تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آنا (آنا یعنی مادر)
جزء از کل نویسنده: - ۱۳٩٤/٤/٢٩

یک جای ِ فوق العاده برای فکر کردن پیدا کرده ام _ داخل کلیساهای سرد و تاریک پاریس . البته منتقدانی به بلاهت وطن پرست ها سعی می کنند سر حرف را با آدم باز کند ولی خدا را مخاطب قرار می دهند این مکالمات بی صدا می شوند .احمقانه است فکر کنیم خداوند فقط وقتی صدای افکارمان را می شنود که او را به اسم صدا می زنیم و نه وقتی که مشغول افکار پلید روزمره مان هستیم .مثلا این که امیدوارم همکارم زودتر بمیرد تا دفترش مال من شود چون از اتاق کار من خیلی بهتر است .معنی ایمان برای ما این است که تا وقتی از خالق دعوت نکنیم به زمزمه های ذهن ما گوش نمی کند.

جزء از کل - استیو تولتز 

  نظرات ()
به دوستان نویسنده: - ۱۳٩٤/۱/٩

تصمیم گرفته ام از هر چه می خوانم و خوشم می آید چند سطری اینجا بنویسم و بعد عکس العمل دوستان را رصد کنم :)))‌

هیچ مشکلی با نظرات مخالف ندارم  فقط  اصرار و پافشاری دوستی( با هفت اسم مختلف ! در چندین پیام خصوصی )برای نخواندن این کتاب * را درک نمی کنم ؟!

البتّه که هر کسی نظری دارد قابل احترام و من نیز :)))

*  در باب حکمت زندگی 

  نظرات ()
در رابطه ی ما با دیگران نویسنده: - ۱۳٩۳/۱٢/٢٥

برای پیمودن راه زندگی،صلاح آدمی در این است که توشه ی بزرگی از دو چیز را به همراه داشته باشد: یکی احتیاط و دیگر مدارا؛اولی ما را از آسیب و زیان در امان می دارد و دومی از مشاجره و نزاع

هر کس که ناگزیر در میان دیگر انسان ها زندگی می کند ، نباید هیچکس را به علت ذاتی که دارد مطلقا مردود بشمارد ، حتی اگر بدترین ،فلاکت بارترین یا مضحک ترین فرد باشد، بلکه باید فردیت او رابه منزله ی واقعیتی تغییر ناپذیر قبول کندکه بر پایه ی اصلی ابدی و متافیزیکی باید چنان که هست باشد.

در موارد وخیم بهتر است به خود بگوییم :«چنین انسان های غریبی هم باید وجود داشته باشند»* اگر چنین نکنیم ، کاری  نا حق کرده ایم و آن فرد را به جدالی میان مرگ و زندگی فراخوانده ایم .زیرا هیچکس نمی تواند فردیت خاص ِ خود یعنی خصوصیات اخلاقی ، نیروهای ذهنی ، طبع و جسم خود را تغییر دهد .حال اگر همه ی وجود او را یکسره محکوم کنیم ، چاره ای ندارد چون دشمنی جانی با ما بجنگد، زیرا فقط به این شرط برایش حق وجود قائل شده ایم که غیر از ان کسی که باشد که هست و این ناممکن است .بنابراین برای زندگی کردن در میان آدمیان،باید برای همه،با هر خصومتی که دارند هر قدر هم نا به هنجار باشد ، حق وجود قائل باشیم و فقط می توانیم بکوشیم که از خصوصیاتشان بر حسب نوع و کیفیتی که دارند استفاده کنیم .امّا نه می توانیم امیدی به تغییرشان ببندیم ، نه چنان که هستند محکومشان کنیم .

این درست مصداق این ضرب المثل است که : زندگی کن و بگذار زندگی کنند.

درباب حکمت زندگی از آرتور شو پنهاور

* نقل قولی از مفیستوفلس در فاوست گوته

  نظرات ()
  نویسنده: - ۱۳٩۳/۱٠/۳٠

حسن مرتب کردن مجله های آشپزی پیدا کردن دفترچه یادداشتم بود :))) 

حرف که از دهان یک نفر بیرون آمد،مثل دربازشده می ماند،در اکثر مواقع مخاطبش وارد می شود ،اما گاهی هم وارد نمی شود،منتظر می ماند تا در دیگری باز شود ،حرف دیگری زده شود .

                           سال مرگ ریکاردو ریش

  نظرات ()
انکار قلّه هرگز نویسنده: - ۱۳٩۳/٩/٢٩

وظیفه ی من و تو این نیست که همه چیز را تغییر بدهیم و درست کنیم .وظیفه ی من و تو ،اعتقادِ راسخ ضربه ناپذیر به این مهم است که همه چیز ، بدون تردید،قابل تغییر است و از نو ساختن ... ما باید انکار را رد کنیم ،نرسیدن ِ نهایی را تعهّد.نرسیدن به قلّه با انکار قلّه یکی نیست ؛و انکار قلّه هرگز،هیچ قلّه ی رفیعی را نمی ساید .ناتوانی من و تو در رسیدن به گواراترین چشمه ها،دلیل بر این نیست که به گواراترین چشمه ها نمی توان رسید.

نادر ابراهیمی " یک عاشقانه ی آرام"

  نظرات ()
انکار قلّه هرگز نویسنده: - ۱۳٩۳/٩/٢٩

وظیفه ی من و تو این نیست که همه چیز را تغییر بدهیم و درست کنیم .وظیفه ی من و تو ،اعتقادِ راسخ ضربه ناپذیر به این مهم است که همه چیز ، بدون تردید،قابل تغییر است و از نو ساختن ... ما باید انکار را رد کنیم ،نرسیدن ِ نهایی را تعهّد.نرسیدن به قلّه با انکار قلّه یکی نیست ؛و انکار قلّه هرگز،هیچ قلّه ی رفیعی را نمی ساید .ناتوانی من و تو در رسیدن به گواراترین چشمه ها،دلیل بر این نیست که به گواراترین چشمه ها نمی توان رسید.

نادر ابراهیمی " یک عاشقانه ی آرام"

  نظرات ()
با کلام خود گناه نکنید نویسنده: - ۱۳٩٢/۱٠/۱٤

با کلام خود گناه نکنید! 
این میثاقی خیلی ساده به نظر می آید، اما خیلی خیلی قدرتمند است. 

                                                              ( از کتاب چهار میثاق اثر دون میگوئل روئیز)

پ ن : باشد که بتوانیم !

  نظرات ()
طور دیگر سپری کن ! نویسنده: - ۱۳٩٢/٩/٢

تا وقتی به خود تکانی ندهیم و ایام و لحظات زندگی خود را به شکلی متفاوت سپری نکنیم امکان ندارد اتفاقی که مورد نظرمان است رخ دهد و یا برای مشکلی که مقابلمان قرار دارد راه حل موثری پیدا شود.گذر زمان فقط زخم ها را کهنه می کند و خاطرات کهنه را بی ارزش و بی  اهمیت می کند .آنچه باعث می شود از جاده ناخوشایندی که در آن گام می زنیم به جاده ی صاف و دلپذیر منتقل شویم چیزی نیست جز عمل کردن و کاری انجام دادن .

شرایط و اوضاع را در وضعیت اکنون ِزندگی نگه داشتن و امید بستن به گذر زمان ،برای حل مشکلی در آینده ،یک توهم ذهنی است که هرگز به واقعیت نمی پیوندد.دلیلش هم کاملا روشن است .گذر زمانی که به آن معتقدیم بیشتر از آنکه واقعیت دنیای بیرون باشد یک توهم و خیال ذهنی است که دردنیای درون فکر ما ساخته و پرداخته شده است .ساعت هایی که مابه آن چسبیده ایم فقط به درد ما آدم ها می خورند .بقیه جانداران و پیده های عالم فعالیت های خودشان را هرگز با ساعت های ما تنظیم نمی کنند .هیچ پرنده ای برای لانه سازی به ساعت مچی دیجیتالی اش نگاه نمی کند .او همین که شرایط را مناسب دید کارش را انجام می دهد.اگر روی تنه ی همه ی  درخت های جنگل تقویم بهار را بکوبیم باز هیچ درختی براساس این تقویم برگ هایش را سبز نمی کند.دنیای بیرون ما نسبت به زمان های ذهنی ما بی اعتناست .این حقیقتی تلخ است که ما آدم ها باید آن را بپذیریم و توقع نداشته باشیم که پدیده های دنیا بر اساس ساعت ذهنی ما عمل کنند.دنیای بیرون دنیای عمل و واقعیت است .پرنده ای که بال نزند سقوط می کند.نهالی که قد نکشد سهمی از نور خورشید نصیبش نمی شود .به محض اینکه فرصت بال زدنی نصیب شد باید بال زد ....

بد نیست رازی را به شما بگویم !موفق ها در عین حالی که دقیق ترین برنامه ریزی و زمانبندی را برای انجام کارهای خود دارند ،خودشان راورای این زمان ها قرار می دهند.آنها به محض اینکه احساس کنند موقع انجام کار فرارسیده است بلا فاصله دست به اقدام می زنند.برای همین است که قادر به انجام سنگین ترین کارها در کمترین زمان هستند.... آنها به جای اسیر زمان و مکان کردن خود،تمام تمرکزشان را روی انجام کار فعلی شان قرار می دهند.در واقع این خود کار است که به آنها می گوید چه زمانی برای انجام ان کار مناسب ترین است .شما هم اگر انجام مداوم و پی در پی کارها را در اولویت قرار دهید و دست از شمردن روزها و هفته ها بردارید به همان نتایج عالی موفق ها می رسید .کافی است امتحان کنید !

                             قسمتی از یادداشت سردبیر مجله ی موفقیت ِ نیمه ی اول آذر

  نظرات ()
شاید هم بخواهی و ندانی نویسنده: - ۱۳٩٢/۸/٢۸

عشق مگر حتما باید پیدا و آشکار باشد تا به آدمیزاد حق عاشق شدن، عاشق بودن بدهد؟ گاه عشق گم است، اما هست، هست، چون نیست. 
عشق مگر چیست؟ آن چه که پیداست؟
نه،عشق اگر پیدا شد که دیگر عشق نیست. معرفت است. عشق از آن رو هست، که نیست! پیدا نیست و حس می شود. می شوراند. منقلب می کند. به رقص و شلنگ اندازی وا می دارد. می گریاند. می چزاند. می کوباند و می دواند. دیوانه به صحرا!
گاه آدم، خود آدم، عشق است. بودنش عشق است. رفتن و نگاه کردنش عشق است. دست و قلبش عشق است. در تو می جوشد، بی آنکه ردش را بشناسی. بی آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده. شاید نخواهی هم. شاید هم بخواهی و ندانی. نتوانی که بدانی....!

                                                             جای خالی سلوچ/ محمود دولت آبادی

  نظرات ()
قسمتی از «ذن،زن و التیام رنج دیگری » نویسنده: - ۱۳٩٢/٧/۱٧

ماریان نشانم دادزن بودن رؤیای صلح در دل داشتن تلاش برای ساختن ویرانی ها و التیام رنج دیگران تا چه حد هنوز با معناست هر چند شک به تحقق عدالت و توسعه و سازمان هایی که داعیه ی آن دارند روز به روز در کشوری محروم و زخم خورده از جنگ های قومی ،ملّی و مذهبی پر رنگ تر شود چطور می شود برای تحقق رؤیای صلح جنگید؟مبارزه ای که پیش از هر چیز عاقلانه باشد و مهم تر ازآن ، فدا کردن بیش از حد نداشته باشد،طوری که بعد تر عوضش را بخواهی در بیابان بگیری .مبارزه در عین راضی نگه داشتن تن و سلامت روان ،در عین لذّت بردن از شادی های کوچک ،در عین قدر دانستن لحظه های به ظاهر بی اهمیتی که از بی شمار انسان دیگر دریغ شده است .

                                                قسمتی از «ذن،زن و التیام رنج دیگری »

      یادداشتی بر کتاب «ذن زیر آتش چطور در دل جنگ به آرامش رسیدم از ماریان الیوت»

  نظرات ()
مهربانی را نوبتی نکنیم نویسنده: - ۱۳٩٢/٥/۱۸

بچّه ها مثل اسفنج هستند ،هرچه به آنها بدهید همان را جذب می کنند .وقتی می گویم به فرزندم که من نگرانم ،امّا فکر می کنم تو می توانی انتخاب درستی داشته باشی در اصل به او اعتماد به نفس دادم .اشکالی که در نگاه تربیتی ما وجود دارد این است که ما عرصه هایی را به بچّه ها می دهیم و بعد می گوییم نمی توانی از آن استفاده کنی و پسش می گیریم .یعنی تو لیاقت داشتن این را نداری و این وارد بیش از هرچیزی به آنها آسیب می زند .در اصل باید به بچّه ها بگوییم که تو در هرلحظه داری نگاه خودت را درجهان انتخاب می کنی ،خودت می دانی .من با همراهی و حفاظت و دادن تجربه های مفید مسئول حمایت از تو هستم .امّا در نهایت معمار زندگی خودت ،خودت هستی ...

                                               تربیت کودک از بلوغ روانی والدینش آغاز می شود

                               دکتر مهرنوش هدایتی ،مجلّه ی موفّقیّت نیمه دوم مرداد 92 ،ص 36

  نظرات ()
هنوز فرصت هست . نویسنده: - ۱۳٩٢/٥/٥

...

«جملاتی که نباید بر زبان بیاوریم و متاسفانه راحت بیان می کنیم .قصّه هایی که نباید گوش کنیم و با کمال تأسف آنهارامقابل چشمان خودمان و بچّه های معصوم پخش و بازگو می کنیم .جاهایی که نباید برویم و می رویم .دوستانی که باید ازآنها فاصله بگیریم و نمی گیریم .حریم هایی که نباید وارد شویم و می شویم .طبیعی است که هرکدام از این ها شبیه کلنگی هستند که به مجسمه ی پاکی و طهارت وجود ما می خورد و بخشی از آن را می کَنَدو دور می اندازد.هیچکس نمی تواند بگوید من همان مجسمه ی پاک روز اوّلم که الان آسیب دیده ام.در حقیقت باید بگوید من کسی هستم که تکّه تکّه از وجود پاک خودم را کَندَم و فروختم تا به این جا رسیدم .یک جا فروشی با تکّه تکّه فروشی نتیجه اش هیچ فر قی نمی کند .فقط در تکّه تکّه فروشی فرد ممکن است خودش را به باقیمانده ای که هنوز نفروخته دلخوش کند و بگوید هنوز چیزهایی دارم .امّا حقیقت این است که انسان مجموعه ی همه چیزهایی است که فروخته و نفروخته .»

...

                                                              مجلّه موفّقیّت نیمه اوّل مرداد 92،ص 46

پ ن : هرچند که من با تعبیر فروش ِ به کاررفته موافق نیستم ولی هنوز ته ِ دل همه ی ما یه قسمت های ناب و خالصی از انسان بودن هست .این روزها فرصتی هست که زنگارهای درون ِ خودمون رو پاک کنیم و روح و وجود ِ واقعی مون رو صیقل بدیم ... .

  نظرات ()
مردم همه از خواب و من از فکر تو مست نویسنده: - ۱۳٩٢/۳/۱۸

 

سعدی خوانی هایمان را با پدر همسرم شروع می کنیم .

  نظرات ()
سرانجام هم جز به بالای خویش نیابد کسی بهره از جای خویش نویسنده: - ۱۳٩٢/٢/۳

... تجربه های زیسته ی ما در چند دهه ی گذشته _چه در سطح فردی و چه در سطح اجتماعی _نوع نگرش ما را غالبا به طور ناخودآگاه شکل داده است .برآیند ِ این تجربه های نیندیشیده _و بنابراین _خام _مجموعه یی از معیارها را پدید آورده است که خواه و ناخواه ذهنیّت مارا در تربیت فرزندانمان تحت تأثیر قرار می دهد.مثلا اگر خود ما در مقام پدر و مادر ،سختی ها و رنج ها و محرومیّت های زندگی خود را به عنوان شکست تعریف و تلقّی کرده باشیم و رفاه ِرا به هرقیمت و از هر طریق ،پیروزی بدانیم،وظیفه ی خود می دانیم که فرزندانمان را آن سختی ها دورنگه داریم و آن ها را از حداکثر رفاه ممکن بهره مندکنیم.به چه قیمت ؟مهم نیست ،زیرا متأسفانه هیچ گاه ،به طور جدّی به بررسی نپرداخته ایم که آیا سختی های ِ ما به راستی شکست بوده اند ؟و آیا آن چه در فضای موجودِ جامعه پیروزی قلمداد می شود ،به راستی پیروزی است ؟...

                                                           محمّد علی مقدّم فر 

       قسمتی از :    سرانجام هم جز به بالای خویش   نیابد کسی بهره از جای خویش 

  نظرات ()
مادر بودن نویسنده: - ۱۳٩٢/۱/٢٥

مامان ،یک شغل خیلی خیلی بزرگ،بزرگترین شغلی که می شناسی چیه ؟

سوفی جان راستش بزرگترین شغلی که من می شناسم مراقبت از تو و برادرت است .

مادر بودن مهم ترین و زیباترین شغلی است که من دوست دارم.

 

                                                                       بزرگترین شغل دنیا 

                                                                       مترجم :مریم رزاقی  

پ ن : سوفی ِ این کتاب مشابه دختر من هست ! شاید هم مثل همه ی دخترها در این سن و سال 

  نظرات ()
آخرین روز سال نویسنده: - ۱۳٩۱/۱٢/۱٩

امروز آخرین روز سال است .در دنیایی که تقویم در آن رایج است ،مردم به کارهایی که قصد دارند درسال جدید انجام دهند فکر می کنند ،و سوگند یاد می کنند که انسان شریف و درست کاری باشند ،بدگویی کسی را نکنند ،دروغ نگویند،کسی را فریب ندهند ،حتّی اگر دشمنانشان مستحق تمام این چیزها باشند . 

                                                                  از سال مرگ ریکاردو ریش 

                                                                        ژوزه ساراماگو                                                                                                    ترجمه ی عباس پژمان   

  نظرات ()
داستان می خوانیم نویسنده: - ۱۳٩۱/۱٢/۱۱

روی صندلی می نشینم و به عبو نگاه می کنم .غمگین نیستم .افسوس هم نمی خورم که یکی از همین روزها می رود .بی حسّم .همین بی حسی آزارم می دهد .

                                                                                 رازی در کوچه ها (فریبا وفی )

                                                                           

  نظرات ()
پاک کن دو چشم را از موی عیب تا ببینی باغ و سروستان غیب نویسنده: - ۱۳٩۱/٥/٧

...

که چراغی آورده ای در پیش آفتاب که آفتاب را با این چراغ می بینم ! حاشا ! اگر چراغ نیاوری ،آفتاب ،خود را بنماید .چه حاجت به چراغ است ؟

                                                                          فیه ما فیه 

  نظرات ()
  نویسنده: - ۱۳٩۱/٤/٢۸

 

 

این نگین مشکین در متن بیابان های سوزان عربستان پاداش چه بود ؟

 

  نظرات ()
جلد سرمه ای نویسنده: - ۱۳٩۱/٤/٢٦

چند روزی هست که همه جای خونه رو دنبال کتاب زندگانی پیامبر از زین العابدین رهنما می گشتم .بعد از اینکه همه جا رو ریختم به هم ،امشب دیدم قفسه ی اوّل کتاب خونه لابه لای کتابا بوده

این کتاب با جلد  سرمه ایِ رنگ و رو رفته اش جزء معدود کتاب های مادرم هست که دست منه ،دقیق یادم نیست اوّل یا دوم راهنمایی بودم که تعطیلات تابستان، مادرم این کتاب رو به من داد .مادرم هم از پدرش گرفته بود .تاریخ مقدمه ی کتاب 1316 هست و قیمتش 100 ریال !!

 یاد ِ تابستونای بچّگی و حیاطمون و درختاو باغچه ها  به خیر ،حیاط رو آب پاشی می کردیم و زیر سایه ی درختا دراز می کشیدیم روی فرش و کتاب می خوندیم .بساط طراحی و رنگ و کاغذ و بوم همیشه آماده بود .الان فقط بدو بدو هست و یه خاطره ی کم رنگ از اون روزا ...

  نظرات ()
نوت بوک نویسنده: - ۱۳٩۱/۳/٦

در اصطلاح فیزیک ما در مکان سکونت داریم،امّا به بیان احساسی،خاطره در ما سکونت دارد.خاطره ای که درونش زندگی می کنیم،مانند جزیره ای میان دو اقیانوس_یکی گذشته ی ما ،دیگری آینده مان.ما می توانیم روی امواج اقیانوس گذشته ی نه چندان دور خود به مدد حافظه ی شخصی سفرکنیم،چرا که در این حافظه یاد راه های سفرکرده ی پیش هنوز زنده است ،امّا برای سفر در گذشته های دور،ناگزیریم از خاطراتی بهره بگیریم که زمانش (مدّت ها پیش در پستوهای روزگار)اندوخته شده،و مکانش ،مانند خود ِ زمان ،پیوسته در تغییر است .

                        از نوت بوک ِ ساراماگو

  نظرات ()
نامه ی سی و هفتم نویسنده: - ۱۳٩۱/٢/۱٤

ای عزیز!

انسان،آهسته آهسته عقب نشینی می کند.

هیچ کس یکباره معتاد نمی شود

یکباره سقوط نمی کند

یکباره وا نمی دهد

یکباره خسته نمی شود،رنگ عوض نمی کند،تبدیل نمی شود و از دست نمی رود.

زندگی بسیار آهسته از شکل می افتد و تکرار و خستگی،بسیار موذیانه و پاورچین رخنه می کند.

باید بسیار هشیار باشیم و نخستین تلنگرها را ،به هنگام و حتّی قبل از آنکه ضربه فرود آید ،احساس کنیم.

هرگز نباید آن روزی برسد که ما صبحی را باسلامب محبّانه آغاز نکنیم .

خستگی نباید بهانه یی شود برای آنکه کاری راکه درست می دانیم ،رهاکنیم و انجامش رامختصری به تعویق اندازیم.

قدم اوّل را ،اگر به سوی حذف چیزهای خوب برداریم،شک مکن که قدم های بعدی را شتابان برخواهیم داشت.

ما باید تا آخرین روز زندگی مان- که اینگونه به دشواری پانگهش داشته ایم -تازه بمانیم .

به خدا قسم که این حقّ ِ ماست.

                                                                    از چهل نامه ی کوتاه به همسرم 

                                                                                     نادر ابراهیمی 

                                                                                نامه ی سی و هفتم

  نظرات ()
1 نویسنده: - ۱۳٩۱/۱/۳
 
 
 
اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى،نامت را انسانى باهوش بگذار.

  نظرات ()
کتاب خوانی نویسنده: - ۱۳٩٠/۱۱/٢۸

مجموعه داستان سرهنگ تمام به قلم خانم آتوسا افشین نوید

قیمت کتاب ۳۰۰۰تومان 

 لینک خرید آنلاین کتاب :
http://cheshmeh.ir/book/view.aspx?guid=0f540eba-011d-4202-be32-15a24aba2537

به پیشنهاد مینجق

  نظرات ()
چقدر شگفتانه شدم! نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/٩

داشتم کتاب ِ دیدم پسرم با شیطان می رقصد رو می خوندم ،فهمیدم که شگفتانه معادل فارسی ِ سورپرایز هست .

پس زین پس به جای ِکلمه ی surprise ،شگفتانه را به کار می بریم .

                                                                                              چه جالب

  نظرات ()
  نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/٩

رکود برای شخص عادی بسیار خطرناک تر و دردناک تر از وحشت است .هنگامیکه شخص فعّالیّت ندارد برای ملال انگیزترین نوع قابل تصوّر زندگی آماده می شود 

 

                                                                                   زنده باد خودم (وین دایر)

  نظرات ()
انسان نوشت نویسنده: - ۱۳٩٠/۸/٢۸

با دوستانم مشورت کردم احتمالا یه وبلاگ باز کنم و هرماه یه کتاب معرِّفی بشه بخونیم و خلاصه ی اونو تو وبلاگ بنویسیم .نظر شما چیه ؟اکثرا همکلاسی های دوران دبیرستان و دانشگاهم هستند که بیشترشون رو به لطف فیس بوک پیدا کردم .منتهی برای دوستان داخل کشور مسأله ی ف ی ل ت ر هست .بنابراین تصمیم گرفتیم یه وبلاگ باشه 

از پیشنهاد همه ی دوستان ِ این وبلاگ هم استقبال میشه 

  نظرات ()
رفتار با نوجوانان 2 نویسنده: - ۱۳٩٠/٦/۱

پیشنهاد ِ این جلسه

1-بدترین هفت اشتباهی که پدر و مادر مرتکب میشوند

نویسنده:دکترجان ،سی ،فریل   مترجم :منیژه بهزاد

2-قوانین تربیت فرزندان

نویسنده :ریچارد تمپلر    مترجم :مهدی قراچه داغی

 

شما می توانید جسم و تن فرزندانتان را در خانه نگه دارید ولی روح آنها باید در گستره ای از وسعت آینده پرورش یابد.

                                        خلیل جبران

  نظرات ()
پیشنهادهای ِاین جلسه ی کلاس رفتار با نوجوانان نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/٢۸

 

1-راهنمای پدران و مادران در تربیت نوجوانان و جوانان

نویسنده سیّد حسن عطاردی

2-روش های تقویت عزت نفس  در نوجوانان

نویسنده رینولد بین    مترجم :پروین علیپور

3-ساده و صمیمی با فرزندان

نویسنده :دکتر علیرضا کافی احمدی

4- فتح گنج

نویسنده :سانیا رومن    مترجم :گیتی خوشدل

 

*خوشبختی یافتنی نیست ساختنی است

نویسنده :دکتر علیرضا کافی احمدی

پ ن :کتاب ِ آخر درباره ی موضوع کلاس نبود ولی برای همه مفید خواهد بود

 

  نظرات ()
زندگی نویسنده: - ۱۳٩٠/٢/٢۸

کودک من زندگی چنین دغدغه ای است .زندگی جنگی است که هر روز تکرار می شود و لحظه های شادی گریز های کوتاهی است که به قیمت بسیار بی رحمانه به دست می آیند

 

                                                                         نامه به کودکی که هرگز زاده نشد

                                                                                         اوریانا فالاچی

  نظرات ()
قسمتی از نامه ی سی ام نویسنده: - ۱۳٩٠/٢/٢٦

ما انسانیم ،نه آنکه عقرب کاشانیم.

ما افعی نیستیم _با کیسه هایی از زهر ِ ناب ِ خالص _ که اگر باشیم هم باید ان کیسه را پیش از روز ِبزرگ ِترک ِ تنهایی،چون دندان پوسیده از ریشه به فساد آلوده و یکپارچه درد،به دور اندازیم .

عزیزمن !

ما برای تکمیل هم آمده ییم ،نه برای تعذیب و تعزیز هم ،

این عین حقیقت است .

چهل نامه ی کوتاه به همسرم از نادر ابراهیمی ،این نامه های کوتاه ابراهیمی به درد همه می خوره

  نظرات ()
سیاره ؟ نویسنده: - ۱۳٩٠/٢/۱٧

پسرم :اِ ؟! اینجا تو کتاب فارسی ما نوشته زهره یک ستاره است ؟؟؟اشتباهه مامان بیا به این ایمیلی که آخر کتاب نوشتن یه ایمیل بزنیم که سیاره هست

دخترم :نه داداش زمان نویسنده ی کتاب شما فرض می کردند که ستاره هست!!

 

پ ن : آخر کتاب فارسی پنجم ابتدایی قسمت اعلام زهره ستاره است و در کتاب علوم سیّاره

  نظرات ()
تمام شعرهایم به نام تو نویسنده: - ۱۳٩٠/٢/۱٤

تمام شعرهایم به نام تو  نام مجموعه شعری هست از رها یوری

این کتاب رو همسرم از فروشگاه دختران ملک پایین تر از ورزشگاه امجدیه ی تهران خریده ؛

کتابی که در دست دارید مجموعه ای است رنگارنگ از اندیشه ها،عقاید و احساسات دختری جوان .... . رها از هنگام تولّد دچار مشکلات حرکتی بوده به همین دلیل در سنین مدرسه در خانه ماند.... . او اکنون دانشجوی رشته ی کامپیوتر هست .

                                                                                              از مقدمه ی کتاب

ظاهرا این فروشگاه توسط رها و چهار دختر دیگه اداره میشه

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ (۱٠) آبابا (٧) آرزو (۱) آشپزی (٥) ادبیّات (۱٤) از مطالب دوستان (۱۱) استاد (۱٦) انجمن ادبی (۱٤) او (٢) بنیاد کودک (٦) تبریز (٧٢) تغذیه (۱) تغییر (۳٥) حال ِ دلم (۳) حج (٢۳) خبر (٢٧) خدایا (٥) خواهرانه (٢٩) خوب تر (٥) خودمان باشیم (۱٤) خوشحالیم (۳٢) درد می کند انحنای روح من (۳٩) درددل (۱٧) دوست (٢) رژیم (۱) روز معلّم (٦) روزگار وصال (۳) زلزله (٢٥) سؤال (٢٦) سفرنامه (٢٢) شعر (٥٠) عکس های دوربین من (۳) فیلم هایی که می بینم (٢۳) ما (٦۱) مادرانه (۱۱۳) مرکز مشاوره من و همسر جان (٦) مشاهدات (٢٩) معلّم (٩) من (٤٢) من نوشت (٦٧) من و بچّه ها (٢۸٢) موسیقی (۱٤) نوروز (٢) هشدار (۳) وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (۱۱) کالبدشکافی خودم (٧٥) کتاب (۳٥) کودکان ایران گل های سرزمین من (٢٦) یاد باد (۳٩) یادبود (٥) یک تجربه (٧٦) یک روز ِ ما (۱٠) یک سطر خواندنی (۳٠) یک عکس (٦)
دوستان من +AB ابناالهدی اردیبهشت از زندگی آغاز کلام آنا( بلاگفا) انجمن غیبی آوا ای جوان بدان که جهان پروردگاری دارد برسد به دست آینده بعد کیهانی بوی خاک و بلوط پانویس پرشین گیگ پیرفرزانه توکای مقدس تیتوک نقش زن چند قدم نزديكتر به خدا خارخاسک هفت دنده خاطرات یک پزشک قانونی خوابگرد دادلی دوزلی دخترشهریوری در آستان بلوغ در خانه ی ما دکتر کافی دنیای اسراء دنیای زیبای من دنیای کودک دیزی راهی رها روزگار وصال روزنگار خانم شین زرمان سپینود سرهرمس مارنا سلمان شاسوسا شاید شراگیم عاشقانه ها کسری کیانا گوریل فهیم مرا آفرید آنکه دوستم داشت موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک ) مولکول مینجق ناگهان چقدر زود دير ميشود هیچکده پرتال زیگور طراح قالب