تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
اسیر ِ توهم نویسنده: - ۱۳٩٤/٧/۳٠

_  فلانی در حدّ ِ من نیست  

باید پرسید حدّ ِ شما در چه بازه ای می گنجد ؟

  نظرات ()
سری های ِ پوچ نویسنده: - ۱۳٩٤/٧/۳٠

خلاصه ی تمام ِ سریال های ترک :

A متأهل و عاشق B  می باشد 

B در بهترین حالت کمی تا قسمتی عذاب وجدان دارد ولی A را هم نمی تواند از دست بدهد .

این وسط بیشمار قسمت ِ کشدار پخش می شود تا بالاخره یکی بمیرد یا خودش را بکشد و تمام 

  نظرات ()
استراتژی نویسنده: - ۱۳٩٤/٧/٢٧

زمان :دقیقا دوازده شب 

- خانم گفته زمان پایان تکالیف رو بنویسیم .اینجا بنویس ساعت 12 شب امضاء کن !

من؟تا حالا که خودت می نوشتی!

- بنویس دوازده شب فردا ببینه زنگ بزنه بهت بعد بگو چقدر تکلیف میدین دخترم تا دوازده شب بیداره! حتما بگی!! شایدم با خودم صحبت کنه منم بهش میگم خانم چشمام می سوزه ،خوابم میاد، نمی تونم استراحت کنم !!!

  نظرات ()
انگیزه نویسنده: - ۱۳٩٤/٧/٢٤

پسرم : فقط برای تفریح میرم مدرسه !( میرتینا گؤره گدیرم ها ) 

دخترم: فقط برای بازی با دوستام میرم مدرسه !

  نظرات ()
واقعیتی قابل انتقال نویسنده: - ۱۳٩٤/٧/٢٤

دخترم: با مُردن که از بین نمیریم منتقل میشیم به یه جای دیگه ! پس لزومی نداره گریه کرد و داد وبیداد راه انداخت هرچند دل آدم برای اونی که انتقالی گرفته تنگ میشه ها !!!!

پسرم: با دَهَن ِ باز  آهان ! چی؟ !!!

خب ؟ بله 

پسرم : جایی خوندی ؟ کسی گفته ؟ یا تنهایی به این نتیجه رسیدی؟

دخترم : معلومه دیگه ما یه جور دیگه ایم وقتی با زبان و دهان حرف نمی زنیم واقعیت ِ ما که قراره منتقل بشه توی ِ دلمون صحبت می کنه ولی با گوش ِ بدن ِ این دنیا شنیده نمیشه !!!

پسرم : فلسفه دوست داری نه ؟

دخترم : اگه قسمتی از زیست باشه و به خون مربوطه نه اصلا 

پسرم: نه خوبه ادامه بده آفرین  مامان خانم تحویل بگیر 

 

  نظرات ()
buzz نویسنده: - ۱۳٩٤/٧/٢٢

در اتاقشو میزدم

پسرم : موسیقی ارزش داره لطفا اینقدر اینتراپت نده !

بله ؟!! منظورت "interrupt " هست ؟

پسرم : دقیقا 

بفرمایید ببینم کار واجبی با جنابعالی داشته باشم کی می تونم interrupt ایجاد کنم آیا ؟

پسرم : مامانننن؟

چیه ؟ عجب !...

  نظرات ()
یادبود نویسنده: - ۱۳٩٤/٧/٢۱

برای اطلاع دوستانی که سوال کردند مراسم تشییع جنازه ی آقای دکتر فرزان پدر  " مینجیق " عزیز فردا چهارشنبه 22 مهر برگزار خواهد شد.

روحشون قرین رحمت حق 

  نظرات ()
حال ِ خوب نویسنده: - ۱۳٩٤/٧/٢٠

کتاب مطالعات اجتماعی دخترم را ورق می زدم .درس اوّل در مورد احساس های متفاوت و نحوه ی روبرو شدن با ترس و خشم و شادی و ... بود .جدولی داشت که باید مثال می زدنند و جواب دخترم ! 

" شادی " مانند ِ ؟ 

جواب : حال ِ خوب مادرم ! 

 

  نظرات ()
چنین گفته اند که ... نویسنده: - ۱۳٩٤/٧/۱٩

همانا اسباب کشی و حواشی آن جهت سنجش درجه ی صبوری آدمیان به وجود آمده است . 

  نظرات ()
بیر چایا چیخاخ گوراخ نه خبردی نویسنده: - ۱۳٩٤/٧/۱٦

انسان امروز تبدیل شده به یک ماشین غرغروی همیشه ناراضی و حریص ! جلوی پایش را نمی بیند. مدام نظر به اطراف دارد تا بیشتر و بیشتر به دست آورد !!  ولع سیری ناپذیرش اجازه نمی دهد داشته هایش را ببیند و از آنچه هست لذت ببرد . جایی باید ایستاد و نفسی تازه کرد . به قول ما "بیر چایا چیخاخ دا ":)

پ ن :چایا چیخماخ یعنی تنفس 

حتما دیدید کارگرها وسط روز بساط چایی پهن میکنند .

  نظرات ()
گونه ی دشمن پرستیان :) نویسنده: - ۱۳٩٤/٧/۱٥

بعضی ها هم بدون داشتن دشمن فرضی آرامش ندارن هر جوری شده حتی در خیال یه مخالف پیدا میکنن که بگن ببینید من هستم چون دشمنی دارم!

  نظرات ()
بین والدین خود تبعیض قائل نشوید :) نویسنده: - ۱۳٩٤/٧/۱٤

بعد از یک روز پر مشغله 

پسرم : بابا خیلی خسته شدی 

معرفی می کنم من هم برگ چغندر :)))

  نظرات ()
اجازه ندهیم ما را به تو و او تفکیک کنند. نویسنده: - ۱۳٩٤/٧/۱۳

از اجازه گرفتن های اجباری و با اکراه خوشم نمی آید حالا به هر عنوانی باشد مخصوصا در قالب خشک و بی روح" زوجه ی شوهری بودن " ! حس زندانی بودن را القاء می کند  . چه کنیم که مملکت قانون دارد ! ما هم به عنوان " زوجه" حق بودن آنطوری که باید نداریم  ! طبق قانون باید مطیع محض بود و بس !! راه دومی ندارد.

من که فکر می کنم حس اعتماد بین دو" همدم " را هیچ قانونی نمی تواند زیر سؤال ببرد مگر اینکه خودشان این اجازه را بدهند . خودمان بهانه می دهیم دست دیگران که مرز بکشند بین ما  و " تو و او " خطابمان کنند و این آغاز ورود ماده تبصره های خشک ،بی روح و یک جانبه ی قانون است به حریمی که می توانست امن و محترم باشد .وقتی مشکل حادی بین دونفر وجود نداشته باشد باقی مسائل ریز به مرور حل می شوند .همیشه راهی وجود دارد اجازه ندهیم ما را به "تو و او" تفکیک کنند.

  نظرات ()
گونه ی آفتاب پرستیان نویسنده: - ۱۳٩٤/٧/۱٢

بعضی ها آفتاب پرستی هستند درقالب تن آدمی همین و بس ! ذره ای بیشتر نباید از آنها انتظار داشت و حدالاامکان می بایست از چنین موجوداتی دور شد ! 

پ ن: اصولا نباید از هیچکس "انتظار" داشت .

  نظرات ()
یک هیچ نویسنده: - ۱۳٩٤/٧/٧

پسرم: توصیه می کنم هرازگاهی دستی به سر و روی سیستم نرم افزاری گوشیت بکشی !! هیچ میدوستی تو فضای مجازی خیلی نامرتبی !! اون از دسکتاپ اینم که از گوشی بیچاره ات !!!

دوست دارم همه چی دم دستم باشه 

پسرم: آفرین دقیقا همون احساسی که من به وسایلم دارم !

 

 

 

  نظرات ()
نگرانی نویسنده: - ۱۳٩٤/٧/٦

امروز سرویس دو مسیر رو ادغام کرده بودند یک ساعت دیرتر رسید! شماره تلفن راننده ی جدید رو نداشتیم حالا چقدر نگران بودنمان بماند . دخترم رسید و نگاهی به من کرد وپرسید  جایی میری؟ بابا کجا بود زنگ زدی برگرده ؟

 دم در بودم .دیر کردی نگران شدم .بابا می رفت مدرسه ات خبر دادم رسیدی برگرده 

_ راننده ی مسیر ما تغییر کرده سه نفرم اضافه شده مگه چقدر دیر شده ؟

یک ساعت ! کاش از راننده سرویس خواهش می کردی یه زنگی میزدی 

با تعجب نگاه کرد و یهو چنان گریه کرد که من تعجب کردم ! و پرسیدم حالا چرا گریه می کنی ؟!

_ ببخشید چقدر نگران شدید  بابارفته مدرسه مجبور شده برگرده !!! ...

 

 

  نظرات ()
رهایی نویسنده: - ۱۳٩٤/٧/٢

کعبه یک نماد و حاجی یک عنوان است همین و بس ! اصل دل آدمی است و آگاهی به خودش اینکه بتواند هر لحظه خودش را رصد کند باقی ماده تبصره هاوقراردادهای دست و پاگیر هستند . 

قربانی کردن این " من " مشهور با تقلید ،پنهان شدن پس نقاب ها یا محدود شدن در قالب های از پیش تعریف شده ی دیگران میسر نیست . رها شدن را باید خواست و دل کند .

  نظرات ()
صبح امروز نویسنده: - ۱۳٩٤/٧/۱

پسرم: خودم میرم. 

دخترم: منو تا مدرسه برسونی کافیه ! دیگه لازم نیست سر صف منتظر بمونی می دونی که کلاس پنجمم !( با افتخار) و باید مراقب اولی ها باشم .

  نظرات ()
ماه مهر نویسنده: - ۱۳٩٤/٧/۱

آغاز تعطیلات پاییزی ...

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آبابا (٦) آرزو (۱) آشپزی (٥) ادبیّات (۱٤) از مطالب دوستان (۱۱) استاد (۱٦) انجمن ادبی (۱٤) او (٢) بنیاد کودک (٦) تبریز (٧٢) تغذیه (۱) تغییر (۳٤) حال ِ دلم (۳) حج (٢۳) خبر (٢٧) خدایا (٥) خواهرانه (٢٩) خوب تر (٥) خودمان باشیم (۱۳) خوشحالیم (۳۱) درد می کند انحنای روح من (۳٩) درددل (۱٦) دوست (٢) رژیم (۱) روز معلّم (٦) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٥) سؤال (٢٥) سفرنامه (٢٢) شعر (٥٠) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (٢۳) ما (٦٠) مادرانه (۱۱٢) مرکز مشاوره من و همسر جان (٦) مشاهدات (٢٩) معلّم (۸) من (٤۱) من نوشت (٦٧) من و بچّه ها (٢٦٧) موسیقی (۱٤) نوروز (٢) هشدار (۳) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (۱٠) کالبدشکافی خودم (٧۱) کتاب (۳٥) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٦) یاد باد (۳۸) یادبود (٥) یک تجربه (٧۳) یک روز ِ ما (۱٠) یک سطر خواندنی (۳٠) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا ای جوان بدان که جهان پروردگاری دارد برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا سلمان شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها کسری کیانا گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب