تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
بانو ماروسیا واهرامیان ( مریم آراکلیان ) نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/۱٧

مادام بخش مهمی از زندگی مادرم بود .روزی نبود که یادی از مادام نکند .علیرغم مخالفت خانواده ی مذهبی ِ مامان ،پدربزرگم دختر ِ عاشق نقش و رنگش  رو سپرده بود به مادام  ،چهارم ابتدایی بودم که روز معلم مادرم من رو هم همراه خودش به دیدن مادام برد .هیچ یادم نمیره که مادام از خوشحالی گریه کرد و برای بوسیدن من از مادرم اجازه گرفت !کوچه ی بن بست ِ روبروی دبیرستان پروین ِ تبریز یه جورایی برای مادرم مقدس بود ،اون کوچه ،اون خونه و استادش ! 

هر چند دیر متوجه شدم ! متعجبم پسرم که هفته ای یه جلسه میره اونجا چطور نفهمیده بود !

 


در حقیقت مرگ _ تو را _ من یافته ام !
ای که در خواب پیچک ها _ خنده ی گل ها را شنیده ای !
من با چشمان خسته ات _ همه ی ، آنچه می باید را _ دیده ام....

بانویی برای هنر به روی مرگ خندید...

و سرانجام بانو ماروسیا واهرامیان ( مریم آراکلیان ) هنرمند عرصه های
 ( تئاتر ، نقاشی و موسیقی ) ارامنه با غروب 11 تیر 1391 ( 1 سپتامبر 2012 ) پس 
مدتی تحمل رنج بیماری در سن 93 سالگی در شهر تبریز دارفانی را وداع گفت.
مریم آراکلیان (ماروسیا واهرامیان) در سال 1919 میادی (1298 هجری شمسی)
 در شهر آرماویر روسیه به دنیا آمد و در دوران کودکی به همراه خانواده خود به ایران
 (تبریز ) مهاجرت کرد.با اینکه بارها به خارج از کشور مسافرت کرده ولی همواره محل
 زندگی و وطن خود را ایران (تبریز) می داند.
پدر او (گئورگ) تاجری دارای درک و فهم هنری بالا بوده , تا جایی که فرزندانش را ترغیب
 به تحصیل و فراگیری هنری می نماید.ماروسیا همزمان با تحصیل در مدرسه (گمینازیون ) , نواختن پیانو را هم فرا گرفت 
و نقاشی را نیز در سن 17 سالگی شروع کرد.آشنایی دراز مدت او با استاد 
نقاشی اش گریگور واهرامیان ( نقاش بزرگ شوروی  سابق ) به ازدواجشان انجامید و
 حاصل آن سه فرزند پسر و یک دختر بود که همه ی شان دستی در هنر دارند. 
بانو واهرامیان سالهاست که در انجمن خیریه تبریز مربوط به اقلیتهای مذهبی  انجام 
وظیفه می کند. مصاحبه هایی که درمورد ایشان تاکنون چاپ شده است یا به زبانهای 
غیر فارسی است یا عموماً به وجه موسیقی و نقاشی ایشان پرداخته شده و گاه در
 این  مصاحبه ها اشاراتی به فعالیت های تئاتر ایشان داشته اند.بی شک چه به 
لحاظ سنی و چه از حیث مدت فعالیت درعرصه تئاتر, ایشان  را باید از مادران تئاتر ایران
 و نیز سکاندار تئاتر ارامنه آذربایجان در چند دهه اخیر دانست.  چرا که این بانوی 92
 ساله در طول عمرشان همگام با دیگر هنرهایشان فعالیت تئاتر نیز در طول سالهای
 عمرشان داشته اند.که آخرین تئاترشان دو سال پیش نمایشنامه ای به نام کومیتاس 
 به نویسندگی وکارگردانی بانو واهرامیان در صحنه تئاتر خلیفه گری تبریز  به اجرا رفته
 است
 
روحش شاد
  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آبابا (٦) آرزو (۱) آشپزی (٥) ادبیّات (۱٤) از مطالب دوستان (۱۱) استاد (۱٦) انجمن ادبی (۱٤) او (٢) بنیاد کودک (٦) تبریز (٧٢) تغذیه (۱) تغییر (۳٤) حال ِ دلم (۳) حج (٢۳) خبر (٢٧) خدایا (٥) خواهرانه (٢٩) خوب تر (٥) خودمان باشیم (۱۳) خوشحالیم (۳۱) درد می کند انحنای روح من (۳٩) درددل (۱٦) دوست (٢) رژیم (۱) روز معلّم (٦) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٥) سؤال (٢٥) سفرنامه (٢٢) شعر (٥٠) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (٢۳) ما (٦٠) مادرانه (۱۱٢) مرکز مشاوره من و همسر جان (٦) مشاهدات (٢٩) معلّم (۸) من (٤۱) من نوشت (٦٧) من و بچّه ها (٢٦٧) موسیقی (۱٤) نوروز (٢) هشدار (۳) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (۱٠) کالبدشکافی خودم (٧۱) کتاب (۳٥) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٦) یاد باد (۳۸) یادبود (٥) یک تجربه (٧۳) یک روز ِ ما (۱٠) یک سطر خواندنی (۳٠) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا ای جوان بدان که جهان پروردگاری دارد برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا سلمان شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها کسری کیانا گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب