تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
فلاش بَک نویسنده: - ۱۳٩٢/٥/۱٥

من و هم نسل های من رو معمولا اینطور بزرگ کرده اند که که احترام بزرگتر واجب هست و هوای کوچکتر رو هم باید داشت.چیزی نگفت که به کسی بربخورَد .طوری نگاه نکرد که طرف مقابل خجلت زده شود .جواب سر بالا نداد که دور از ادب است .مبادا جلوی کسی پای خود را دراز کنیم !اگر بمیریم هم باید تحمّل بکنیم !نان را باید بوسید و با احترام کناری گذاشت .اوّل باید  به کوچکترها آب داد .در هر مجلسی به بزرگترها جا داد .همیشه در پستویی و گوشه کناری باید مقداری پس انداز داشت .تحت هر شرایطی کنج آشپزخانه باید آرد و نان داشت ..خُرده نان های سفره همیشه از آن ِ پرنده ها بود و باقیمانده ی غذا برای گربه ها ! مادربزرگم می گفت هر دانه برنجی که موقع شستن به چاه برود (خدای نکرده ) باید بابتش یک استغفرالله و یک سوره ی توحید خواند .به اندازه غذا بکش حتّی کمتر !اگر سیرنشدی دوباره می کشی که باقیمانده ی غذا نفرینت می کند ! دیوان حافظ وبوستان و گلستان و مثنوی و حیدربابا و... جزیی لاینفک از شب های طولانی ِزمستان هاو بعد از ظهرهای ِ کِش دار تابستان هایمان بود . تا کفش و لباسی برایمان قابل استفاده بود می پوشیدیم .مخصوصا برای مدرسه هیچوقت اجازه نمی دادند کیف و کفش رنگین و مد روز بخرم ! خوراکی ِ غیر معمول ممنوع بود ! همیشه ی روزگار مادرم دستم را می گرفت می برد دمِ کفش ملّی یا بلا ! از پوتین های تکراری آنجا خسته شده بودم !مامان می گفت طوری لباس نپوشید که انگشت نما شوید یا هم مدرسه ای هایتان هوس داشتن وسایل و لباس و کیف و کفش شما را بکنند !آنوقت ها نمی فهمیدم .

ولی حالا ... ؟! چرا بچّه های خودمان را اینقدر پرتوقع و کم حوصله بار آورده ایم ؟ما اشتباه می کنیم یا بزرگترهای ما ؟

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آبابا (٦) آرزو (۱) آشپزی (٥) ادبیّات (۱٤) از مطالب دوستان (۱۱) استاد (۱٦) انجمن ادبی (۱٤) او (٢) بنیاد کودک (٦) تبریز (٧٢) تغذیه (۱) تغییر (۳٤) حال ِ دلم (۳) حج (٢۳) خبر (٢٧) خدایا (٥) خواهرانه (٢٩) خوب تر (٥) خودمان باشیم (۱۳) خوشحالیم (۳۱) درد می کند انحنای روح من (۳٩) درددل (۱٦) دوست (٢) رژیم (۱) روز معلّم (٦) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٥) سؤال (٢٥) سفرنامه (٢٢) شعر (٥٠) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (٢۳) ما (٦٠) مادرانه (۱۱٢) مرکز مشاوره من و همسر جان (٦) مشاهدات (٢٩) معلّم (۸) من (٤۱) من نوشت (٦٧) من و بچّه ها (٢٦٧) موسیقی (۱٤) نوروز (٢) هشدار (۳) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (۱٠) کالبدشکافی خودم (٧۱) کتاب (۳٥) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٦) یاد باد (۳۸) یادبود (٥) یک تجربه (٧۳) یک روز ِ ما (۱٠) یک سطر خواندنی (۳٠) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا ای جوان بدان که جهان پروردگاری دارد برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا سلمان شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها کسری کیانا گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب