تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
سرخی تو از من نویسنده: - ۱۳٩٠/۱٢/٢۳

مادرم خیلی به رسم و رسوم ِ برگزاری عید نوروز و چهارشنبه سوری و ... مقیّد بود .من از وقتی چشم باز کردم عادت کرده بودم که نوروز حال و هوای خاصّ ِ خودش رو داره  .الانم همینطوره نزدیکای عید من توی همون عوالم هستم،خیلی هم لذّت می برم .ازدواج که کردم اوّلین نوروزمون شوکه شدم که چطور نه هفت سینی درکاره و نه سبزه ای! بعد ها خونواده ی همسرم رو هم به کیش خود آوردم !معمولا فقط تعطیلات نوروز فرصتی هست که بتونیم چند روزی بریم مسافرت و من با بقچه ی هفت سین و تنگ ماهی ام همه جا رفتم .یه بار ماهی بیچاره رو از تبریز با ماشین بردم رامسر !بعدها اگر ایران می رفتیم جایی ماهی رو ازهمون شهر می گرفتم و اگر ایران نبودیم ماهی پلاستیکی می بردم از هیچ چی که بهتره نه ؟امسال روی مینی هفت سینی برای هواپیما کار می کنیم تا ببینیم چه شود.احتمالا لحظه ی تحویل سال آسمون باشیم !

 

چهارشنبه سوری که می شد توی باغچه یا گلدان گل، سکّه می کاشتیم و شب درشون می آوردیم و هر کدوم یکی مینداختیم توی قلّک هامون به نیّت اینکه تا آخر سال پولمون تموم نشه !

مجرد و متأهل و خردسال خانوادگی فالگوش می ایستادیم پشت در حیاط (یادش به خیر )اون وقتا ما ثلث دوم هم داشتیم من معمولا نیّت می کردم ببینم نمره هام چطورن ؟

مامان بزرگم برای همه اسپند و جارودستی و آینه ونمک می خرید.(خدا رحمتش کنه)

ظرف هایی رو که ترک داشتن می شکستیم .

خونه ی هر کی که جمع میشدیم غروب مردا یه چادر سرشون میکردن  و با یه کاسه می رفتن قاشق زنی بماند که گاهی همسایه ها وحشت می کردن خوب یادمه یه بار شوهر خاله ام که قدبلند هست دامن خاله ام رو هم پوشیده بود چون هرچادری سرش کرد براش کوتاه بود و مابچّه هاچقدر خندیدیم.

خرید چهارشنبه سوری هم برای ما ها یه مزه ی دیگه داشت .

و آخر سر اون آتیش و بوی چوب و دود ،فشفشه و ترقّه ای درکارنبود .


آتیل ، باتیل چرشنبه
بختیم آچیل چرشنبه
آغرلیغیم ، یورغونلوغوم اودلارا
منیم له هوپبولمایان یادلارا
  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آبابا (٧) آرزو (۱) آشپزی (٥) ادبیّات (۱٤) از مطالب دوستان (۱۱) استاد (۱٦) انجمن ادبی (۱٤) او (٢) بنیاد کودک (٦) تبریز (٧٢) تغذیه (۱) تغییر (۳٥) حال ِ دلم (۳) حج (٢۳) خبر (٢٧) خدایا (٥) خواهرانه (٢٩) خوب تر (٥) خودمان باشیم (۱٥) خوشحالیم (۳٢) درد می کند انحنای روح من (۳٩) درددل (۱٧) دوست (٢) رژیم (۱) روز معلّم (٦) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٥) سؤال (٢٦) سفرنامه (٢٢) شعر (٥٠) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (٢۳) ما (٦۱) مادرانه (۱۱۳) مرکز مشاوره من و همسر جان (٦) مشاهدات (٢٩) معلّم (۸) من (٤٢) من نوشت (٦٧) من و بچّه ها (٢۸۱) موسیقی (۱٤) نوروز (٢) هشدار (۳) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (۱۱) کالبدشکافی خودم (٧٥) کتاب (۳٥) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٦) یاد باد (۳٩) یادبود (٥) یک تجربه (٧٦) یک روز ِ ما (۱٠) یک سطر خواندنی (۳٠) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا ای جوان بدان که جهان پروردگاری دارد برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا سلمان شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها کسری کیانا گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب