تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
وظیفه نویسنده: - ۱۳٩٥/٢/۳٠

دیشب مادر هم سرویسی دخترم زنگ زده بود . عصبانی بود چه جور ! مهلت نداد جواب بدم .

خانم این چه وضعشه دختر من از کشوی ِ پول سی و پنج هزار تومان برداشته حدود یک و نیم میلیون پول تو کشو بود رفته از سوپر نزدیک مدرسه آت آشغال خریده شش هزار تومانش مونده ! ما همه جور امکانات براش فراهم کردیم هر جور تغذیه ای حاضر و آماده داریم .اصلا پول ها رو نمی شناسه حساب کتاب بلد نیست ! معلوم نیست کی بهش یاد داده ! گفتم اطلاع بدم با دخترتون صحبت کنید یه کمی منظبط باشید جدی صحبت کنید این چه وضعشه رسیدگی کنید و قطع کرد !

هاج و واج گوشی موند دستم :))

از دخترم پرسیدم و فهمیدم دو روز هست صبح با دو تا از هم سرویسی هاش میره سوپر و خوراکی میخره خوشبختانه دختر من با بچّه ها نرفته 

دخترم: مامان اینم بگما مامانش خیلی بد اخلاقه از وقتی بچّه ی دومش به دنیا اومده بداخلاق تر شده و معمولا هم با اینکه به گوجه فرنگی حساسیت داره تغذیه اش گوجه فرنگی میزاره به خاطر ویتامین سی ! مسافرتم میرن بچّه هاشونو نمیبرن ! 

زندگی خصوصی بقیّه به ما مربوط نیست 

دخترم : می دونم اینا رو دوستم تعریف کرده گفتم که بدونی الان حتما حسابی تنبیه میشه 

 

زنگ زدم و گفتم که دختر من با بچّه ها نرفته امّا ظاهرا سوپر بیسکوییت جدیدی آورده که اکثر بچّه ها میخرن و بسته بندیش به شکل لیوانه در ضمن دانش آموز چهارم دبستان چرا نباید پول و اسکناس و سکّه ها رو بشناسه اصلا بخشی از ریاضی شون نیست مگه ؟ مادرش جواب داد در خانواده ی ما قانون از این قراره ! پس شما چه می کنید ؟گفتم به هر حال دختر من از پدرش هفته ای میگیره حساب کتاب پولش هم با خودشه امّا این به اون معنی نیست که سر خود باشه بهتر نیست شما با دخترتون یه سری به سوپر دم مدرسه بزنید ؟

نمی دونم باید وظیفه اش رو بدونه پدرش هم حسابی عصبانیه 

بله می شنوم صدای ایشون رو ... !!!

 

پ ن :  باید پول تو جیبی به بچّه ها داد .حساب کتاب رو هم یاد داد . نه گفتن رو در زمان مناسبش حتما یاد داد .

 

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آبابا (٧) آرزو (۱) آشپزی (٥) ادبیّات (۱٤) از مطالب دوستان (۱۱) استاد (۱٦) انجمن ادبی (۱٤) او (٢) بنیاد کودک (٦) تبریز (٧٢) تغذیه (۱) تغییر (۳٤) حال ِ دلم (۳) حج (٢۳) خبر (٢٧) خدایا (٥) خواهرانه (٢٩) خوب تر (٥) خودمان باشیم (۱۳) خوشحالیم (۳٢) درد می کند انحنای روح من (۳٩) درددل (۱٦) دوست (٢) رژیم (۱) روز معلّم (٦) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٥) سؤال (٢٥) سفرنامه (٢٢) شعر (٥٠) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (٢۳) ما (٦۱) مادرانه (۱۱٢) مرکز مشاوره من و همسر جان (٦) مشاهدات (٢٩) معلّم (۸) من (٤٢) من نوشت (٦٧) من و بچّه ها (٢٧٧) موسیقی (۱٤) نوروز (٢) هشدار (۳) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (۱۱) کالبدشکافی خودم (٧۳) کتاب (۳٥) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٦) یاد باد (۳۸) یادبود (٥) یک تجربه (٧٦) یک روز ِ ما (۱٠) یک سطر خواندنی (۳٠) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا ای جوان بدان که جهان پروردگاری دارد برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا سلمان شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها کسری کیانا گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب