایپ کن فردا می خونم .

 لازم نیست کار خاصی کرد .گاهی فقط باید خواند تا سندروم خود فراموش پنداری دوستی بگذرد :))))

  نظرات ()
پویش نویسنده: - ۱۳٩٤/۳/٢٥

بستگی به خودمان دارد که چطور ببینیم . جایی که هستیم ثابت بمانیم .پسرفت کنیم یا تسلیم نشویم . به هر حال باید قبول کنیم درد رشد بسیار دلچسب تر از غبار و سکون در جا زدن و پوسیدن است .

جاهایی هست که احساس می کنی تمام شده ای ! اگر بایستی باختی باید حرکت کنی . 

  نظرات ()
افق نویسنده: - ۱۳٩٤/۳/٢٥

دخترم : دانشگاه رشته ی هنر داره؟

بله 

دخترم : هوراااا من طراحی لگو انتخاب می کنم ! روی قطعات لگو اسم اختصاصی که خودم طراحی کردم در نظر گرفتم !!!

  نظرات ()
خودم نویسنده: - ۱۳٩٤/۳/٢۳

اپلیکیشن های اضافی گوشی ام را پاک کرده ام . بودن در شبکه های اجتماعی را خیلی محدود کرده ام . کلاس ها و فعّالیّت های اضافی را هم حذف کرده ام . از شتاب و بدو بدو ها کم کرده ام .  

دخترم دیگر آن دختر کوچولوی ِکودکستانیِ عاشق رژ و تاج و تور نیست ! خیلی واضح خواسته هایش را به زبان می آورد ! جوری از آرزوها و نقشه هایش برای آینده تعریف می کند که من و همسرم  فقط می توانیم با تعجّب به هم نگاه کنیم :)))
پسرم در چند ماه اخیر تبدیل شده به یک برادر ِ حامی و جدّی ! شوخی ها و یکی بدوهایش با خواهرش کاملا شکل حساب شده به خودش گرفته :))) لابه لای شیطنت های نوجوانانه اش خیلی خوب مشخص هست که چه می خواهد . 
دوست دارم بیشتر "کنار بچّه ها و همراهشان "باشم  و برای این به سکون ، زمان  و بیش از همه به خودم نیازمندم !سعی کرده ام حواشی را تا جایی که برایم امکان دارد کم کنم .
  نظرات ()
جلسه ادبی نویسنده: - ۱۳٩٤/۳/٢٢

امروزکلاس دخترم را سپرده بودم به همسرم ،چهارمین جلسه پی درپی  هست که منظّم بوده ام ! بدون غیبت !! برای من که بهانه های زیادی برای از دست دادن جلسات حافظ داشتم خیلی خوب حتّی عالی محسوب می شود :)) علاوه بر غزل و کتاب روتین ِ هر جلسه ،سفرنامه ی اعضاء هم اضافه شده ،بودن در بین چنین دوستانی حس ّ ِ فوق العاده ای دارد .

چونکی قالان دئییل نه قازانج نه زیان نه مال 

سن بو آلیش وئریشدن نه غملی یاشا نه شاد 

بئل باغلاسان هئچه قالاجاغدیر الینده یئل

وقتاکی،قالماییبدی سلیمانه هئچ نه زاد

سود و زیان و مایه چو خواهد شدن زدست 

از بهر این معامله غمگین مباش و شاد 

بادت به دست باشد اگر نهی به هیچ 

در معرضی که تخت سلیمان رود به باد 

  نظرات ()
سمت جدید نویسنده: - ۱۳٩٤/۳/٢٠

و اینطور گفته اند : بنده از هفت دولت آزادم و تنها کارم فوقش نظارت بر بچه ها می باشد !

و من می گویم : کلا آزادم :))))  دا نینماخ ...

  نظرات ()
نبش قبر نویسنده: - ۱۳٩٤/۳/۱٩

خیره شده ام به عکسی در قاب شیشه ای ! به بقایای جسمی دست بسته و آن لباس غواصی ... . باید اعتراف کنم درد دارد . این نمایش به هر نیتی که باشد برای خانواده های هنوز چشم به راه درد دارد .عمه هایم سکوت کرده اند ولی خوب می دانم چقدر برایشان سخت است که اندوه و انتظار سی و ساله را پشت لبخندی  صامت پنهان کنند . گاهی جرات می کنیم بلند فکر کنیم به هم امید می دهیم ! شاید هنوز جایی ،گوشه ی آسایشگاهی حافظه اش را از دست داده !!! شاید نتوانسته شرایط اسارت را تحمل کند ... شاید ... تمام شایدهای ما بوی زندگی می دهند . هنوز که هنوز است بعد از سی و سه سال !!!! خانواده ای به امید بازگشت عزیزی خیالبافی می کند !!!

این بازگشت های گاه به گاه یادآور واژه ی تلخ "مفقودالاثر " است . یادمان می  اندازد که به "بی بازگشت " هم فکر کنیم .این بار اما این نمایش به نبش قبری می ماند .

  نظرات ()
پیام شرطی نویسنده: - ۱۳٩٤/۳/۱۸

"زمانی مهم هستم که کامل و بی نقص باشم " ما اغلب ندانسته این حس رو به بچه ها انتقال میدیم ! بچه ها را بی قید و شرط دوست داشتن و ابراز این علاقه اصلا سخت نیست . 

  نظرات ()
هشدار هایی که باید حس کرد نویسنده: - ۱۳٩٤/۳/۱٧

دوستی مثل اِسپند روی آتش بود.گفت و گفت و گفت ... . آخرش هم نتیجه گرفت .دنیا ارزش اینقدر حرص خوردن ندارد باید بی خیال بود ! 

 

ولی بی خیالی بعضی جاها مثل پاک کردن روی مساله می ماند .وقت هایی هست که باید نشانه ها را جدّی گرفت و هشیار بود .گاهی هشدارهای نامرئی و بی اهمیّت حکم تابلوی ِ جهت یاب را دارند .

  نظرات ()
  نویسنده: - ۱۳٩٤/۳/۸

دانش آموز دوم دبیرستان خودکشی کرد .

یک نوجوان شانزده ساله چرا باید به اینجا برسه ؟

  نظرات ()
قیزیم سنه دییرم گلینیم سن اشیت نویسنده: - ۱۳٩٤/۳/٧

پدر همسرم به دخترم:بیا بشین کنار ما صحبت کنیم .

پدر همسرم به من : از این تابستون باید برنامه ی منظمی داشته باشی و با هم شروع کنیم .از حالا میگم سر کلاس نظم خیلی مهمه...

دخترم :خب من چرا بشینم ؟نقش من اینجا چیه ؟!!!

جلسه شروع نشده تموم شد:)))

  نظرات ()
بد نیست اگر ... نویسنده: - ۱۳٩٤/۳/٦

بد نیست اگر گفتگو کردن " مفید " را یاد بگیریم . برای رشد خودمان وقت بگذاریم . 

  نظرات ()
شروع نویسنده: - ۱۳٩٤/۳/٥

هر لحظه می تواند آغاز باشد .  آویزان شدن از ریسمان های پوسیده ی گذشته را رها کنیم . ما وظیفه داریم درست زندگی کنیم.

  نظرات ()
خرید نویسنده: - ۱۳٩٤/۳/٤

دخترم: من می تونم برم خودم شمع بخرم؟ انتخاب می کنم به فروشنده میدم و بعد میرم صندوق پولشو حساب می کنم 

پسرم :وسایل منو نگه دار برم دنبالش از دور ببینمش ! و برگشت .خیلی ذوق زده گفت : می تونه ها ! نگران نباش از دور حواسم بهش بود !!! الانم داره برمی گرده !!

پ ن : دلمان برادر بزرگتر خواست :))))

 

  نظرات ()
آخرین سخن نویسنده: - ۱۳٩٤/۳/٤

نگاهش گفت همه چیز تمام است و بعد ...

زمان به بعد نرسید . موعد مقرر بود همان نگاه ...

  نظرات ()
من ِ خودخواه نویسنده: - ۱۳٩٤/۳/٤

آدم  ِ نقش بازی کردن نیستم . در کمال خودخواهی خیلی هم از اینجور بودنم راضیم . بعضی  شخصیّت های رنگین کمان گونه راحذف کرده ام و چقدرررررر راحت شده ام !!! تقسیم بندی افراد بر مبنای " باهالی " بودن ! اوج ِ سطحی نگری است . نقش بازی کردن برای دیگران هم یعنی خود نبودن ! 

پ ن : باهالی از نظر دوستی یعنی شخصیتی با لباس های مارک دار و طلا و جواهرات و برج و بارو که بتوان به آن چسبید و دیده شد و اندرون خالی و پفکی خود را پنهان کرد ! و در لغت آذری یعنی گرانقیت !!!

  نظرات ()
بدون شرح نویسنده: - ۱۳٩٤/۳/٢

 

جنگ نفرت انگیز است و بس 

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آبابا (٧) آرزو (۱) آشپزی (٥) ادبیّات (۱٤) از مطالب دوستان (۱۱) استاد (۱٦) انجمن ادبی (۱٤) او (٢) بنیاد کودک (٦) تبریز (٧٢) تغذیه (۱) تغییر (۳٥) حال ِ دلم (۳) حج (٢۳) خبر (٢٧) خدایا (٥) خواهرانه (٢٩) خوب تر (٥) خودمان باشیم (۱٥) خوشحالیم (۳٢) درد می کند انحنای روح من (۳٩) درددل (۱٧) دوست (٢) رژیم (۱) روز معلّم (٦) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٥) سؤال (٢٦) سفرنامه (٢٢) شعر (٥٠) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (٢۳) ما (٦۱) مادرانه (۱۱۳) مرکز مشاوره من و همسر جان (٦) مشاهدات (٢٩) معلّم (۸) من (٤٢) من نوشت (٦٧) من و بچّه ها (٢۸۱) موسیقی (۱٤) نوروز (٢) هشدار (۳) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (۱۱) کالبدشکافی خودم (٧٥) کتاب (۳٥) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٦) یاد باد (۳٩) یادبود (٥) یک تجربه (٧٦) یک روز ِ ما (۱٠) یک سطر خواندنی (۳٠) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا ای جوان بدان که جهان پروردگاری دارد برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا سلمان شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها کسری کیانا گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب