تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
بی جواب نویسنده: - ۱۳٩٥/٥/٢٤

دخترم: چرا بعضی از آدم ها شغل مفیدتری از گیج کردن ما برای توضیح یه موضوع ساده انتخاب نکردن ؟!

پ ن : خیلی خوب می فهمم چی میگه :((((

  نظرات ()
حال نویسنده: - ۱۳٩٥/٥/٢٤

دوستی می گفت کاش میشد زمان رو برد بیست سال قبل و دوباره شروع کرد! حتی یک دقیقه قبلش رو هم نمی تونم تحمل کنم چه برسه  به بیست سال ؟! به جای خیال پردازی بشینین زندگی کنین !

  نظرات ()
me before you نویسنده: - ۱۳٩٥/٥/٢٠

  نظرات ()
مدرک نویسنده: - ۱۳٩٥/٥/۱٧
آبابا : مگه نگفتم سر وصدا نکن استراحت کنم ؟
دخترم : نه فقط گفتید صدای تلویزیون رو کم کن منم با عمو پلنگ صورتی دیدم
 هنوز رو  Mute هست اینم مدرکش! نگفتید نخند !
  نظرات ()
سوالات ناتمام نویسنده: - ۱۳٩٥/٥/٩

- درس می خونیم که زندگی کنیم ؟ !
نه
- درس می خونیم که خوشحال باشیم؟
نه
- درس خوندن یعنی موفقیت؟
نه
- جوابمو گرفتم ولی نترس درسمو می خونم ! ...

  نظرات ()
تجربه نویسنده: - ۱۳٩٥/٥/٩

بارها به عکس شش هفت ماهگی پسرش اشاره کرده که اینجا دو سه قدم بر می داشت ! اما یک ماه بعدش جفت پایش فلج بود ... .
هیچوقت سعی نکردم دستش را بگیرم .فقط یاد دادم چندین قدم آنطرف تر را ببیند و هرطوری که می تواند خودش را جلو بکشد . حتی شده بخزد اما منتظر کمک کسی نباشد .
می گذاشتمش روی درخت می رفتم گوشه ای می نشستم خودش هر جوری شده پایین می آمد .هیچ فرقی بین او و بقیه نمی گذاشتم باید سهمش از حیاط بزرگ قدیمی را جارو می کرد . با پای گچ گرفته دروازه بانی می کرد تشویقش می کردم . به دبستان که رفت بعد از یک هفته از ناظم مدرسه اش خواهش کردم حواسش به پسرم باشد گفت آقا اگر توانستی از لبه ی دیوار پایینش بیاوری به روی چشم ! 


بچه ها که کوچکتر بودند همیشه گوشزد می کرد جایی که خطری نیست دستشان را نگیر ! دیروز می گفت بی خود و بی جهت بچه ها را نترسانید .به تناسب سنشان مسئولیت بدهید .
این ها تجربه است.

  نظرات ()
مساله ی روز "این بیت چند جمله دارد " نویسنده: - ۱۳٩٥/٥/٩

دخترم : ویراستار نوشته ها و مقاله ها رو اصلاح می کنه ؟
بله 
دخترم : ویراستاری شغله ؟یعنی بابتش پول می گیره از ما؟
بله !
دخترم :نهاد ،گزاره ،مسند و اینکه این بیت چند جمله است ؟دقیقا کجای زندگی به دردمون می خوره؟!
خب بعدها ... مثلا اگر کسی درسش رو ادامه داد خواست مقاله ای بنویسه یا دوست داشت داستانی بنویسه 
دخترم : من که نمی خوام نویسنده بشم ! پس بعدها ویراستار می گیرم ! مامان ؟ واقعا این بیت چند جمله دارد توی زندگی واقعی لازم میشه ؟!بگو دیگه ؟
...

  نظرات ()
جاذبه نویسنده: - ۱۳٩٥/٥/٩

دخترم : به نظرت جای سیب و نارگیل عوض می شد حالا نیوتن به کنار!

زندگی ما چه تغییری می کرد ؟!

  نظرات ()
حرف حساب نویسنده: - ۱۳٩٥/٥/٩


دخترم : زندگینامه ی بزرگان رو خوندی؟ مثلا بوعلی سینا؟
- بله اتفاقا چند بار، فکر کنم هنوزم کتابشو دارم می خوای ؟
دخترم : نه تا حدودی می دونم . می دونی چرا بزرگانی ! مثل بوعلی سینا و ابوریحان بیرونی و ... اینقدر علم و آگاهی داشتن؟
- چرا؟
دخترم : چون زمان اون ها الفبا و خوندن یاد میدادن بعد هرکسی می رفت دنبال علاقه ی خودش مثل ما نبودن که !!!
کلاس تابستانی اجباری هم نداشتن ! من اعتراض دارم . مسئله ی ریاضی به روش منم درست جواب میده خانم قبول نمیکنه ! ادبیات به اینجا( اشاره می کنه به قلبش!) مربوطه بدون دونستن ماضی بعید هم میشه شعر رو فهمید ! در ضمن می دونم کلاس ها اجباریه  اَ ه !

حرف حساب جواب نداره ...

  نظرات ()
فقط دانش بجوی نویسنده: - ۱۳٩٥/٥/٩

دخترم : شب می خوابی صبح پا میشی می بینی دنیا سر و ته شده فقط مدرسه ی ما از جاش تکون نمی خوره !


پسرم : تازه فهمیدی؟! فقط دانش بجوی به دنیا کاری نداشته باش ...

  نظرات ()
صرفه جویی نویسنده: - ۱۳٩٥/٥/٩

پسرم : فقط سی درصد هوش خودت رو برای درس خوندن صرف کنی موفق میشی 


دخترم : حالا کسی نخواست دانشمند و دانش پژوه بشه چرا بی خودی هوشش رو هدر بده !

  نظرات ()
آرایه ی کنایه نویسنده: - ۱۳٩٥/٥/٩

به قول خودش ورودی ششمه و امسال مدرسه شون کلاس های تابستانی اجباری هست !

دخترم : آیا انسان های اولیه برای آموزش شکار در کلاس های تقویتی تابستانی شرکت می کردند ؟
منظور؟
دخترم : برای " آرایه ی کنایه " تمرین می کنم !!! 

  نظرات ()
دومین روز تعطیلات تابستانی نویسنده: - ۱۳٩٥/٥/٩

دخترم : هر چقدرتفکر می کنم به جایی نمی رسم !
- به چی فکر می کنی ؟
دخترم : به سوالات بی جوابم ! خب فکر می کنم تفکر کردن حوصله ی آدمو سر می بره و از عوارض تعطیلات هست !!

 

پ ن : از لا به لای یادداشت های قدیمی 

  نظرات ()
علم و دانش تکراری نویسنده: - ۱۳٩٥/٥/٩

دخترم : همیشه فصل اول علوم فقط همین مطالب تکراری رو می خونیم .
مشاهده ،یادداشت ،جمع آوری اطلاعات ،آزمایش ،فرضیه
و نتیجه گیری 
یعنی علم و دانش اینقدر تکراری هست ؟!

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آبابا (٧) آرزو (۱) آشپزی (٥) ادبیّات (۱٤) از مطالب دوستان (۱۱) استاد (۱٦) انجمن ادبی (۱٤) او (٢) بنیاد کودک (٦) تبریز (٧٢) تغذیه (۱) تغییر (۳٥) حال ِ دلم (۳) حج (٢۳) خبر (٢٧) خدایا (٥) خواهرانه (٢٩) خوب تر (٥) خودمان باشیم (۱٥) خوشحالیم (۳٢) درد می کند انحنای روح من (۳٩) درددل (۱٧) دوست (٢) رژیم (۱) روز معلّم (٦) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٥) سؤال (٢٦) سفرنامه (٢٢) شعر (٥٠) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (٢۳) ما (٦۱) مادرانه (۱۱۳) مرکز مشاوره من و همسر جان (٦) مشاهدات (٢٩) معلّم (۸) من (٤٢) من نوشت (٦٧) من و بچّه ها (٢۸۱) موسیقی (۱٤) نوروز (٢) هشدار (۳) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (۱۱) کالبدشکافی خودم (٧٥) کتاب (۳٥) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٦) یاد باد (۳٩) یادبود (٥) یک تجربه (٧٦) یک روز ِ ما (۱٠) یک سطر خواندنی (۳٠) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا ای جوان بدان که جهان پروردگاری دارد برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا سلمان شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها کسری کیانا گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب