تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
پَت و مَت در آغاز مدرسه ها بعد از چهارده سال ِ تمام نویسنده: - ۱۳٩٠/٧/٤

دیروز باید در تاریخ ِ خونواده ی ما ثبت بشه ،بیمه ی ماشین تموم شده بود .گوشی موبایلم سکته ی مغزی کرده بود ، کار نمیکرد.سرویس های بهداشتی خونه مشکل داشت قرار بود تعمیرکار بیاد.اوّلین روز مدرسه ها بود و بچّه ها صبح سرویس نداشتن

پسرجانمون رو باباش و پدر همسرم بردن ،من هم قرار بود دخترمو ببرم یه سه چرخه هم پیدا نکردم .زنگ زدم به همسرم که  من  ماشین میبرم.

وضعیّت خیابونا که توضیحی لازم نداره ،حالا بماند چطور رسیدم مدرسه ی دخترم ،رسیدنش یه مسأله ،جای پارک پیدا کردن خودش داستانیه بنابراین دلمو زدم به دریا و برای نخستین بار در تاریخ پربار رانندگیم دوبله پارک کردم و دقیقه ی نود دخترجانم رسید به مدرسه ودیدم مامانا میگن کجایی شوهرت دنبالت میگرده ؟من بگرد ،همسرم بگرد ،موبایل هم  خراب بالاخره آقای همسر رو یافتم و رفتیم دیدیم یک خانمی با قیافه ی بسیار اَخمو منتظره تا بیایم ماشینو بکشیم کنار (به عنوان یک شهروند چنان شرمنده شدم حد نداشت ولی اعتراف میکنم من ِ مادرانه ام اصلا انگار نه انگار خوشحال هم بود که دخترش به موقع رسیده !!)رفیم بیمه ارتباط سیستم قطع بود .هر چقدر هم منتظر شدیم ارتباطی به وجود نیامد دوباره برگشتیم خونه ،وسایل دستشویی رو آوردن ،آژانس گرفتیم  هر کدوم بریم دنبال یکی از بچّه ها ،توی ماشین از وضع خیابونا و رانندگی صحبت میکردیم همین که راننده ی آژانس گفت باید گواهینامه ی خیلی ها رو باطل کنن یک پرشیا راست و مستقیم اومد کوبید به ما ! ماشین طرف داغون شد .خدا رحم کرد به کسی آسیبی نرسید جز اینکه هنوز تمام سلول های من میلرزه .گیج و منگ جفتمون مونده بودیم کنار خیابون ،تا یه تاکسی پیدا کنیم دوباره خیابونا شلوغ شد ناراحتخلاصه کنم که:

وقتی رسیدیم مدرسه ی دخترم گفتن چند دقیقه پیش با سرویس فرستادیمش  خونه قیافه ی ما دیدنی بود .حالا جفتمون هم ایستادیم کنار خیابون همسرم یه مسیری میگه به تاکسی  ،من یه مسیر دیگه (عین پت و مت )

به محض اینکه رسیدم خونه چند دقیقه بعدش دخترم اومد و با چه افتخاری شروع کرد به دادن گزارش میخواستم سورپرایزت کنم با سرویس اومدم و ....و ... و ...یه ساعت بعدش پسرم رسید و شروع کرد این چه مدرسه ای هست ؟برنامه ندارن اینطوریه و اونطوریه و .. و ... و ...

عصرباید می رفتم بیرون وقتی برگشتم دیدم آقای نصّاب همه چی رو برعکس نصب کرده ،خونه هم بازار شام. به آقای همسر میگم اینارو نصب میکرد کجا بودی ؟جواب میده  خب خودش وارد بود من چیزی نگفتم امّا به نظرم عجیب اومدازنگ میزنم فردا بیاد دوباره از اوّل نصب کنه .

سوئیچ پیش تو مونده ؟نه ،پیش منم نیست ،پس کجاست ؟بعد از تحقیقات میدانی عظیمی از جیب کیف خودم پیدا شد .

بنابر اصل بی خیالی  گفتم هرچه باداباد دست به هیچی نزنیم و  بخوابیم . تازه یادمون اومد پت ومت  چهارده سال قبل در چنین روزی عقد کرده بودن

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آبابا (٧) آرزو (۱) آشپزی (٥) ادبیّات (۱٤) از مطالب دوستان (۱۱) استاد (۱٦) انجمن ادبی (۱٤) او (٢) بنیاد کودک (٦) تبریز (٧٢) تغذیه (۱) تغییر (۳٥) حال ِ دلم (۳) حج (٢۳) خبر (٢٧) خدایا (٥) خواهرانه (٢٩) خوب تر (٥) خودمان باشیم (۱٥) خوشحالیم (۳٢) درد می کند انحنای روح من (۳٩) درددل (۱٧) دوست (٢) رژیم (۱) روز معلّم (٦) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٥) سؤال (٢٦) سفرنامه (٢٢) شعر (٥٠) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (٢۳) ما (٦۱) مادرانه (۱۱۳) مرکز مشاوره من و همسر جان (٦) مشاهدات (٢٩) معلّم (۸) من (٤٢) من نوشت (٦٧) من و بچّه ها (٢۸۱) موسیقی (۱٤) نوروز (٢) هشدار (۳) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (۱۱) کالبدشکافی خودم (٧٥) کتاب (۳٥) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٦) یاد باد (۳٩) یادبود (٥) یک تجربه (٧٦) یک روز ِ ما (۱٠) یک سطر خواندنی (۳٠) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا ای جوان بدان که جهان پروردگاری دارد برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا سلمان شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها کسری کیانا گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب