تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
نامه ای که پست نشد نویسنده: - ۱۳٩٠/۱٢/۸

 به بهانه ی روز وکیل   با احترام به تمامی وکلای کشورم 

 

 دیروز روز وکیل بود.


 سرکار خانم ... وکیل ِ محترم ِ خانم ...

 

عادت ندارم حاشیه بروم ،من همیشه رُک و صریح بوده ام.شما گفته اید که در حقّ ِ خانم ... ستم یا ظلم کرده ایم!! یا چیزی در این مضمون ، که این ما شامل من نیز می شود .

و من اعتراف می کنم :

-که وقتی به خواستگاری زنی به جای ِ مادرم رفتم دلم تیر کشید امّا به روی عروس خانم لبخند زدم .

-اعتراف می کنم در جشن آنها دلم خون گریه کرد امّا در ظاهر خندیدم .

-وقتی پدرم با او به ماه عسل رفت معنی ِ از ته دل آه کشیدن را کاملا درک کردم ،با اینکه خودم بی سرو صدا خانه ی پدری را ترک کرده بودم فقط به خاطر خواهر و برادر و پدرم !

-اعتراف می کنم تمامی زخم زبان های این خانم ِ مظلوم را نشنیده گرفتم و قورت دادم به عشق دیدن خواهر و برادرم 

-اعتراف می کنم که سه سال وسایل شخصی مادرم را قفل کردند (کتاب ها و تابلو هایش را ،مادرم معلّم و نقّاش بود) البتّه که به درد بخورهایش را با خودشان بردند ( به زعم خودشان ) و من دم نزدم .

-اعتراف می کنم به شرطی وسایل شخصی مادرم را تحویل گرفتم که  سهم مادریم از خانه را بفروشم و باز به احترام بابا و به عشق خواهر و برادرم قبول کردم .

-اعتراف می کنم تمام خاطرات کودکیم را دور ریختند و روح من تکّه تکّه شد ،زار زدم و چه ظالم بوده ام !

-اعتراف می کنم در تمام این سال ها حتّی بک بار ایشان را به اسم کوچک صدا نزدم ،من همیشه او را خانم نامیدم ! خانم ! و من او را ظالمانه خانم صدا کردم !

-به مسافرت رفتند نه بارها بلکه n بار ،پدرم بازنشسته بود ،از طرفی ما چیزی از بابت حقوق مادرم که به بچّه ها می رسید دریافت نکردیم !(پدرم قیّم بود )طلا ها ی مادرم هم نبود و ... پس چه شد؟ من به خاطر این افکار ظالمانه خودم را بارها سرزنش کرده ام!

-اعتراف می کنم در کمال ِ سنگدلی وقتی پدرم رابه خاک می سپردند من به دنبال مداح می گشتم تا نام این خانم را یاد آوری کنم !

-اعتراف می کنم کسی که دستش را گرفت و برد بانک تا دفترچه ی حقوق برایش باز کند من بودم .(ومن دورادور از احوال ایشان با خبر بودم و چنانچه نیازی داشت مطمئنا کمکش می کردم ،شاید هم خودم پیشنهاد داده ام بدون دادن مهلت و تذکری از من شکایت کند!)

-اعتراف می کنم درچندین ملاقات و تماس تلفنی که با ایشان داشته ام همیشه حق را به او داده و حتّی با او مشورت کرده ام ! (البتّه ایشان خودشان پس از شش ماه خانه را با میل خودشان و تمام وسایلی که ادّعا می کردند خودشان خریده اند ترک کردند )

-اعتراف می کنم ،مراسم و رسوم ِ دفن و شب سه و ... و چهلم و سال را خودمان همانطور که وصیّت شده بود برپا کردیم و ایشان ببینده ی بسیار خوبی بودند !

-اعتراف می کنم نقدی حتّی یکریال از متوفّی به جا نماند و ما مجبور شدیم پرداخت مهریه و حق و حقوق این خانم را دو سال به تأخیر بیندازیم ،آخر سر هم زمین مادری به فروش رفت و ما امروز تا ریال آخر را حتّی مبلغی هم اضافه تر پرداخت کردیم .

و من به جرم ظلم محکومم؟!!!

 

خانم وکیل من حقوق نخوانده ام ، قضاوت کار من  نیست امّا برحَسَب رشته ام چند واحدی حقوق پاس کرده ام ،خوب می دانم بازی با کلمات بسیار آسان است و بسیار خوب می دانم قانون دل نمی شناسد .من به جرم خود واقفم ،من با دلم با این خانم و پدرم طرف شدم .

به هر حال اهمیّتی ندارد ،خدا را شکر که بدهی پدرم به این خانم پرداخت شد .تربیت من و خواهر و برادرم به گونه ای نبوده است که بتوانیم به زبان این خانم با ایشان صحبت کنیم .این چندسطر برای شماست ،که بسیار آزرده خاطرم  از لفظ ظلم !

خودتان قضاوت کنید ظلم چیست و ظالم کیست ؟

 

                                                       باشد که خدای منّان یاور مظلومان باشد 

 

                                                                                با امتنان 

 

پ ن :هنوز مرددم که چرا این ها را نوشتم ! دلم خیلی پر بود ،هر چند به وکیل خانم ندادم

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آبابا (٧) آرزو (۱) آشپزی (٥) ادبیّات (۱٤) از مطالب دوستان (۱۱) استاد (۱٦) انجمن ادبی (۱٤) او (٢) بنیاد کودک (٦) تبریز (٧٢) تغذیه (۱) تغییر (۳٥) حال ِ دلم (۳) حج (٢۳) خبر (٢٧) خدایا (٥) خواهرانه (٢٩) خوب تر (٥) خودمان باشیم (۱٤) خوشحالیم (۳٢) درد می کند انحنای روح من (۳٩) درددل (۱٧) دوست (٢) رژیم (۱) روز معلّم (٦) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٥) سؤال (٢٦) سفرنامه (٢٢) شعر (٥٠) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (٢۳) ما (٦۱) مادرانه (۱۱۳) مرکز مشاوره من و همسر جان (٦) مشاهدات (٢٩) معلّم (٩) من (٤٢) من نوشت (٦٧) من و بچّه ها (٢۸٢) موسیقی (۱٤) نوروز (٢) هشدار (۳) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (۱۱) کالبدشکافی خودم (٧٥) کتاب (۳٥) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٦) یاد باد (۳٩) یادبود (٥) یک تجربه (٧٦) یک روز ِ ما (۱٠) یک سطر خواندنی (۳٠) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا ای جوان بدان که جهان پروردگاری دارد برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا سلمان شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها کسری کیانا گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب