چندبار نوشتم و پاک کردم .مادر که باشی ...! مادر که باشی چی ؟
مادر که باشی ،مادری فقط همین و بس
روز زن و مادر فقط یه بهونه است .به امید روزی که همه ی زن ها ،همه ی مادرا خودشون رو خوب بشناسن و ارزش خودشون رو بدونن
چندبار نوشتم و پاک کردم .مادر که باشی ...! مادر که باشی چی ؟
مادر که باشی ،مادری فقط همین و بس
روز زن و مادر فقط یه بهونه است .به امید روزی که همه ی زن ها ،همه ی مادرا خودشون رو خوب بشناسن و ارزش خودشون رو بدونن
تیراختور ِ ما که می برد ،این شهر یک جور دیگری می شود .شور و شادی و غوغا ی خاصّی که از مردم جدّی تبریز بعیده همه جا رو می گیره .حتّی من که از فوتبال هیچ را هم نمی دانم سر ِ شوق می آورد .از پنجره که نگاه می کنم .جادّه ی شاهگلی و تمام فرعی های منتهی به این جادّه تا چشم کار می کنه بسته شده ،بچّه ها با بادکنک های قرمز و فشفشه رفته اند دم در ،این مردم چقدر نیاز به شادمانی دارند .
اؤزون گولسون تیراختور
لبخند می زنی ،می خندی و می چرخی
مثل فرشته ها شدی دختر اردیبهشت


پ ن :نشسته ام از دور دخترم را تماشا می کنم .چه کیفی می کنه با این دامن توری !بماند که بین همکلاسی هایی که دعوت کرده برای تولّدش صدا به صدا نمی رسه
وقتی چند روز پشت سرهم پسرتان در مذمت حفظ کردنی هایش سخنرانی کند باید شک کنید .
وقتی آرزو کند که همین فردا به دانشگاه برود تا از دست درس های اضافی خلاص شود بیشتر مشکوک بشوید.
وقتی از مدرسه نرسیده رضایت نامه ی اردو را بدهد امضا کنید و یک نفس عمیق بکشد !خیلی بیشتر شک کنید .
و بدانید و آگاه باشید که کاسه ای زیر نیم کاسه است .خودتان هم نتوانستید پدرش را بفرستید مدرسه ،که ما چنین کردیم و چه شد ؟
همسرم تعریف می کرد تا منو دید ،خیلی زود اعتراف کرد :اِ ؟بابا یادم رفته بود بگم گزارش تحصیلی میان ترم رو داده بودن !
حدس بزنید باقی ماجرا را
پ ن :
مگه عربی مشکل داری ؟
-نه !!! اِ ؟ این نمره ی منه ؟! آهان یادم افتاد به خاطر دفترم کم کرده ولی گفته بود کم نمی کنه
خب ؟
- خب که چی ؟نمره ملاک نیست ،فهمیدن و درک مطلب مهمّه
منظورم نمره نیست ،چرا به موقع نمی گی ؟سر من کلاه میزاری یا خودت ؟
-یادم رفت
آهان !یادم اومد بگم که فعلا کامپیوتر تعطیل ،سی دی هات رو هم بده
- نه سی دی هام نه ،خواهش می کنم
بده ،همه رو جمع کن ،تا آخر امتحانا پیشم میمونه بعد اگر جبران کردی که هیچ وگرنه همه رو میدم بره
-نه خواهش می کنم ،حداقل بفروششون
تمام
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند
سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین
قصه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند
یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند
آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا
مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند
نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا
قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند
کاظم بهمنی
امروز پسرم میره اردو صبح دیدم سه تا ساک با یه زیر انداز گذاشته دم در!
-اینا چیه ؟
وسایلم
-این همه ؟چه خبره ؟مگه خودشون ناهار نمیدن ؟
خوردنی نیست ،سرمایه ی تجارت منه !سی دی برای فروش داری ؟بده مشتریشو دارما ،فقط کپی نباشه ،از وزارت ارشادم مجوز داشته باشه
- ناظم گذاشت تو هم تجارت کردی ؟حالاببین کِی گفتم
من مدرک کتبی ازش دارم ببین خودش گفته:به جز موبایل ،لپ تاپ ،آی پد و تفنگ بقیّه ی وسایل آزاد است .!!!
چیه مگه ؟میرم هم سیاحت کنم هم تجارت ،بازار یابی هم کردم .حالا سی دی داری بده
پ ن :صداش فردا درمیاد ،ناظمش زنگ بزنه من مدرسه نمیرم ،باباش بره
شرایط آقای ع برای ازدواج :
اوّلش که گفت :به ما بخوره دیگه
- یعنی ؟
تک دختر باشه
وضع پدرش خوب باشه
خونه اشون هم برام مهمّه ! دلگیر نباشه !!!!
قیافه اش خوب باشه و به دلم بشینه
حالا فوقش یه برادرم داشته باشه دیگه چه میشه کرد همه چی که یک جا نمیشه خواست !!!!!
- خب انوقت اخلاق و فرهنگ و...
اونا بعدا حل میشه !!!
پس نتیجه می گیریم واجدین شرایط بادر دست داشتن مدارک زیر به نامبرده مراجعه فرمایند یا وقت خواستگاری بدهند :
کپی عکس و نقشه ی منزل پدری و تعهد محضری مبنی بر تعویض نکردن این خانه
کپی مدارک آشپزی ،سفره آرایی ،میوه آرایی ِبین المللی ِ مادر
کپی آخرین وضعیّت حساب های پدر
کپی صفحه ی تعداد فرزندان ِشناسنامه ی پدر و مادر
گواهی ِ معتبر از متخصص زیبایی مبنی بر دلنشین بودن قیافه شان
پ ن : عجب !!! ،به قول همسر جانمان خودت رو تو آینه دیدی ؟
ای عزیز!
انسان،آهسته آهسته عقب نشینی می کند.
هیچ کس یکباره معتاد نمی شود
یکباره سقوط نمی کند
یکباره وا نمی دهد
یکباره خسته نمی شود،رنگ عوض نمی کند،تبدیل نمی شود و از دست نمی رود.
زندگی بسیار آهسته از شکل می افتد و تکرار و خستگی،بسیار موذیانه و پاورچین رخنه می کند.
باید بسیار هشیار باشیم و نخستین تلنگرها را ،به هنگام و حتّی قبل از آنکه ضربه فرود آید ،احساس کنیم.
هرگز نباید آن روزی برسد که ما صبحی را باسلامب محبّانه آغاز نکنیم .
خستگی نباید بهانه یی شود برای آنکه کاری راکه درست می دانیم ،رهاکنیم و انجامش رامختصری به تعویق اندازیم.
قدم اوّل را ،اگر به سوی حذف چیزهای خوب برداریم،شک مکن که قدم های بعدی را شتابان برخواهیم داشت.
ما باید تا آخرین روز زندگی مان- که اینگونه به دشواری پانگهش داشته ایم -تازه بمانیم .
به خدا قسم که این حقّ ِ ماست.
از چهل نامه ی کوتاه به همسرم
نادر ابراهیمی
نامه ی سی و هفتم