تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
قبول ِخشونت توسط ِ زنان ممنوع نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/٦

اگر اشتباه نکنم پریروز، روز خشونت علیه زنان ممنوع بود .خشونت علیه هر انسانی پسندیده نیست منتهی بعضی جاها ما زنان داخل ِ آدم حساب نمی شویم !!! کاری به ریشه و دلیلش ندارم و نمی خواهم که آه و ناله سر بدهم که وای چرا ؟

کسانی که زن را به چشم یک جنس ِ ضعیف می نگرند .تکلیفشان با خودشان مشخص هست .کاری با آنهاندارم.

امّا بسیاری هستند (چه زن و چه مرد )که به ظاهر شعار های زیبایی می گویند و عملشان چیز ِ دیگری نشان می دهد من که نمی فهمم چرا ؟مخصوصا درمورد خانم های محترم خیلی بیشتر تعجّب میکنم !

روزانه خیلی از این جملات می شنوم که 

اِی بابا ،زندگی همینه باید بسوزیم و بسازیم .

زن بودن همینه ،همش درد و مصیبته 

باید سکوت کنی و بگی چَشم تا مسأله ای نباشه 

چی کار کنم محتاج یه لقمه نونیم !!!!!(این جمله رو از یه خانمی می شنوم که اگه یه تکونی به خودش بده می تونه خیلی کارها بکنه )

و مهم تر اینکه مجبورم به خاطر بچّه هام مجبورم !

 

حتّی دیده ام خانمی که نقطه ی حساسیّت شوهرش را خوب می داند و از به زبان آوردن آن کمک می گیرد برای کتک خوردن !! بله تا گواهی کتک خوری هایش را داشته باشد برای اینکه بگوید آهای جماعت ببینید من چه مظلومم چقدر تاب آورده ام و این مرد شمر است و مرا زجر کُش خواهد کرد !!!!!!!!!!!!! 

مردی را هم می شناسم که دست ِ بزن ندارد امّا زبانش برّنده تر از هر تیغی ،اعتماد به نفس همسرش را از بین برده 

خشونت فقط زدن و لَت و پار کردن یک انسان نیست ،تنها اسید پاشی نیست .جای ِ کبودی زخم ها بر سر و صورت نیست .همین جملات تحقیر آمیزی که نثار خودمان هم می کنیم خشونتی آشکار است نسبت به روح ِ لطیف زنانه مان، پس از دیگران چه انتظاری داریم ؟ما زنان هم در این مقطع با همین شرایط می توانیم به مهارت ها و توانایی های خودمان اضافه کنیم .بسیاری از ما هنوز یاد نگرفته ایم با جنس ِ مخالفمان (چه همسرمان باشد ،چه پسرمان ،چه پدر و چه برادرمان )چطور ارتباط برقرار کنیم که متّهم ِ به کار ِتو نیست و نمی توانی! نشویم .هنوز نمی دانیم کِی و چگونه چه بگوییم تا تحقیر نشویم .هنوز نمی دانیم به کسی که اجازه می دهد با کلمات ،روحمان را کبود کند ،چه بگوییم ؟

 

همین الان و با شرایط فعلی چه می شود کرد؟ می توانیم تغییر کنیم ،یاد بگیریم و به پسران و دخترانمان هم بیاموزیم که ما هم انسان هستیم .

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آبابا (٦) آرزو (۱) آشپزی (٥) ادبیّات (۱٤) از مطالب دوستان (۱۱) استاد (۱٦) انجمن ادبی (۱٤) او (٢) بنیاد کودک (٦) تبریز (٧٢) تغذیه (۱) تغییر (۳٤) حال ِ دلم (۳) حج (٢۳) خبر (٢٧) خدایا (٥) خواهرانه (٢٩) خوب تر (٥) خودمان باشیم (۱۳) خوشحالیم (۳۱) درد می کند انحنای روح من (۳٩) درددل (۱٦) دوست (٢) رژیم (۱) روز معلّم (٦) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٥) سؤال (٢٥) سفرنامه (٢٢) شعر (٥٠) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (٢۳) ما (٦٠) مادرانه (۱۱٢) مرکز مشاوره من و همسر جان (٦) مشاهدات (٢٩) معلّم (۸) من (٤۱) من نوشت (٦٧) من و بچّه ها (٢٦٧) موسیقی (۱٤) نوروز (٢) هشدار (۳) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (۱٠) کالبدشکافی خودم (٧۱) کتاب (۳٥) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٦) یاد باد (۳۸) یادبود (٥) یک تجربه (٧۳) یک روز ِ ما (۱٠) یک سطر خواندنی (۳٠) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا ای جوان بدان که جهان پروردگاری دارد برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا سلمان شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها کسری کیانا گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب