تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
درس شیرین جغرافیا نویسنده: - ۱۳٩٤/٩/۳٠

پسرم : امسال می فهمم جغرافی یعنی چی ؟ چون دبیرمون عالی هست !

امروز تعریف می کرد حدود یک هفته ای کما بوده بعد از هوشیار شدن متحول شده ! یعنی دیدش به زندگی تغییر کرده !

 

  نظرات ()
حرف یا عمل ؟ نویسنده: - ۱۳٩٤/٩/٢٦

داشتم با خودم فکر می کردم نقش بچه ها در تربیت ما چقدر بوده است ؟

بچه ها خودشان هستند بی روتوش، آنطور که باید باشند. چقدر خوب می شود اگر بتوانیم رفتاری را که از بچه ها انتظار داریم خودمان در عمل اجرا کنیم .

  نظرات ()
حس شما هنگام شنیدن زنگ آخر نویسنده: - ۱۳٩٤/٩/٢٦

دخترم : موضوع انشاء "حس شما هنگام شنیدن سرود ملی " بود . نصف صفحه نوشتم . راستی وقتی سرود ملی رو می شنویم چه حسی می تونیم داشته باشیم ؟

غرور، افتخار، شادمانی ...

دخترم :این ها رو وقتی زنگ آخر زده میشه حس می کنم !!! 

  نظرات ()
خطای ستارگان ِ بخت ما ( بخت پریشان) نویسنده: - ۱۳٩٤/٩/٢۳

 

  نظرات ()
راه حل نویسنده: - ۱۳٩٤/٩/٢۳

قطعا معلّمی شغل انبیاست . مطلقا کار من نیست :)))

 

دخترم: راه حل های زمان شما چقدر طولانی و گیج کننده هستند ! نیم صفحه راه حل نوشتی با این دایره های خالی من که نفهمیدم ! 

پ ن : دایره به جای ِ x  بهترین گزینه نیست ؟!

  نظرات ()
ماشین زمان نویسنده: - ۱۳٩٤/٩/٢٢

دخترم : ماشین زمانی اختراع بشه که بتونم برم عصر دایناسورها از اونجا براتون عکس واقعی دایناسور بفرستم  البتّه قبل از اینکه سکته کنم !

پسرم : از ما قبل تاریخ چطور عکس می فرستی ؟

دخترم : با تبلت یا گوشی 

پسرم : شاید بشه زمان رو عقب ببری ولی تکنولوژی رو نمی تونی 

دخترم : دو زمان رو کنار هم قرار میدم ! فقط یکی ماشینش رو اختراع کنه 

- برای اختراع ماشینش باید جا خالی های غیر هیجان انگیز هم حل بشه 

دخترم : ماماننننن چرا همه چی یادته 

- :))))

  نظرات ()
سؤال هیجان انگیز نویسنده: - ۱۳٩٤/٩/٢٢

چرا به این سؤال جواب ندادی ؟

دخترم : اصلا هیجان انگیز نبود ! 

نمره ات ؟

دخترم : ما توصیفی هستیم . نمره نداریم . می بینی که با مداد نمره می نویسن بازرس بیاد پاک میکنن 

هیجان انگیز یعنی چی ؟

دخترم : مثلا اختلاف ِ خمس ِ ثلث ِ سه و دو هفتم عددی را از نصف ِ ربع ِ آن حساب کرده یا یه مسأله ی خوب باشه 

 

 

       

  نظرات ()
به چه قیمتی ؟! نویسنده: - ۱۳٩٤/٩/٢٠

از بچه های تجربی بیماره تحت نظر روانپزشک داروی آرامبخش مصرف می کنه یکی از معلم ها از کلاس اخراجش کرده که همش خواب آلوده مامانش اومده بود می گفت به هر قیمتی باید درسش رو بخونه !!  من می دونم دوست داشت بره هنرستان همین مادرش اجازه نداد چرا؟!

مامان ها هم اشتباه می کنند .

  نظرات ()
سرگرمی گروهی نویسنده: - ۱۳٩٤/٩/۱٩

پسرم :دوست دارم سرگرمی یا فعالیت دسته جمعی داشته باشیم .چهار تایی با هم مثل آشپزی 

قبول فردا بعدازظهر همه آشپزخونه باشید  .

 

 

  نظرات ()
رهایی نویسنده: - ۱۳٩٤/٩/۱٥

ای خُنک آن را که پیش از مرگ مرد

مولوی

  نظرات ()
مترجم نویسنده: - ۱۳٩٤/٩/۱٠

جلسه ی مشاوره دبستان دخترم

مشاور : پدر و مادر های عزیز می دونید مغز چقدر کشش داره و از چند درصدش استفاده می کنیم ؟ هر چقدر از مغز کار بکشیم تیزتر میشه ؟ مطالعه چقدر مهم هست ؟

خوندن و حفظ کردن یک جلد کتاب هفتصد صفحه ای مثلا ... چقدر مفیده ؟ خب شما ؟

همسرم : که چی بشه ؟ به هیچ دردی نمیخوره ! 

مشاور : منجمد شد و بقیّه از خنده منفجر شدند :))

و من به عنوان مترجم جملات کوتاه و قصار همسرم مجبور شدم توضیح بدم که مطالعه ی اجباری و کتاب های بی خود پیشرفته و کمک درسی منظورش بود :)))

  نظرات ()
نگاه نویسنده: - ۱۳٩٤/٩/۸

 

آب خوش را صورت آتش مده   اندر آتش،صورت آبی منه 

  نظرات ()
موسم ِپرواز نویسنده: - ۱۳٩٤/٩/٧

بعدازظهر دخترم روی ِ تخت پدربزرگش خوابش برد . فرصتی بود برای پیاده روی همراه با پسرم ،مثل ِ قبل ترها دست در دست هم با این تفاوت که قبلا دست ِ کوچکش را می گرفتم و قدم می زدیم امروز بازویم راگرفته بود و قدم هایش را با من تنظیم می کرد که عقب نمانم ! 

شروع کرد به حرف زدن ! از ابرها ،خش خش ِبرگ ها ی پاییزی ِ زیر پایش ! درخت ها و خورشید !!! از صدای ِ آرامش بخش ِ آب!

- می دونی فرق ِ من با دوست هام چیه ؟ بقیّه خیلی درگیر فضای ِ مجازی هستن تمام راه ِ برگشتن به خونه بحث لایک و عکس پروفایل و ... هست ولی من دوست دارم اون لحظه از تماشای ِ درخت ها و برگ ها لذّت ببرم !...

 کِی به این درجه از عرفان رسیدی ؟ 

-  خوشم میاد مثل ما صحبت می کنی! خب راستش  احساس می کنم از تابستون به این طرف یه جوری شخصیتم شکل گرفته ! به  طبیعت علاقمند شدم از ادبیّات و رمان هم خوشم میاد و البتّه موسیقی از نوع ِ کلاسیک که جای خودش رو داره در مورد ریاضی و فیزیک و شیمی هم که خودت از قبل می دونستی دوست دارم امّا حالا یه جور دیگه به این درس ها نگاه می کنم !

خیلی خوشحال شدم خیلیییی 

- فقط احساساتی هستی دیگه دیدی دیدی !!! 

در اوج احساسات و شعف دخترم غُرولند کنان زنگ زد که کجایین ؟چرا بیدارم نکردین ؟! فردا دوتا امتحان دارم :) من برگشتم و پسرم رو با موسیقی و طبیعت و برگ های زردش تنها گذاشتم .

 

  نظرات ()
آرزوی ِ محال نویسنده: - ۱۳٩٤/٩/٦

 

بادخترم برنامه ریزی کرده بودیم بعد از ظهر که رفت پیش ِ آبابا کیک درست کنیم  ولی امروز نرفت !

بوی ِ وانیل و کاکائو که توی خونه پیچید سر و کلّه اش از اتاقش پیدا شد به نظرم بهتره  مثل همیشه صبر کنیم تا بابا بیاد .

اون که بله امّا امروز باید کیک داشته باشیم .

از لحاظ اورجینال بودن روز تولّدم ؟! خب پس برم به سر و وضعم برسم!!

کیک رو خوردن و شروع کردن به سربه سر هم گذاشتن و بعد هم تعریف از من !

- باید کافی شاپ باز کنی 

- نه قنادی 

- سفارش بگیر 

- مامان خانم خودت چی دوست داری ؟

وقتی بزرگ شدین یه کافی شاپ باز می کنم پر از قفسه های کتاب 

دخترم : ( کاملا جدّی ) اِ ؟! اون زمان که پیر شدی دیگه ! نمی تونی !

 

  نظرات ()
تقسیم وظایف نویسنده: - ۱۳٩٤/٩/٥

طبق روال هرسال این زمان همسرم چند روزی نیست .

دیشب 

پسرم : دستش رو کوبیده پشتم که چطورییییی؟! حوصله ات سر نرفته ؟!!! هر زمان بگی میام پیش شما؟!!

چرا حوصله ام سربره ؟

پسرم: آخه بابا نیست گفتم یه سری بهت بزنم ! ببینم چه خبرا؟!

دخترم : نگرانش نباش حواسم به مامان هست ! اونقدر پرسیدنی دادم بهش که حوصله اش تکون نخوره !!!

پسرم : به درست برس !! بابا گفته مراقب همه چی باشم!

دخترم : خودت برو بخون تازه بابا از من خواهش کرده حواسم به همه چی باشه

...

  نظرات ()
انتخاب نویسنده: - ۱۳٩٤/٩/٤

یکی از بچه ها انسانی انتخاب کرد و از مدرسه ی ما رفت .امروز اومده بود دیدن ما اگه گفتی چه تغییری کرده ؟

 خوش - حاله  

  نظرات ()
حریم خصوصی نویسنده: - ۱۳٩٤/٩/۱

دخترم با موهای پریشان و بلندش نشسته روبروی من 

می دونستی همیشه دوست داشتم دخترم موهاش بلند باشه و من ببافم .

دخترم: جدی ؟ ! چرا من اصلا تا حالا فکر نکردم موهای دخترم رو چه مدلی درست کنم ؟!!! همین الان روی عروسکم تمرین می کنم در ضمن  به موهای من دست نزنی !! همیشه دوست داشتم اینجوری باشم !!!!

پس موهاتو ببند

نه 

گیره بزن

نه 

" حریم خصوصی " خودمه دوست دارم نبندم !!!!

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آشپزی (٤) ادبیّات (۱٢) از مطالب دوستان (۱٠) استاد (۱٤) انجمن ادبی (۱٤) بنیاد کودک (٦) تبریز (٦٩) تغذیه (۱) تغییر (٢٦) حج (٢٢) خبر (٢٦) خدایا (٤) خواهرانه (٢۸) خوب تر (۳) خودمان باشیم (٩) خوشحالیم (٢۸) درد می کند انحنای روح من (۳۳) درددل (۸) دوست (۱) رژیم (۱) روز معلّم (٥) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٤) سؤال (٢۳) سفرنامه (٢٠) شعر (٤۸) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (۱٧) ما (٥۱) مادرانه (٩٤) مرکز مشاوره من و همسر جان (٥) مشاهدات (۳) معلّم (٥) من (۳۳) من نوشت (٦٤) من و بچّه ها (۱٧٢) موسیقی (۱۳) نوروز (٢) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (٩) کالبدشکافی خودم (٥۸) کتاب (۳۳) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٤) یاد باد (۳٥) یادبود (٤) یک تجربه (٥٢) یک روز ِ ما (٩) یک سطر خواندنی (٢۸) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا ای جوان بدان که جهان پروردگاری دارد برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا سلمان شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها کسری کیانا گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب

آنا

↑ Grab this Headline Animator