تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
المپیاد ریاضی و ما ! نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/٩

امروز عصر خانمی زنگ زده بود که منزل دانش آموز فلانی ؟

-بله !!!!(اوّلین چیزی که به ذهنم رسید این بود که چه کرده ؟)

این دانش آموز جزو قبولین قطعی مرحله ی اول المپیاد ریاضی دانش آموزی می باشد یه شماره فاکس بدین مدارک رو بفرستیم و اسفند ماه مرحله ی دوم هست و ... و ...

-بله ؟! کی مرحله ی اوّل رو دادن ؟من خبر نداشتم ؟

مدرسشون تست شده ؟ برای  واترلوی کانادا

-؟!؟!؟!

ویکی پدیا و سایت انجمن ریاضی دانان جوان ولیست  بچّه  های شرکت کننده ی سالهای قبل رو به لطف نت زیر و رو کردم (و خداوند سرچ را آفرید :)  )

سؤال :اگر جای من بودید یا بهتره بگم اگر جای ما بودید چه می کردید ؟

بابامون (همسرم ): 

واکنش در اولین لحظه ای که شنید :آره دیگه گزینش کنید بفرستید برن آمریکا...

بعد از چند ساعت :فکر کردم پنجم تموم شد راحت شدیم ولی آدم وسوسه میشه ها ، برو از معلّمش بپرس ببین چی کار کنیم ؟

پدر ِ همسرم :بَهههههههههه بَهبَههههههههههههه ،آفرین من میدونستم یادته کِی بهت گفتم ؛وای وای بَه بَه هرکاری لازمه بکن ،به حرف باباش نیست که ، اجازه ندیم هیچ جایی نمی تونن ببرن نگران نباش فردا زنگ بزن پیگیر منابع باش

خودم :هنوز برام جای سؤال داره که چرا گزینش نامحسوس بوده ؟ تازه مگه شرط سنی نداره این امتحان ؟پسر من که دوازده سالشه ؟ ولی اگر کلاسی یا دوره ی آمادگی داره کاش که با سرویس باشه این شغل شریف راننده ی آژانس بودن منو از کار و زندگی انداخته

پسرم :بدون معطّلی،جانمی جان بله که میرم

اِ؟کلاس سوّم یادته خب اوّل شدم؟ المپیاد ریاضی ؟ادامه ی همونه دیگه(که من فکر نکنم )

دخترم :چرا چیزی درمورد من نگفتن ؟اینجایی که میگین شهر بازی هم داره ؟

 

 

کسی هست که از این آزمون خبری داشته باشه ؟یا قبلا شرکت کرده باشه و تجربه ای داشته باشه ؟

 

 پ ن : امروز با مدرسه و این مؤسسه صحبت کردم .مسابقه ی ریاضی واترلو همه ساله در حدّ ِ دانش آموزان ابتدایی و راهنمایی برگزار می شود .یک سری کتاب معرّفی کردند .اگر دانش آموزی تمایل به شرکت در این آزمون رو داره باید کتاب ها رو تهیّه کنه و مکاتبه ای بخونه یه پشتیبان (معلّم ) هشت ماهه هم خواهد داشت .

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آبابا (٧) آرزو (۱) آشپزی (٥) ادبیّات (۱٤) از مطالب دوستان (۱۱) استاد (۱٦) انجمن ادبی (۱٤) او (٢) بنیاد کودک (٦) تبریز (٧٢) تغذیه (۱) تغییر (۳٥) حال ِ دلم (۳) حج (٢۳) خبر (٢٧) خدایا (٥) خواهرانه (٢٩) خوب تر (٥) خودمان باشیم (۱٥) خوشحالیم (۳٢) درد می کند انحنای روح من (۳٩) درددل (۱٧) دوست (٢) رژیم (۱) روز معلّم (٦) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٥) سؤال (٢٦) سفرنامه (٢٢) شعر (٥٠) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (٢۳) ما (٦۱) مادرانه (۱۱۳) مرکز مشاوره من و همسر جان (٦) مشاهدات (٢٩) معلّم (۸) من (٤٢) من نوشت (٦٧) من و بچّه ها (٢۸۱) موسیقی (۱٤) نوروز (٢) هشدار (۳) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (۱۱) کالبدشکافی خودم (٧٥) کتاب (۳٥) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٦) یاد باد (۳٩) یادبود (٥) یک تجربه (٧٦) یک روز ِ ما (۱٠) یک سطر خواندنی (۳٠) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا ای جوان بدان که جهان پروردگاری دارد برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا سلمان شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها کسری کیانا گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب