تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
اون تالیا نویسنده: - ۱۳٩۱/۱/٢٠

داشتم تعطیلات نوروز خود را چگونه گذراندید k1 رو می خوندم که داغ دلم تازه شد .اوّلش قرار بود بریم شمال ولی همسرجانمان طی یک عملیّات انتحاری البتّه بهتره بگم تبلیغات انتحاری ِ آژانس، ما رو غافلگیر کرد که میریم آنتالیا !

پارسال هم همین آژانس توصیه می کرد که حتما برین اونجا و اون زمان هم من گفته بودم که بریم اونجا چه کنیم ؟مهم تر این که بچّه ها چه کنند ؟

اوّلا انگار تبریز بودی !با تفاوت ِ پوشش ِ افراطی و نوشش ِ فوق افراطی افراد !هیچ حسّ ِ آرامشی به من دست نداد مخصوصا تو هتل اوّلی 

صبح که چشممون رو باز می کردیم به مدد ِ آشپزخانه ی بین المللی ترکیه می خوردیم تا شب که سرمون رو میزاشتیم روی بالش !یعنی برای کسانی مثل من کار دیگه ای نبود جز خوردن ! البتّه نکته ی مثبتش اینترنتش بود و فیس بوک ِ بی ف ی ل ت ر

یه مینی کلوپی هم بود برای بچّه ها دخترم صبح و ظهر و شب اونجا بود ،نقّاشی و کاردستی و سرود و... همیشه برپا بود .

پسرم تا جایی که تونست خورد !و دخترم همیشه پای یخچال بستنی بود اواخر خودش سفارش بستنی می گرفت وقتی آقای بستنی نبود !

من فکر می کردم به سواحل پر از پلاستیک و ...خزر و نگاهی می کردم به ساحل ِ تمیز آه می کشیدم .فکر می کردم به پول های بی زبانی که ریخته می شد به جیب این کشور دوست و همسایه ترکیه و باز آه می کشیدم .

هیچ انگیزه ی عکّاسی هم در من  بوجود نیامد ،شهر هم نرفتیم .فقط یه بار من بدو بدو رفتم یکی از مراکز خرید و دو ساعته برگشتم .

هتل دوم که دورتر بود و ایرانی کمتر ،چند خانواده ی تبریزی همراه به نوعی از ما دوری می کردند که ما نه اهل نوشیدن بودیم و نه اهل پوشیدن 

یکی از خانواده ها را می شناختیم .آقا همکلاسی همسرم بود و خانمش هم مدرسه ای من ،اواخر فهمیدند که ما موجودات بی آزاری هستیم کمی نزدیک تر آمدند نیشخند

من ایرانم هم همینم ،ترکیه هم همینم ،هر کجا که رفته ایم همین طوری بوده ام .نه به کسی کاری داشتم نه کسی با من کاری داشت ،این ایرانی جماعت چرا این طور شده اند ؟یادم هست متروی پاریس تا به مقصد برسیم یک خانم ِ مسنّی که دبیر بازنشسته بود حسابی از دیدن ما چهار نفر ذوق کرده بود ! و کلّی از ایران پرسیده بود و آداب و رسوم ما ، امّا هم ولایتی هایمان تا پایشان به آنتالیا رسید شدند اؤزگه ؟!(غریبه )

k1خیلی جالب نوشته بود که هم اتاقی هایم پول هایشان را در یخچال گذاشتند و آبجو ها را در گاو صندوق !

و من موندم که چرا ؟البتّه که به خود شخص مربوطه که چی بپوشه و چی بخوره و چطور فکر بکنه ولی رفتار ِ کلّی ِ هموطنانم اونجا گاهی واقعا منو شرمگین می کرد و از طرفی نیش و کنایه های ترکیه ای ها خشمگین !

برگشتنمون هم داستانی داشت ،فرودگاه انگار بازار آغزی ِ تبریز بود ،تو صف ِ طولانی چمدون به دست  معطّل بودیم که چی ؟از اونجا میز ناهار خوری گرفته بودند بیارن ایران !اضافه بار داشتند و ایستاده بودند چند تا چمدونشون رو به کسایی که اضافه بار نداشتند بدن 

همسرم هم رُک گفت آقا من نمی دونم که توی چمدون شما چی هست ،پارسال مالزی چند نفری که این کار رو کردند اونجا هنوز توی زندانن (یکی به بهانه ی اضافه بار چمدونی که توش مواد مخدر بود رو میداده به مسافرای ساده بیارن ایران )

ارزش یه بار دیدنش رو داشت ،حیف از اون پولی که به کشورهای دوست و همسایه میره ولی ساحل خزر اونجور ،دریاچه ی ارومیّه این طور و ... چه گویم که ناگفتنم بهتر است .

پ ن : اون تالیااا ! ازاصطلاحات بابک نحرین است همان آنتالیاست 

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آبابا (٦) آرزو (۱) آشپزی (٥) ادبیّات (۱٤) از مطالب دوستان (۱۱) استاد (۱٦) انجمن ادبی (۱٤) او (٢) بنیاد کودک (٦) تبریز (٧٢) تغذیه (۱) تغییر (۳٤) حال ِ دلم (۳) حج (٢۳) خبر (٢٧) خدایا (٥) خواهرانه (٢٩) خوب تر (٥) خودمان باشیم (۱۳) خوشحالیم (۳۱) درد می کند انحنای روح من (۳٩) درددل (۱٦) دوست (٢) رژیم (۱) روز معلّم (٦) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٥) سؤال (٢٥) سفرنامه (٢٢) شعر (٥٠) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (٢۳) ما (٦٠) مادرانه (۱۱٢) مرکز مشاوره من و همسر جان (٦) مشاهدات (٢٩) معلّم (۸) من (٤۱) من نوشت (٦٧) من و بچّه ها (٢٦٧) موسیقی (۱٤) نوروز (٢) هشدار (۳) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (۱٠) کالبدشکافی خودم (٧۱) کتاب (۳٥) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٦) یاد باد (۳۸) یادبود (٥) یک تجربه (٧۳) یک روز ِ ما (۱٠) یک سطر خواندنی (۳٠) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا ای جوان بدان که جهان پروردگاری دارد برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا سلمان شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها کسری کیانا گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب