تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
زندگی عشق است نه وظیفه نویسنده: - ۱۳٩٠/٤/۳۱

خانم دکتر محترمی رو می شناسم که صددرصد موج منفی هست .ماشاالله هزار ماشالله هر چی درد و بدبیاری و ...هست خداسر ایشون نازل میکنه !!

وای همسرش اینجور ،بچّه هاش اونجور ،خودشم که دیگه نمی تونه تحمّل کنه ،دوروبریهاش هزارجور ...

یه مدّتی کمی تا قسمتی به من زنگ میزد و درد دل میکرد .بعدش دیدم این درد دلا که چه عرض کنم وای گویه های ایشون تمومی نداره و همش هم به نظر من مسائل جزیی زندگین ،از خد پنهون نیست از شما چه پنهون ارتباطم رو باایشون در حدّ ِ یه سلام وعلیک نگه داشتم .

حیف نیست از همسرمون گلایه کنیم اونم به دیگران! از بچّه های سالم مثل دسته گلمون شاکی باشیم ! ارزش خودمون رو اونقدر پایین بیاریم که تا ما رو دیدن یا حتّی شماره مون روی شماره گیر افتاد طرف مقابل اَخم کنه که وای باز اینه ؟؟؟

راستی چرا ؟مفهوم  همسر برای ما اینقدر کلیشه ای شده ؟آقا و خانم نداره ها ،ارزش خانواده و زندگی خانوادگی ما خیلی بیشتراز اینه که دوره بگردیم و از خودمون به غریبه ها بد بگیم ،بله خودمون ! مگه همسرمون کسی جز ماست ؟

این خانم دکتر مشتی است نمونه ی خروار،اینکه ایشون رو مثال زدم چون خوب می شناسمش هم مدرسه ای بودیم ،مادرشون هم فرهنگی بودند و بازنشسته شدند .بهش میگم خدارو شکر کن مادر و پدرت  زنده هستن .همسرت مسأله ی حادّی نداره بیشتر اختلاف سلیقه هست ،بچّه ها هم که خداروشکر عین فرشته هستن خب شیطونی خاصیّت بچگیه پس چی ؟

جواب میده نه تو نمی دونی تو نمی فهمی نشستی از دور نگاه میکنی ،تو درد نداری !!اون از بچّه هات اون از همسرت اون از ...

آخرش سکوت کردم میگه چیه ؟

گفتم هیچی خانم دکتر ،هیچی یه نگاه به خود بکن و یه نگاه به من چه فرقی می بینی ؟هان بگو ؟خوب نگاه کن و شکر کن بس کن ،ناشکری نکن

و اون دلخور خداحافظی میکنه ،امیدوارم بفهمه زندگی یعنی همینا ،کاش همه ی ما قدر نعمت هایی رو که داریم بدونیم

این رفتار بیشترش هم برمیگرده به مادرا و پدرا و نحوه ی تربیت بچّه هاشون

مادر ایشون رو خوب می شناسم ،اونقدر دخترش رو پر توقع بار آورده که الانم هیچ چیزی راضیش نمیکنه حتّی عشق همسرش رو نمی بینه چون عشق رو با وظیفه اشتباه میگیره

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آبابا (٧) آرزو (۱) آشپزی (٥) ادبیّات (۱٤) از مطالب دوستان (۱۱) استاد (۱٦) انجمن ادبی (۱٤) او (٢) بنیاد کودک (٦) تبریز (٧٢) تغذیه (۱) تغییر (۳٥) حال ِ دلم (۳) حج (٢۳) خبر (٢٧) خدایا (٥) خواهرانه (٢٩) خوب تر (٥) خودمان باشیم (۱٤) خوشحالیم (۳٢) درد می کند انحنای روح من (۳٩) درددل (۱٦) دوست (٢) رژیم (۱) روز معلّم (٦) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٥) سؤال (٢٦) سفرنامه (٢٢) شعر (٥٠) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (٢۳) ما (٦۱) مادرانه (۱۱٢) مرکز مشاوره من و همسر جان (٦) مشاهدات (٢٩) معلّم (۸) من (٤٢) من نوشت (٦٧) من و بچّه ها (٢۸٠) موسیقی (۱٤) نوروز (٢) هشدار (۳) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (۱۱) کالبدشکافی خودم (٧٤) کتاب (۳٥) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٦) یاد باد (۳۸) یادبود (٥) یک تجربه (٧٦) یک روز ِ ما (۱٠) یک سطر خواندنی (۳٠) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا ای جوان بدان که جهان پروردگاری دارد برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا سلمان شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها کسری کیانا گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب