تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
بابا نویسنده: - ۱۳٩٤/٢/۱٠

بابا علاقه ی زیادی به تعریف کردن از بچّگی هایش داشت همیشه هم وسط روایت هایش خوابش می برد ! هرچقدر که مامان منضبط و جدّی بود  به همان اندازه بابا مهربان بود و ملایم ؛ به راحتی میشد ذوق و شور ِ دوست داشتن  را در چشم هایش دید.از جنس آدم های ساده بود. دست در دست بابا خیلی جاها رفته ام ... بیشتر از آنکه پدر و دختر باشیم دوست بودیم .عاشق سفر و عکّاسی بود .به یُمن ِ علاقه اش و به مدد ِ آن دوربین لوبیتر قدیمی که نیم ساعتی طول می کشید تا تنظیمش کند عکس های رنگارنگ زیادی از آن دوران دارم .از مشتری های پر و پاقرص کتابفروشی نوبل بود .کتاب هایی که بعد ها چندین سال درون جعبه ها خاک خورد :((( و آخر سر هم پخش و پلا شد !  

تا آن  تصادف ... مامان که رفت خیلی چیزها تغییر کرد ... 

رسید روزی که باید به خواستگاری می رفتم ! برای پدرم !!! سخت بود ! خیلی سخت...   ولی چاره ای هم نداشتم خوب می دانستم که این تغییر باید اتّفاق بیفتد . روز ازدواجش با اینکه اصلا به روی هم نمی آوردیم به طرز غریبی از هم فراری بودیم. علیرغم تمام روزهای ِ سختی که گذراندیم ،پدرم بود و من دخترش ، دختری که مجبور به دوست داشتن ِ در سکوت بود ! کاملا واضح بود ذرّه ای رفتار و گفتار ِ مهرمندانه  از جانب بابا نسبت به من برایش دردسر ساز می شود . به مرور "جبر ِ سکوت "ما را  تبدیل کرد به غریبه هایی که جز سلام سرد و خداحافظی ِ خشک چیزی برای گفتن ندارند !  عصر ِ سرد اسفندی زنگ زدند بیا پدرت رفت ! متاسفانه حالا که نیست راحت تر و بدون واهمه می توانم بگویم چقدر دوستش داشتم و دارم ... . 

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آبابا (٦) آرزو (۱) آشپزی (٥) ادبیّات (۱٤) از مطالب دوستان (۱۱) استاد (۱٦) انجمن ادبی (۱٤) او (٢) بنیاد کودک (٦) تبریز (٧٢) تغذیه (۱) تغییر (۳٤) حال ِ دلم (۳) حج (٢۳) خبر (٢٧) خدایا (٥) خواهرانه (٢٩) خوب تر (٥) خودمان باشیم (۱۳) خوشحالیم (۳۱) درد می کند انحنای روح من (۳٩) درددل (۱٦) دوست (٢) رژیم (۱) روز معلّم (٦) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٥) سؤال (٢٥) سفرنامه (٢٢) شعر (٥٠) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (٢۳) ما (٦٠) مادرانه (۱۱٢) مرکز مشاوره من و همسر جان (٦) مشاهدات (٢٩) معلّم (۸) من (٤۱) من نوشت (٦٧) من و بچّه ها (٢٦٧) موسیقی (۱٤) نوروز (٢) هشدار (۳) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (۱٠) کالبدشکافی خودم (٧۱) کتاب (۳٥) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٦) یاد باد (۳۸) یادبود (٥) یک تجربه (٧۳) یک روز ِ ما (۱٠) یک سطر خواندنی (۳٠) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا ای جوان بدان که جهان پروردگاری دارد برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا سلمان شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها کسری کیانا گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب