تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
و باز درد می کند انحنای روح ِ من نویسنده: - ۱۳٩٠/۱٠/٧

اِمروز می خواهم  از زبان  زنی بنویسم ،بسیار بی غل و غش ،ساده و بی ریا که حتّی در بازگویی آنچه در دلش تلنبار شده تردید دارد .زنی  که اَز فکر ِ حق داشتن هم می هراسد !نگاهش را  به لب های ِ دیگران می دوزد تا برایش تصمیم بگیرند .حتّی سکوتش هم به اختیار ِ خودش نیست .

می پرسم چطور شد که با شوهرت ازدواج کردی ؟

می گوید :سی و شش سال ِ پیش که به خواستگاریم آمدند ، عمّه ام گفت دو دختر  دیگه هم در این خانه هست ، صلاح نیست که آنها را هم منتظر بگذاریم

می پرسم با داماد ِ آن روز ها صحبت کرده بودی ؟دیده بودی ؟

می گوید :یکبار چند دقیقه دیدم بعد از سیزده روز خانه ی شوهرم بودم !

هر ماه مقداری را کنار می گذارد برای کمک به بنیاد ِ کودک ،به من می دهد واریز کنم

می پرسم چرا خودت کفالت یکی از بچّه ها رو قبول نمی کنی ؟

جواب :سکوت (ومن تا آخر شاهنامه را می خوانم و ازسؤالی که پرسیدم پشیمان می شوم )

بعد از چند لحظه مِن و مِن کنان جواب می دهد :راستش ،راستش نذر کردم دیگه توی ِ خونه دعوا مرافعه نباشه هرماه این مقدار رو بدم به بنیاد کودک خدا شاهده بیشتر نمی تونم آخه اِختیار حقوقم که دست خودم نیست !!!

 

آنچه می خوانید بخشی از گفتگوی من است با زنی که هویّـت و اعتماد به نفس و خود ِ خودش را هم از او گرفته اند .جالب اینکه این خانم یک دبیر بازنشسته هست !زنی که سی وشش سال پیش قبل از ازدواجش دبیر بوده ،یک دختر تحصیل کرده در آن زمان قطعا که پشتکار و اعتماد به نفس داشته چه شده که این طور مستأصل شده ؟

 

پ ن :با خودم فکر می کنم دختر ها و پسرهایمان را چطور بزرگ کنیم که بفهمند طرف مقابل هم انسان است و حق دارد و از طرف دیگر هم بتوانند حرف شان را بزنند و حقّ ِ خودشان را هم بگیرند .

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آبابا (٦) آرزو (۱) آشپزی (٥) ادبیّات (۱٤) از مطالب دوستان (۱۱) استاد (۱٦) انجمن ادبی (۱٤) او (٢) بنیاد کودک (٦) تبریز (٧٢) تغذیه (۱) تغییر (۳٤) حال ِ دلم (۳) حج (٢۳) خبر (٢٧) خدایا (٥) خواهرانه (٢٩) خوب تر (٥) خودمان باشیم (۱۳) خوشحالیم (۳۱) درد می کند انحنای روح من (۳٩) درددل (۱٦) دوست (٢) رژیم (۱) روز معلّم (٦) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٥) سؤال (٢٥) سفرنامه (٢٢) شعر (٥٠) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (٢۳) ما (٦٠) مادرانه (۱۱٢) مرکز مشاوره من و همسر جان (٦) مشاهدات (٢٩) معلّم (۸) من (٤۱) من نوشت (٦٧) من و بچّه ها (٢٦٧) موسیقی (۱٤) نوروز (٢) هشدار (۳) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (۱٠) کالبدشکافی خودم (٧۱) کتاب (۳٥) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٦) یاد باد (۳۸) یادبود (٥) یک تجربه (٧۳) یک روز ِ ما (۱٠) یک سطر خواندنی (۳٠) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا ای جوان بدان که جهان پروردگاری دارد برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا سلمان شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها کسری کیانا گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب