تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
من و میقات نویسنده: - ۱۳٩۱/۸/۱

91/7/29

در دیار خودت هر کسی بوده ای ،هر عنوانی داشته ای ،در هر مقامی بوده ای همان جا رها کرده ای.اینجا نام و مال و منسب به کارت نمی آید.خودت هستی و خدایت و سیل خروشان مردمی که باید با آن ها همراه و هماهنگ شوی وگرنه نیست می شوی .

آمده ام به طبقه ی سوم مسجدالحرام ،به آسمان ِ بالای سرم نگاه می کنم وبه کعبه وبه مردم

توی دلم مرور می کنم تا کسی را جانینداخته باشم .دو دوستی که ام اس دارند .خانمی که وقتی می آمدم دوره ی دوم شیمی درمانیش را شروع کرده بود.کنکوری هایی که بارها تأکید کرده اند.حتّی رشته و دانشگاه مورد نظرشان را نوشته اند.خانمی که سپرده یادش کنم مشکلش را خدا می داند !مادری زنگ زده و مشکل کاری پسرش را یادآوری کرده.همه به اتّفاق بهبوداوضاع اقتصادی را گوشزد می کنند.همسرم زلزله زده ها ی اخیر آذربایجان را یادم انداخت و ... و ...و تمامی دوستانم .فقط از آشنایان خواسته اند در مقام ابراهیم به نیابت از آن ها نماز بخوانم که فعلا امکان پذیر نیست .خیلی خیلی شلوغ هست .

و خانواده ام

و امّا خودم ؟!! من اینجا نیامده ام چیزی بخواهم .آمده ام خودم را پیدا کنم و از زیر زنگارهای پوچی که مرا پوشانده بیرون بکشم .فقط می خواهم خودِ واقعی ام باشم .بتوانم در برابر وسوسه های بیهوده نه بگویم  (امیدوارم بتوانم)

---------------------------------------------------------------------------------------------

همه ی آنچه تحت ِ عنوان عمره ی تمتع انجام دادیم آمادگی بود برای آغاز مراحل بعدی

وارد محدوده ی مکّه (حرم)که می شوی لبیک ها قطع می شود .یک آن سکوت فریاد می زند و این یعنی رسیده ای ،به قول شریعتی  «سکوت ،اندیشه ،عشق»

بردر مسجد الحرام ایستاده ای تا چشمت به کعبه می افتد سجده می کنی .اینجا هیچکس نیست ! مکعبی تو خالی ؟! به خودت می آیی می بینی مابین مردمی ،جزیی از آنهایی تو نمی روی .تو را می برند اصلا من و تویی وجود ندارد .هرچه هست ماست که اینجا خانه ی مردم است .خانه ی خداست .خدا جهت و سویی ندارد و تو با دیگران در برابرش سمت و سویی گرفته ای .

طواف می کنی به هر طرف رو کنی ،به سمت اویی

بعد از طواف پا جای پای ابراهیم می گذاری ؟! می توانی ؟! دورکعت نمازدر مقام ابراهیم (که در موسم حج تمتع به علّت ازدحام جمعیّت امکانش بسیار سخت است )یا در امتداد آن و سپس سعی به یاد عشق ِ مادری حبشی به فرزندش ،کنیزی که بسیار حقیر می نمود تا آن حد که خانم خانه او را رقیبی برای خودش ندید .اصلا در حد ِ خودش حساب نکرد! امّا هاجر چنان به خدا توکّل کرد که به عظمت عشقش زمزم جوشید.( نه به علّت رفت و برگشت هفت بارش مابین صفا و مروه )

و در پایان ِ سعی تقصیر می کنی و آزادی .لباس خودت را می پوشی و فرصت داری آماده شوی برای عرفات.زمانی هست برای این که به خودت بازگردی .در اندرون ِ پر پیچ و خم ِ هزار توی خودت سعی کنی و زمزمت را پیدا کنی.هشیار باشی نشانه ها را می بینی و دنبال می کنی

پ ن : آنچه نوشته ام برداشت شخصی من از حج است شاید هم برخلاف اصول و مناسک ِ معمول باشد .

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آبابا (٧) آرزو (۱) آشپزی (٥) ادبیّات (۱٤) از مطالب دوستان (۱۱) استاد (۱٦) انجمن ادبی (۱٤) او (٢) بنیاد کودک (٦) تبریز (٧٢) تغذیه (۱) تغییر (۳٥) حال ِ دلم (۳) حج (٢۳) خبر (٢٧) خدایا (٥) خواهرانه (٢٩) خوب تر (٥) خودمان باشیم (۱٤) خوشحالیم (۳٢) درد می کند انحنای روح من (۳٩) درددل (۱٧) دوست (٢) رژیم (۱) روز معلّم (٦) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٥) سؤال (٢٦) سفرنامه (٢٢) شعر (٥٠) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (٢۳) ما (٦۱) مادرانه (۱۱۳) مرکز مشاوره من و همسر جان (٦) مشاهدات (٢٩) معلّم (۸) من (٤٢) من نوشت (٦٧) من و بچّه ها (٢۸۱) موسیقی (۱٤) نوروز (٢) هشدار (۳) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (۱۱) کالبدشکافی خودم (٧٥) کتاب (۳٥) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٦) یاد باد (۳٩) یادبود (٥) یک تجربه (٧٦) یک روز ِ ما (۱٠) یک سطر خواندنی (۳٠) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا ای جوان بدان که جهان پروردگاری دارد برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا سلمان شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها کسری کیانا گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب