تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
یاد بگیریم که با ترس هایمان روبرو شویم نویسنده: - ۱۳٩٢/٦/٦

به جرأت می توانم بگویم اگر با ترس هایمان روبرو شویم برآنها غلبه خواهیم کرد .راه حلّ ِ من روشی بوده برای خود ِ خودم نمی دانم برای کسی دیگر هم جواب خواهد داد یا نه ؟هفده سال قبل خانواده ی ما تصادف وحشتناک و دلخراشی را تجربه کرد .دو کشته و سه زخمی ِ بد حال و بقیّه زخمی های سرپایی بودیم که به طرز معجزه آسایی جان سالم بدر بردیم .چهار خانواده بودیم که قرار بود با هم مسافرت برویم ولی ابتدا به ساکن در همان پلیس راه تبریز متوقف شدیم !چه توقفی !!! کاری به جزییاتش ندارم .همین قدر بدانید  که راننده ی ده چرخی خواب بود و با اشاره ی پلیس برای توقف بیدار شد و پایش را به اشتباه روی پدال گاز گذاشت و ... همه ی ما رو درو کرد ! بین آن شلوغی و خون و داد و فریاد ،رهگذری از توی وسایل ِ ما  چادر صورتی ام را پیدا کرد و کشید روی مادرم ! شب که هر کداممان را از بیمارستانی جمع کردند و بردند خانه ی مادربزرگم ،من از چادرش وحشت داشتم ! از هرچادری ! باید بلند میشدم یا از همه چیز دست می کشیدم .شب سوم ِ مادرم بود همه خانه ی ما بودن.نصف شب با چه حالی چادر خاله ام را برداشتم و در اوج وحشت رویم کشیدم .به خودم نهیب زدم که دیدی طوری نشد ! . رانندگی هم همین کار را کرده ام.بعد از آن تجربه ی سخت فکر نمی کردم پشت فرمان بشینم ولی دیدم باید بتوانم .اگر کامیونی ده چرخ  ببینم سعی میکنم سبقت بگیرم  .اگراز پارک واهمه داشتم عمدا تنهاجایی رفتم که مجبور باشم پارک کنم .درمورد آشپزی هم هیچوقت غذایی را قبلا تمرین نمی کنم .همیشه وقتی مهمون داریم سعی می کنم غذای جدیدی رو بپزم که تجربه اش رو نداشتم یا تا اون زمان جرأت نکرده ام بپزم.یک چیزی در مایه ی قورباغه ات را قورت بده شاید :)) درباره ی  دختر و پسرم سعی کرده ام واقعیت رو بدونن و هیچوقت بی دلیل از چیزی یا کسی نترسوندمشون .وقتی مادر و پدری رو می بینم که در ساده ترین حالت بچّه رو با آمپول تهدید می کنن واقعا افسوس می خورم .

نگذارید ترس های بی مورد مانع پیشرفتتان شود یا بی خود ذهنتان را مشغول کند .

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آبابا (٦) آرزو (۱) آشپزی (٥) ادبیّات (۱٤) از مطالب دوستان (۱۱) استاد (۱٦) انجمن ادبی (۱٤) او (٢) بنیاد کودک (٦) تبریز (٧٢) تغذیه (۱) تغییر (۳٤) حال ِ دلم (۳) حج (٢۳) خبر (٢٧) خدایا (٥) خواهرانه (٢٩) خوب تر (٥) خودمان باشیم (۱۳) خوشحالیم (۳۱) درد می کند انحنای روح من (۳٩) درددل (۱٦) دوست (٢) رژیم (۱) روز معلّم (٦) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٥) سؤال (٢٥) سفرنامه (٢٢) شعر (٥٠) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (٢۳) ما (٦٠) مادرانه (۱۱٢) مرکز مشاوره من و همسر جان (٦) مشاهدات (٢٩) معلّم (۸) من (٤۱) من نوشت (٦٧) من و بچّه ها (٢٦٧) موسیقی (۱٤) نوروز (٢) هشدار (۳) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (۱٠) کالبدشکافی خودم (٧۱) کتاب (۳٥) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٦) یاد باد (۳۸) یادبود (٥) یک تجربه (٧۳) یک روز ِ ما (۱٠) یک سطر خواندنی (۳٠) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا ای جوان بدان که جهان پروردگاری دارد برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا سلمان شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها کسری کیانا گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب