درباره نویسنده
آنا یعنی مادر
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
  • روزنه ای به نور
  • <
کلمات کلیدی مطالب
  • آشپزی (٢)
  • ادبیّات (٥)
  • از مطالب دوستان (۳)
  • استاد (۱)
  • انجمن ادبی (٥)
  • بنیاد کودک (۳)
  • تبریز (٢۳)
  • تغییر (٤)
  • حج (۳)
  • خبر (۱٢)
  • خواهرانه (۱٢)
  • خودمان باشیم (٢)
  • خوشحالیم (٦)
  • درد دل (٧۱)
  • درد می کند انحنای روح من (٦)
  • روز معلّم (٢)
  • سؤال (۸)
  • سفرنامه (٦)
  • شعر (٢٥)
  • عکس های دوربین من (۳)
  • فیلم هایی که می بینم (۱۱)
  • مادرانه (۳۱)
  • مرکز مشاوره من و همسر جان (٢)
  • معلّم (۳)
  • من نوشت (٥۱)
  • من و بچّه ها (۱۱٩)
  • موسیقی (۱)
  • وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (٦)
  • کالبدشکافی خودم (٧)
  • کتاب (۱٢)
  • کودکان ایران گل های سرزمین من (۱٩)
  • یاد باد (۸)
  • یک روز ِ ما (٤)
  • یک سطر خواندنی (۱۱)
  • یک عکس (٥)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • خرداد ٩۱
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • تیر ۸۸
دوستان من
  • +AB
  • آپلود سنتر
  • آدمک
  • اردیبهشت
  • از این روزها...
  • از زندگی
  • آشتی با بهار زندگی
  • آغاز کلام
  • آوا
  • آیینه سکوت(من در بلاگفا)
  • برسد به دست آینده
  • بعد کیهانی
  • بوی خاک و بلوط
  • پرشین گیگ
  • توکای مقدّس
  • توهمی به نام زندگی
  • تیتوک نقش زن
  • چند قدم نزديكتر به خدا
  • خاطرات یک پزشک قانونی
  • خاطرات یک عاقد
  • دادلی دوزلی
  • دختر نازم ترنم
  • در خانه ی ما
  • دکتر کافی
  • دنیای زیبای من
  • دنیای کودک
  • دیزی
  • دیمزن
  • راهی
  • رها
  • زنانه تر از هر زنی مژگان
  • زنانه ترین اعترافات حوا
  • زهرا
  • شعرهای بی لبخند
  • عاشقانه ها
  • کسری
  • کودک فرزانه
  • کیانا
  • گروه هنری ریحان
  • گفت و چای
  • لابیـرنت (از پشت یک سوم) k1
  • مرا آفرید آنکه دوستم داشت
  • مرتضی امینی (کودکان بی کتاب )
  • منجوق
  • موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک )
  • مینجق
  • ناگهان چقدر زود دير ميشود
  • نور ونار
  • نورچشمی
  • هزار کتاب
کدهای اضافی کاربر


دریافت کد بستن راست کلیک در وبلاگ





آنا
 
نویسنده: - ۱۳٩۱/٢/٢۳

چندبار نوشتم و پاک کردم .مادر که باشی ...! مادر که باشی چی ؟

مادر که باشی ،مادری فقط همین و بس 

روز زن و مادر فقط یه بهونه است .به امید روزی که همه ی زن ها ،همه ی مادرا خودشون رو خوب بشناسن و ارزش خودشون رو بدونن

 

نظرات ()



 
نویسنده: - ۱۳٩۱/٢/٧

سرما خوردگی هم سرما خوردگی های قدیم ،این به اصطلاح سرما خوردگی های امروزی عجیب جهش یافته هستند ،پسرم نا نداره آه بکشه ! تازه قراره با باباش بره تهران !

نظرات ()



 
نویسنده: - ۱۳٩۱/٢/٥

پسر جانمان هم تب کرده اساسی ناراحت

دکتر توصیه کرده دو روز بمونه خونه،برگشته به دکترش میگه سه شنبه می تونم برم مدرسه ورزش داریم !

اصلا نمیشه از قبل برای یک دقیقه بعد هم برنامه ریزی کرد.

نظرات ()



 
نویسنده: - ۱۳٩۱/٢/٤

امروز عروس خاله ام خیلی از بچّه ها تعریف کرد .راستش من ِ مادرانه ام  حسابی کِیف کرد.

بعد من ِ مادرانه ام  رفت تو فکر که آیا این دو تا وروجک رو خیلی قانونمند بزرگ  میکنه ؟

تازه دیشب با همسرم صحبت می کردیم که باید در مورد بعضی موضوع ها به جفتشون خط بدیم و کمی تا قسمتی سخت بگیریم .

نظرات ()



روز ادبیِّات کودکان
نویسنده: - ۱۳٩۱/٢/٤

 بسی مفتخرم که بچّه هایم عاشق کتاب هستند و کتاب یک عضو جدا نشدنی از آن ها شده 

نظرات ()



 
نویسنده: - ۱۳٩۱/۱/٢٦

دخترم تب کرده !به ندرت پیش اومده اینطور بی حال باشه 

چقدر بی دفاع ،ساده و دوست داشتنی 

پ ن :احساسات مادرنه مان به جوش آمد و سر رفت .

نظرات ()



برای دخترم
نویسنده: - ۱۳٩۱/۱/۱۸

نوشتن دفتری درباره ی آشپزی را برای دخترم شروع کرده ام ،گاهی هم با خودش آشپزی می کنیم و عکس مراحل پخت را می اندازیم و می چسبانیم لا به لای  توضیحات و حسابی لذّت می بریم .

و این یعنی دخترم بزرگ شده ،خیلی ذوق می کند بارها تکرار کرده وقتی مامان شدم اینو به دخترم نشون میدم ،کاش آن روزها را هم ببینم.

نظرات ()



من ثبت می کنم
نویسنده: - ۱۳٩٠/۱۱/۸

وقتی مادر و پدری می گویند  این بچّه  نمی فهمد خیلی افسوس می خورم .بچّه ها خیلی خوب می فهمند و ضبط می کنند .زمانش که رسید چنان بی کم و کاست برایتان پخش می کنند که حسابی غافلگیر شوید .چرا بعضی مادر و پدرها کاستی های ِرفتاری و تربیتی خودشان را با نفهمیدن ِ بچّه ها توجیه می کنند ؟

پ ن : مادر ِ پزشک متخصص ِ بسیار پر مدّعایی را می شناسم که حتّی آموزش های ِ اوّلیّه را به فرزندش نداده اونوقت جلوی ِ بچّه در جمع میگه :این که الان نمی فهمه چی به چیه ؟!!!!!!!!!!!!!!  ،بعضی از بچّه ها ذات و شخصیّتشون فهیم بودنه !!! این که حالیش نیست !!!!!!!!!!!! به یک کودک چهار ساله برچسب تو نفهمی  و تو از بقیّه ی هم سن و سالهات نادانی رو زد و تموم شد . برن مدرکشون رو قاب کنن بزنن به دیوار !!! هیچ از این مدل والدین  دل خوشی ندارم.

نظرات ()



پنگوئن های آقای پاپر
نویسنده: - ۱۳٩٠/۱٠/٢٢

پنگوئن های آقای پاپر یه فیلم خانوادگی ِکمدی هست .ببینید و یادتون باشه بهترین نعمت خانواده ی ماست.

 

پ ن :

فیلم ِ پنگوئن های آقای پاپر رو با بچّه ها دیدیم .دخترم می پرسید :اِ ؟بابای اینا چرا تنها زندگی میکنه ؟!! 

دیدم وقتش رسیده یه چیزایی رو بدونه ،بهش جواب دادم بعضی مامان باباها که مشکل دارن گاهی جدا از هم زندگی میکنن و بعد آشتی میکنن،بعضیاشون هم همونطور جدا زندگی میکنن ولی بچّه هاشونو میبینن.

با قیافه ی حق به جانبی گفت :اگه مشکل دارن چرا از خدا بچّه میخوان ؟!

و من :سوال

دخترم چنان عادی ادامه داد :پیش خدا که بودم اونقدر اصرار کردم من مامان می خوام من این مامانو می خوام منو فرستاد پیش شما 

و باز من:تعجب

 

بابچّه ها فیلم دیدن شاید به نظر شما کسل کننده به نظر بیاد ولی از بهترین لحظه هاست که میتونین بهشون نزدیک بشین 

نظرات ()



آنهایی که واقعا اذیّت می شوند .
نویسنده: - ۱۳٩٠/۱٠/۱٦

آنهایی که زردی گرفته اند.

آنهایی که گلویشان درد می کند.

آنهایی که آبله مرغان گرفته اند.

آنهایی که واقعا اذیّت می شوند .

