تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
میم ِ جدید نویسنده: - ۱۳٩۱/٤/٢٧

میم یکی از انگشت شمار همبازی های کودکی من ویکسال از من کوچکتربود.مادرهای ما علائق متفاوتی داشتند.از نظرمادر میم دخترباید خانه داری می کرد. بیشتر به سبب همین تفاوت در نگرش و سبک زندگی مختلف ِ خانواده ها، به مرور رفت و آمد ها کم شد تا اینکه وقتی دبیرستان بودیم .کارت عروسیش به دستمان رسید .یادمه مادرم شوکه شده بود . با مادر میم گفته بود دختر که گذشت ازبیست باید به حالش گریست و داماد وضع مالی خوبی دارد و  رفتنی باید برود و میم رفت .یکسال بعد هم پسرش به دنیا آمد .شش سال بعدش همسرش فوت کرد.شب خوابید و صبح بیدار نشد .خانواده ها  به خاطر وجود بچّه ی صغیر در ِ خانه اش را قفل کرده بودند و مادرو پسربا چند دست لباس آواره ی خانه ی بزرگترها بودند .مراسم همسرش بنا به تصمیم بزرگترها جای دیگری برگزار شد وقتی توی مراسم دیدمش گریه کنان گفت بیچاره شدم .همان لحظه مادر همسرش زود آمد و از من جدایش کرد که این کیه ؟!!!! مادرش توضیحات مفصلی بهش داد تا من توانستم بنشینم کنارش دورادور از احوالش خبر داشتم .خانه اش را فروختند و  خانه ی دوطبقه خریدند .به خاطر این که پسرش رانگیرند مادر و پدرش هم با او زندپی می کردند .یک طبقه هم اجاره داده شده بود .

دیروز دیدمش توی پمپ بنزین ،خودش داشت به ماشینش بنزین میزد  ! شاید خیلی ساده به نظر بیاید ولی برای  دختر بی دست و پایی که من می شناختم پیشرفت فوق العاده ای هست  .وقتی صدایش کردم دیگه از اون چهره ی بی اراده و نگران خبری نبود .زنی را دیدم که روی پاهای خودش ایستاده .گفت که مادر و پدرش هر دو بیمار هستند و تقریبا همه کاره ی خانواده شده ،پسرش کنکوری هست و با هم برای کنکور آماده می شوند.

می گفت : پسرش گِله کرده که همه ی مامانا بلدن با ماشین بیان مدرسه فقط تو نمی تونی و این یه جرقه شده که علیرغم مخالفت همه رفته رانندگی یاد گرفته ،می گفت بعد از مدت ها فهمیدم که منم می تونم یاد بگیرم و جوانی و بیوه بودنم جرم نیست .

وای که چقدر خوشحالم 

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آبابا (٧) آرزو (۱) آشپزی (٥) ادبیّات (۱٤) از مطالب دوستان (۱۱) استاد (۱٦) انجمن ادبی (۱٤) او (٢) بنیاد کودک (٦) تبریز (٧٢) تغذیه (۱) تغییر (۳٥) حال ِ دلم (۳) حج (٢۳) خبر (٢٧) خدایا (٥) خواهرانه (٢٩) خوب تر (٥) خودمان باشیم (۱٤) خوشحالیم (۳٢) درد می کند انحنای روح من (۳٩) درددل (۱٧) دوست (٢) رژیم (۱) روز معلّم (٦) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٥) سؤال (٢٦) سفرنامه (٢٢) شعر (٥٠) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (٢۳) ما (٦۱) مادرانه (۱۱۳) مرکز مشاوره من و همسر جان (٦) مشاهدات (٢٩) معلّم (۸) من (٤٢) من نوشت (٦٧) من و بچّه ها (٢۸۱) موسیقی (۱٤) نوروز (٢) هشدار (۳) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (۱۱) کالبدشکافی خودم (٧٥) کتاب (۳٥) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٦) یاد باد (۳٩) یادبود (٥) یک تجربه (٧٦) یک روز ِ ما (۱٠) یک سطر خواندنی (۳٠) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا ای جوان بدان که جهان پروردگاری دارد برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا سلمان شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها کسری کیانا گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب