تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
بازار تبریز و کودکی ام نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/۱٠

بازار تبریز برای من در یک کلمه   یاد ِ یاران است و بس،یادی از دوران سلطنت کودکی ام

چادر ِ مادرم و دلشوره اش از گم شدنم ،باید چادرش را محکم می چسبیدم  تا با خیال راحت پارچه ی پیراهنی برایم پیدا کند بعد بازار دگمه و شیشه گرخانه و برگ مو برای دلمه بَه بَه !، گل سری و کتابی هم برای ِحرف شنوی نصیبم میشد و هربار حکایت ِ الهام گرفتن مادرم از این بازار برای مسابقه ی نقّاشی و اوّل و دوم شدنش در کشور تکرار میشد کلمه به کلمه اش را حفظ بودم،دست های پدرم و آن نگاه رضایتمندش وقتی از قهوه خانه ی بازار شیشه گرخانه  بیرون می آمدیم ،ما معمولا دزدکی و دور از چشم مامان  به آن قهوه خانه می رفتیم برای آن شیر کاکائوهای ِ محشرش !!  وای که دهنم آب افتاد اینبار داستان مغازه های پدربزرگم بود وداستان از دست رفتنشان و خاطرات پدرم که همه را از بَر بودم،وقتی به خانه می رسیدیم مامان نگاه عاقل اندر سفیهی به من و پدرم می انداخت و غرمیزد که این بچّه بزرگ شده چرا باید بره جایی که اصلا مناسبش نیست ؟... بابا چشمکی میزد و یواشکی می گفت این دفعه میبرمت شیربرنجی ته ِبازار ! نمی دانید که چقدر خوشمزه بود شیربرنج ها رو میریختند روی سینی  تا زود خنک بشه فوق العاده بود از دیزی و کباب وشیرینی و ... بگذریم که ناسلامتی فردا اوّل ماه رمضان است .

 

بوی ِادویه ی سیّد عطار ،دست فروش های دوره گرد با سینی نان روغنی بر سر ،تیمچه ی فرش و بازار کفّاشان و طلافروشان و...

محرم و بازار یکپارچه سیاه پوش و دسته های ِعزاداری و... و...

اسفند و بوی ِنوروز و عید و آجیل و...

اینجا بازار شهرمن است .بازار ِ جهانی ِ شهرم که هرخشت ِ آن برای من یاد آور خاطراتی  مقدّس است.

و

حالا حکایت های کودکی من است که جز اینجا بازگو نمی کنم شاید روزی برای بچّه هایم تعریف کردم .جدا دست آقایان درد نکند خاطرات خوش گذشته زنده شد  و اموات مان هم فاتحه ای نصیبشان شد از قِبَل ِ این جهانی شدن بازارمان

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آشپزی (٤) ادبیّات (۱٢) از مطالب دوستان (۱٠) استاد (۱٤) انجمن ادبی (۱٤) بنیاد کودک (٦) تبریز (٦٩) تغذیه (۱) تغییر (٢٦) حج (٢٢) خبر (٢٦) خدایا (٤) خواهرانه (٢۸) خوب تر (۳) خودمان باشیم (٩) خوشحالیم (٢۸) درد می کند انحنای روح من (۳۳) درددل (۸) دوست (۱) رژیم (۱) روز معلّم (٥) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٤) سؤال (٢۳) سفرنامه (٢٠) شعر (٤۸) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (۱٧) ما (٥۱) مادرانه (٩٤) مرکز مشاوره من و همسر جان (٥) مشاهدات (۳) معلّم (٥) من (۳۳) من نوشت (٦٤) من و بچّه ها (۱٧۳) موسیقی (۱۳) نوروز (٢) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (٩) کالبدشکافی خودم (٥۸) کتاب (۳۳) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٤) یاد باد (۳٥) یادبود (٤) یک تجربه (٥٢) یک روز ِ ما (٩) یک سطر خواندنی (٢۸) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب

آنا

↑ Grab this Headline Animator