 

پ ن :آخرین سروده ی دخترجانمان پس از آبله مرغان گرفتن خودش و زردی ِ پسرخاله اش 

 

به این نتیجه رسیده ام که برنامه ریزی کردن در مورد من صدق نمی کند چون زندگی پر از اتّفاق های غافلگیر کننده است .آبله مرغان هم قوز بالای قوز می شود که توی خانه بست بنشینی و نتوانی به خواهرت و نی نی سر بزنی

نظرات ()



هر دَم از این باغ بری می رسد
نویسنده: - ۱۳٩٠/۱٠/٩

وزیر آموزش و پرورش: کتاب‌های دوم و ششم ابتدایی از سال آینده تدوین می شوند.

 

جناب وزیر محترم 

پیشنهاد می کنم از مادران دانش آموزان هر پایه هم در تیم ِ نویسندگان ِ کتب جدید در نظر بگیرید. یا قبل از مهر برای مادران هم دوره ی آموزشی برپا نمایید.

                   با احترام مادر ِ یک کلاس اوّلی 

نظرات ()



خداحافظ دلشوره
نویسنده: - ۱۳٩٠/۱٠/٥

دستور العمل ِ از بین بردن دلهره ی امتحان و ... دخترجانمان

1- تا جایی که می توانید بغلش کنید و بگویید که دوستش دارید .به خاطر خودش نه نمره و رتبه اش

2- بپرسید که برای ِ چی امتحان داری ؟

دخترم :برای این که رتبه ی خوبی داشته باشیم 

نه 

دخترم:پس چی ؟

 بتونی کتاب هایی رو که دوست داری برای عروسکت بخونی .

که وقتی عروس شدی ! بتونی کارت عروسی خوشگلی رو برای خودت انتخاب کنی و هرچی دوست داری توش بنویسی !(این بند نیاز به روانشناسی مادرانه دارد که ببینید از چه چیزی ذوق زده می شود )

که بتونی شعر هات رو خودت بنویسی ،برای ِ من نامه بنویسی ،بتونی تایپ کنی و وبلاگ داشته باشی !مثل داداش 

3- یاد بدهید به خدا اطمینان کند ،دعا کند 

4- نگو نمی تونم 

 

چند آزمون ِ گذشته رو با خیال ِ راحت و آرامش پشت سر گذاشته ایم .

اِمروز قرار بود علوم قسمت دانه ها رو برای کلاس توضیح بده با سه تا کارت صد آفرین برای اجرای علومش برگشته،در حالی که دفعه ی قبلش می گفت مامان صدای قلبم رو می شنیدم ! چنان سرحال هست که مطمئن هستم دیگه دخترم هم راه اُفتاد .

خدا روشکر

نظرات ()



اعلام وضعیّت ِ اضطراری
نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/۳٠

وقتی خواهر یا برادری خطاب به دیگری از عبارت هایی مانند :لطفا ،بی زحمت ،جان و ... استفاده کند .بدانید و آگاه باشید که وضعیّت غیر عادی اعلام می گردد ،هر چه زودتر پناه بگیریدنیشخند چون به احتمال زیاد بلایی سر وسایل طرف مقابل آورده  یا خواهد آورد که چنین کلماتی را به کار می برد.

                                   یک مادر ِ پیشگو 

نظرات ()



اوّل دبستان به سعی ِ خودم
نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/٢۸

خیلی دوست دارم نویسندگان  ِ کتاب  های اوّل ابتدایی امسال رو ببینم و عرض ِ ادبی بکنم  .

اِ ربط ،اِ اضافی و اِ  مالکیّت !روش ِ جدید ِ آموزش ِ ریاضی که حرص منو در آورده  و این داستان همچنان ادامه دارد .

این روش جدید ی که برای اوّل ِ دبستان ارائه شده کارآیی نخواهد داشت این نظر ِ یک مادر ِ کلاس اوّلی می باشدکه بیشتر از بچّه هاش شوق ِ خوندن داره و از هر روش ِ جدیدی برای آموزش استقبال میکنه  .

بچّه ها باید طعم ِ شیرین ِ یاد گرفتن رو بچشند و لذّت ببرند نه اینکه یک سری محفوظات بدون تناسب با سنّ ِ اونها بچپونیم توی مغزشون

پ ن :روش جدید رو بی خیال شدم به سبک خودم انواع اِ و ریاضی رو به دخترم یاد دادم ،بهتر هم نتیجه گرفتم .تصمیم گرفتم کتابی در مورد ِ آموزش خواندن و نوشتن به کودکان، به سبک ِ خودم بنویسم .

نظرات ()



یک مادر رؤیایی
نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/۱٩

هر مادری استعدادهای فرزندش را بهتر از هرکسی می شناسد .شناسایی این توانایی ها یک طرف قضیه هست پرورش دادن و جهت دادنش یک طرف دیگر ،درست هدایت کردنش هم مهارت می خواهد .این که بی طرف باشی و آرزوهای خودت را چاشنی این موضوع نکنی خیلی مهم هست .

من مثل خبرنگاری دخترم را درحال ِ شعر گفتن(شعر که نمی شود گفت ،متن ِ موزون یا چیزی مثل نثر ِ آهنگین ) برای عروسکش شکار می کنم ! چنان ذوق زده می شوم که دست و پایم را گم می کنم .تا دوربین را پیدا کنم نصف مثنوی اش را خوانده ،بارها این اتّفاق افتاده ولی کم کم این جملات کودکانه آهنگین ومعنی دار تر می شود .حافظه ی موبایلم تقریبا پر شده از انواع و اقسام بداهه سرایی هایش !آشپزخانه ی ما که مرکز نمایشگاه های نقّاشی و کاردستی هایش هست .این دختر قطعا به خودم رفته شاید هم بهتر است بگویم به مادرم،مطمئن هستم که ذوق ِ نوشتن دارد .چه عالی !

مرور زمان نشان خواهد داد که چقدر حدس هایم در مورد دختر و پسرم درست بوده 

همیشه آرزوی ِ سلامتی و شادی و زیستن در صلح برای تمامی کودکان داشته ام .برای بچّه های خودم هم همین آرزوها رو دارم .

نظرات ()



پس از دوازده سال
نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/٧

پسرم دوازده ساله شد .احساسات مادرانه ام یه جوری شده که نوشتنم رو مسدودکرده

باورتون میشه این پسر بچّه ای که این روزها سربه سر همه میزاره هفت ماه ِ تمام جیغ کشید تا  متوجّه بشه ، اینجایی که اومده دنیای ِ دیگه ای هست و چیزی به اسم خواب وجود داره،خودشم نخوابه مادری هست که باید بخوابه 

نظرات ()



طرح مثلا پنجشنبه ها تعطیل
نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/٧

امسال در یک حرکت کاملا انتحاری من و همسرم وپسرم نشستیم با هم صحبت کردیم ونتیجه این شدکه  همه ی کلاس های ِ فوق برنامه ،تقویتی و ... و آموزشگاه زبان رو گذاشتیم کنار،فقط موسیقیش هست که خودش می خواد .

جمعه مدرسه شون جلسه گذاشته بودند .دیدار اؤلیا و دبیران،اونجا متوجه شدیم به جز پسرما و یکی از بچّه های کلاسشون همه ی همکلاسی هاش ثبت نام کردند برای تقویتی مدرسه که پنجشنبه ها برگزار میشه 

من از مسؤلین ِ محترم و والدین ِ عزیز می پرسم ،این مثلا بچّه ها کِی بچگّی بکنند ؟این پنجشنبه ها هم که مثلا تعطیل بود ؟

نظرات ()



این پست تقدیم می شود به آقای غلامی سرای دبیر ادبیّات راهنمایی شهید مدنی تبریز
نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/۱

این پست تقدیم می شود به آقای غلامی سرای دبیر ادبیّات راهنمایی شهید مدنی تبریز 

به پاس روش تدریس بسیار خلّاق و رفتار ِ هوشمندانه ی ایشان با دانش آموزان نوجوانش ،من هنوز ایشان را ملاقات نکرده ام .امّا تغییر بسیار محسوس در گفتار ،رفتار و بالاخص نوشتار ِ پسرم در دو ماه گذشته را مدیون ایشان می دانم .

چند وقت پیش عصر ِ پنجشنبه رفته بودیم برای پسرم کفش بخریم که ناگهان پسرم شروع کرد به دویدن و فریاد زدن که وای مامان ببین کیه ؟آقا آقاااااااا ... من هاج و و اج مونده بودم که چی شده؟پسرم باافسوس برگشت که وای آقای غلام سرایی بود منو ندید نتونستم سلام بدم.باماشینش رد شد و رفت .!!

هر هفته سه روز پسرم کفشهایش را درنیاورده از دم ِ در شروع می کند به تعریف کلاس ِ ادبیّات و املا و انشایش ،با شوق و ذوق ِ زیاد انشا می نویسد !!! به خاطر سبک طنزش تشویق می شود و باز می نویسد .این برای من ِ مادر بسیار باارزش هست .همکلاسی های پسرم وبلاگ نویسی را به شوق جایزه ای که آقای غلامی سرای برای دانش آموزانش  در نظر دارد،آ غاز کرده اند

از من هم جز این برنمی آید که از ایشان به سبک خودم تشکّر کنم .

 

پ ن : سال ها قبل درباره ی ارزش زمان انشای طنزی نوشتم .دبیرم نمره نداد و گفت این هرچی باشه انشا نیست ،خیلی بهم برخورد .وقتی دفترم رو به مامان نشون دادم فرداش اومد مدرسه با ایشون صحبت کرد.بعد از رفتن مامان دبیرم صدام کرد و گفت به احترام مادرت که همکارمه هفده میدم ،من میدم تو این نمره رو نمی گیری یادت باشه !!هر سه ثلث هم هفده داد ولی اون آخرین انشایی بود که نوشتم بعد از اون جریان تمام انشاهای ِ من کپی نوشته های مادرم بود. 

انشای پسرم رو خوندم یاد ِ اونوقتها افتادم

نظرات ()



آقا ممنونیم
نویسنده: - ۱۳٩٠/۸/۳٠

اونقدر غُر زدیم ،شوفاژهای مدرسه ی پسرم درست شد 

                                                        با تشکّر ویژه از مسؤلین راهنمایی شهید مدنی 

نظرات ()



 
نویسنده: - ۱۳٩٠/۸/٢۳

زنگ ِ در را که میشنوم ،صدای ِ قلبم را می شنوم .

دو فرشته را پشت در می بینم و کِیف میکنم .

 

 

من عوض بشو نیستم عاشق بچّه ها بودم ،هستم و خواهم بود .

نظرات ()



به اکابر می رویم
نویسنده: - ۱۳٩٠/٧/٢٦

وقتی کار به جایی برسه که دختر هفت ساله ات ،برات ورقه ی ریاضی طرح کنه بشینه بالای سرت که اگه اشکالی داری بگو توضیح بدم ؟خب معلومه باید چند تا سؤال رو بلد نباشی .همچین ورقه ای رو هم باید پسرت امضاء کنه دیگه 

تازه یازده و نیم شب هم پسرت بشینه در مورد پتانسیل گرانشی برات کنفراس بزاره ،صبح یواشکی باید به جزوه های متروک شونصد سال پیشت ناخنک بزنی که کم نیاری 

 کلاس مکانیک و آقای تهامی یادش به خیر

نظرات ()



قابل توجّه مامانای کلاس اوّلی های امسال
نویسنده: - ۱۳٩٠/٧/۱٤

ریاضی اوّل ابتدایی کلا عوض شده ،روش تدریسش بسیار زیاد تر تغییر کرده پس خودسرانه به بچّه ها درس ندین که گیج میشن

نکته ی مهم :استفاده از انگشتان و چوب خط در جمع و تفریق و شمارش و مقایسه ی اعداد اجباری می باشد در صورتیکه سالهای قبل روی روش محاسبه ی ذهنی تأکید می شد.

از دست آموزش و پرورش محترم ،من تازه به روش قبل مسلط شده بودم .باید دوباره از نو شروع کنم.

نظرات ()



فردا کلاس اوّلی ها به دبستان می روند
نویسنده: - ۱۳٩٠/٦/۳٠

دخترکم از فردا دنیایت دگرگونه خواهد شد .

شکوفه ی بهاریم از فردا شکفتن را تجربه خواهی کرد و این آغاز راهی است بی انتها،عزیز دلم نمی دانی چقدر به خود می بالم از اینکه تو را در قامت دانستن می بینم .

برای آن انگشتان ِ کوچک هنرمندت ذوق

و

برای چشمان زیبای ِ درخشانت تلألو ِ دیدن آرزو میکنم .

فرشته ی زیبا عشق به دانستن و لذّت فهمیدن را برایت آرزومندم .

مطمئن باش که در هر کجای این راه باشی ، هر زمان به پشت سرت بنگری مرا خواهی دید .پس برو و قدمهایت را محکم بردار

                                            

نظرات ()



احتیاط شکستنی
نویسنده: - ۱۳٩٠/٦/٢٦

احتیاط شکستنی است قسمتی از برنامه ی برج بلور رادیو بود که توی تاکسی شنیدم درمورد نوجوانان بود .واقعا جالبه ها اینطوری هستن مخصوصا این پسرا نمیشه چیزی بهشون بگی بدون اینکه غرور ِ مبارکشون رو جریحه دار نکنی

           دمدمی

           زودرنج

          اصلا یه جور دیگه میشن

نظرات ()



پدر و مادری همراه باشیم
نویسنده: - ۱۳٩٠/٦/۱٢

باید اعتراف کنم که وقتی دوستی مینویسد که تجربیّات مادرانه ام به دردش خورده بسیار خوشحال می شوم .احساس ِ شعف خاصّی ،شاید هم غرور یا چیزی در این مایه ها به سراغ ِ من ِ مادرانه ام می آید که بله !!! ولی بعد حسابی از این حسّ ِ یک طرفه شرمگین می شوم .من در تربیت این دو فرشته تنها نبوده ام پس از خدا ،حمایت بی قید و شرط همسرم و خانواده اش را به همراه داشته ام .البتّه منکر تجربه های ِ خواهرانه ام هم نیستم .به طور قطع اگر حمایت های عاطفی همسرم و خانوده اش نبود من تنهایی قادر به بزرگ کردن این بچّه ها نبودم و نخواهم بود .


ادامه مطلب ...
نظرات ()



مواد مخدر
نویسنده: - ۱۳٩٠/٦/۱

در مورد شکل ظاهری مواد مخدر و خطراتش با بچّه ها صحبت کنید.اینکه مواد خطرناکی هست که نباید طرفش رفت کافی نیست

نظرات ()



مادری در اوج دخترستایی
نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/۳٠

این مصراع رو حافظ برای دختر من گفته !!! برافشان تافرو ریزد هزاران جان زهر مویت

                                                    خداروشکر من هم ذوقی کردم

 

                                                          

نظرات ()



پیشنهادهای ِاین جلسه ی کلاس رفتار با نوجوانان
نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/٢۸

 

1-راهنمای پدران و مادران در تربیت نوجوانان و جوانان

نویسنده سیّد حسن عطاردی

2-روش های تقویت عزت نفس  در نوجوانان

نویسنده رینولد بین    مترجم :پروین علیپور

3-ساده و صمیمی با فرزندان

نویسنده :دکتر علیرضا کافی احمدی

4- فتح گنج

نویسنده :سانیا رومن    مترجم :گیتی خوشدل

 

*خوشبختی یافتنی نیست ساختنی است

نویسنده :دکتر علیرضا کافی احمدی

پ ن :کتاب ِ آخر درباره ی موضوع کلاس نبود ولی برای همه مفید خواهد بود

 

نظرات ()



مادران ِ محترم همچنان در پی کلاسند !
نویسنده: - ۱۳٩٠/٥/٢٧

-مادر ِ همکلاسی ِپسرم زنگ زده که چه نشسته ای؟نصف عمر خودت و تمام عمر پسرت را به باد میدهی ؟

چی شده ؟

-فلانی پسرشو ثبت نام کرده کلاس کامپیوتر ،روبات ، شطرنج ،نجوم ،یوگا ،فیزیک و...و...

خب ؟

-خب نداره چقدر ریلکسی (چه کلمه ای !!) می خوای عقب بمونی؟

و من تازه یاد گرفته ام از قدرت پنهانی ِ همسرم استفاده کنم

باید با باباش صحبت کنم شما اگر تصمیمتون قطعی هست ثبت نام کنین .شرمنده که باید برم و گوشی رو میزارم

تزریق تزریق این بچّه ِکی بچّگی بکنه

 

نظرات ()



تایم ِ استراحت مادران
نویسنده: - ۱۳٩٠/۳/٢٧

بعضی وقتها هست که آقای ِ همسر بچّه ها را بسیج میکند برای ماشین تکانی و چه دلچسب است این بعضی وقت ها،مثل دقایق تجدید قوا می ماند در نیمه ی بازی برای فوتبالیست ها یا چند دقیقه ایی که بکسور ها رو با حوله باد می زنند با این تفاوت که باد زننده ایی نیست !!چه تشبیهی

میان ِاسباب بازی ها و بالش ها و پازل و بازی فکری رها شده در وسط خانه نشستن و نت گردی کردن هم شامل همون بعضی وقت ها می شود.

 

نظرات ()



 
نویسنده: - ۱۳٩٠/۳/۱

نظرات ()