تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
آیینه ی ما نویسنده: - ۱۳٩۳/۱۱/٢٦

دوستم و همسرش چند سالی هست که تصمیم گرفتند برای حفظ آرامش خودشون مخصوصا پسرشون( اون زمان آماده میشد برای کنکور) با خانواده هاشون رفت و آمد نکنن چون به این نتیجه رسیده بودند خودشون هیچ مشکلی ندارن و تمام مسائل و تبعات بعدی ایجاد شده ،ناشی از رفتار و انتظارات و دخالت های والدین دو طرف هست ! هر کسی به دیدن مادر و پدر خودش می رفت و پسرشون در کمال ِ آرامش و بر اساس برنامه ی دقیقی برای کنکور آماده میشد ! خوشبختانه دانشگاه خوبی هم قبول شد ! همون رشته ای که دوست داشت و این باعث شد مهر تأیید بزنن زیر این تصمیم و تبدیلش کردن به قانون رسمی و به همه هم اعلام کردند که کلید آرامش همین هست .پسر دوستم علیرغم قرنطینه ی اعلام شده بعد از ورود به دانشگاه رفت سراغ مادربزرگ ها و پدربزرگ ها ! اوایل پنهانی می رفت بعد علنی شد . می رفت خونه ی اونها و زنگ میزد که شب می مونم ! ... دوستم و همسرش همچنان خانواده ی همدیگه رو تحریم کردن تا چند شب قبل که مادر همسرش حوالی یک ِ بعد از نصفه شب زنگ زده بود که این چندمین باری هست که بعد از نیمه شب یا حوالی اون میاد خونه ی ما و صبح زود هم میره ! در ضمن گفته باشم سیگار هم میکشه !خواستم خبر بدم که آرامشتون به هم نخوره !!!! 

دیشب تا دیر وقت دوستم پای وایبر بود و همسرش هم توی خیابون ها به دنبال پسر بیست ساله ! گزارش مستقیم میداد ! جالب این که ازخونه ی مادربزرگش زنگ زده بود من اینجام و بعد با دوستاش رفته بود .

وقتی به دوستم گفتم طبیعیه بخواد با دوستاش بره بیرون مخصوصا که والنتاین هم هست .جواب داد بیرون گود نشستن و نظر دادن راحته پسر خودت بود چی کار می کردی ؟!

نمی دونم دقیقا در مورد بچّه های خودم چه عکس العملی داشته باشم ولی با قطع رابطه از مادر و پدرمون مخالفم ! هر چند من خودم که این شانس و فرصت رو ندارم !خداروشکر مادر و پدر همسرم هستند و کاملاواضحه رابطه ی بچّه ها با مادربزرگ و پدربزرگشون خیلی خاص و عمیق هست . مشکل از خود ماست که نمی تونیم روابط  رو مدیریت کنیم و دنبال مقصر می گردیم .بچّه ها رو  هم تا ابد نمیشه ایزوله کرد . بچّه ها خیلی خوب می بیینند و شکاف ها رو ثبت می کنند . در زمان مناسب به نفع خودشون استفاده می کنند .دقیقا همون روشی که خودمون در عمل آموزش دادیم ! 

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آبابا (٦) آرزو (۱) آشپزی (٥) ادبیّات (۱٤) از مطالب دوستان (۱۱) استاد (۱٦) انجمن ادبی (۱٤) او (٢) بنیاد کودک (٦) تبریز (٧٢) تغذیه (۱) تغییر (۳٤) حال ِ دلم (۳) حج (٢۳) خبر (٢٧) خدایا (٥) خواهرانه (٢٩) خوب تر (٥) خودمان باشیم (۱۳) خوشحالیم (۳۱) درد می کند انحنای روح من (۳٩) درددل (۱٦) دوست (٢) رژیم (۱) روز معلّم (٦) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٥) سؤال (٢٥) سفرنامه (٢٢) شعر (٥٠) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (٢۳) ما (٦٠) مادرانه (۱۱٢) مرکز مشاوره من و همسر جان (٦) مشاهدات (٢٩) معلّم (۸) من (٤۱) من نوشت (٦٧) من و بچّه ها (٢٦٧) موسیقی (۱٤) نوروز (٢) هشدار (۳) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (۱٠) کالبدشکافی خودم (٧۱) کتاب (۳٥) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٦) یاد باد (۳۸) یادبود (٥) یک تجربه (٧۳) یک روز ِ ما (۱٠) یک سطر خواندنی (۳٠) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا ای جوان بدان که جهان پروردگاری دارد برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا سلمان شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها کسری کیانا گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب