درباره نویسنده
آنا یعنی مادر
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
  • روزنه ای به نور
  • <
کلمات کلیدی مطالب
  • آشپزی (٢)
  • ادبیّات (٥)
  • از مطالب دوستان (۳)
  • استاد (۱)
  • انجمن ادبی (٥)
  • بنیاد کودک (۳)
  • تبریز (٢۳)
  • تغییر (٤)
  • حج (۳)
  • خبر (۱٢)
  • خواهرانه (۱٢)
  • خودمان باشیم (٢)
  • خوشحالیم (٦)
  • درد دل (٧۱)
  • درد می کند انحنای روح من (٦)
  • روز معلّم (٢)
  • سؤال (۸)
  • سفرنامه (٦)
  • شعر (٢٥)
  • عکس های دوربین من (۳)
  • فیلم هایی که می بینم (۱۱)
  • مادرانه (۳۱)
  • مرکز مشاوره من و همسر جان (٢)
  • معلّم (۳)
  • من نوشت (٥۱)
  • من و بچّه ها (۱۱٩)
  • موسیقی (۱)
  • وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند (٦)
  • کالبدشکافی خودم (٧)
  • کتاب (۱٢)
  • کودکان ایران گل های سرزمین من (۱٩)
  • یاد باد (۸)
  • یک روز ِ ما (٤)
  • یک سطر خواندنی (۱۱)
  • یک عکس (٥)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • خرداد ٩۱
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • تیر ۸۸
دوستان من
  • +AB
  • آپلود سنتر
  • آدمک
  • اردیبهشت
  • از این روزها...
  • از زندگی
  • آشتی با بهار زندگی
  • آغاز کلام
  • آوا
  • آیینه سکوت(من در بلاگفا)
  • برسد به دست آینده
  • بعد کیهانی
  • بوی خاک و بلوط
  • پرشین گیگ
  • توکای مقدّس
  • توهمی به نام زندگی
  • تیتوک نقش زن
  • چند قدم نزديكتر به خدا
  • خاطرات یک پزشک قانونی
  • خاطرات یک عاقد
  • دادلی دوزلی
  • دختر نازم ترنم
  • در خانه ی ما
  • دکتر کافی
  • دنیای زیبای من
  • دنیای کودک
  • دیزی
  • دیمزن
  • راهی
  • رها
  • زنانه تر از هر زنی مژگان
  • زنانه ترین اعترافات حوا
  • زهرا
  • شعرهای بی لبخند
  • عاشقانه ها
  • کسری
  • کودک فرزانه
  • کیانا
  • گروه هنری ریحان
  • گفت و چای
  • لابیـرنت (از پشت یک سوم) k1
  • مرا آفرید آنکه دوستم داشت
  • مرتضی امینی (کودکان بی کتاب )
  • منجوق
  • موسسه خیریه رفاه کودک (بنیاد کودک )
  • مینجق
  • ناگهان چقدر زود دير ميشود
  • نور ونار
  • نورچشمی
  • هزار کتاب
کدهای اضافی کاربر


دریافت کد بستن راست کلیک در وبلاگ





آنا
 
نویسنده: - ۱۳٩۱/٢/٩

همسرجان زنگ زده به دکتر بچّه ها :آقای دکتر فقط نیم درجه تب داره !!!

پسرم :با 39.6 !!! بی حال ِ بی حال 

میگم اون زمان استامینوفن داده بودی الان داره می سوزه 

نظرات ()



وقتی همسر مان اس ام اس می زند
نویسنده: - ۱۳٩٠/٩/٢٥

تمام اس ام اس های همسرم محدود می شود به چند کلمه ی:come,call,ok,i,m here  فارسی که اصلا تا حالا ندیده بودم .امروز اونقدر خندیدم واقعا غافلگیر شدم یعنی من چه عکس العملی می تونستم داشته باشم که همسرجانمان اس ام اس فارسی داده با این تعداد کلمه !!

همسر وپسرم یه مسافرت  کاری رفتند .

متن ِ اوّلین و طولانی ترین پیام کوتاه همسرجانمان:(یک موسیقی ِ اعلام خبر مهم هم تصّور کنید)

با عرض معذرت اشتباهی کلید ماشین مونده دست ما،لطفا از کلید زاپاس استفاده کنیدو خود را کنترل کنید 

نظرات ()



اندر شیرین بودن شیمی
نویسنده: - ۱۳٩٠/٧/٢٢

از دبیر شیمی چی گفتی ؟امروز میگفت از شیمی خوشم نمیاد .

همسر جانمان :خودم درستش میکنم .نگران نباش

و باز همسر جانمان روبروی اتاق پسرم :من دوم دبیرستان از معلمم خوشم نمیومد ،سوم که بودم عاشق دبیرمون بودم تو شیمی همیشه نمره ی اول بودم .نمی دونین چقدر شیرینه چقدر درس جالبیه !!!(آیکون خونه ی ما )

پسرم از تو اتاق داد میزنه :اِ تازه یادتون افتاده شیرین بوده ؟؟

 

پ ن : اصولا ما خانوادگی علم را دوست می داریم .چه جورم نیشخند

نظرات ()



تب و تاب امتحانات در خانه ی ما
نویسنده: - ۱۳۸٩/٢/٢۸

سر  اینجانب که معرّف حضورتون هست شفاهی هاش شروع شده  ،میدونم بلده ولی خب میخوام مثلا احساس مسؤلیّت کنه ،دیروز گفنه میخوام دوستمو چند ساعتی دعوت کنم .قرار شد مشقاشو بنویسه و سه ساعتی دوستش بیاد خونه ی ما و بعدش هدیه های آسمانی (دینی ِ قدیم )بخونه و بپرسم و قبل از ساعت نه تموم کنیم .ساعت نه ونیم شب دیدم چه تند تند ریاضی مینویسه !!

مگه قرار نبود دیروز بنویسی؟

- دیشب بابا گفت خسته ایی برو بخواب

بابامون میگه من؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!  کِی گفتم ؟؟؟؟؟

-خودتون گفتین بعد از شطرنج

بابامون: من از کجا میدونستم مشق داری خوبه فقط چهار دست بازی کردیم

خب از صبح تا حالا چی کار می کردی ؟دوستت که نزدیک پنج ساعت اینجا بود چی کار کردین ؟ بابا گفت برین حیاط

بابامون :من؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!  از کجا می دونستم درس داره ؟؟

باشه تا نخوندی نمیزارم بخوابی کتاب رو بیار ببینم

بین خواب و بیداری دراز کشیده رو مبل میگه مامان بپرس تازه فردا میخوام مسابقه ی نماز شرکت کنم

من :پیامبر برای عبادت به کدام غار می رفت؟

پسرم :غار علی صدر!!!

من :چی؟؟؟؟؟بیداری !!!  الو؟؟؟؟؟؟؟؟

پسرم :چی یه بارم بپرس ؟آهان همون غاره دیگه؟ چه فرقی میکنه یه غاریه ؟بلدم

من:مامون از امام رضا خواست کجا برود؟

پسرم:از مشهد به خراسان

من:پاشو برو سر ِ جات بخواب

پسرم:می بینی خودت میگی بخواب من که می خوام بپرسی

من:چقدرم حواست هست

پسرم :مگه پرسیدی ؟ یه بارم بگو

خب چه فرقی میکنه یه کم اون طرف تر،مشهد هم مثل مدینه

تازه میخواد بره مسابقه شرکت کنه !!!حالا اگه یه کتاب غیر درسی بود تا صبح بیدار می موند و تمومش می کرد

 


امروز بعدازظهر :مامان بیست شدما ،درمورد اون غار به کسی چیزی نگی؟اصلا فراموشش کن

من:کدوم غار ؟

نظرات ()



وقتی بابا غیر مستقیم صحبت میکند
نویسنده: - ۱۳۸٩/٦/۳

پسرم همکلاسیش رو زده و کمی تاقسمتی مجروح کرده.یواشکی رفتم ازاتاق به همسرم زنگ زدم که موضوع اینه بعدازافطارباید بریم عیادت فلانی ،درضمن وقتی میای خونه خودت یه جوری سرصحبت رو با پسرک باز کن نفهمه من گفتم .خودش بهت بگه

بابامون می آید و کاملا کارشناسانه وارد عمل می شود

- خب چه خبر؟چی کارکردین ؟درس چی خوندین ؟کی کی رو زده ؟!!

نظرات ()



نیروی کمکی
نویسنده: - ۱۳٩٠/٤/٢٦

با همسرم صحبت میکنم که پسرمون دیگه بزرگ شده و باید باهاش بیشتر وقت بگذرونی و صحبت کنی و  گزارش  خلاصه ی مطالعات  روانشناسی و بحث های نوجوانانه رو بهش دادم و آخرشم گفتم که همین که بیدار میشه چشماشو باز نکرده میره سر گیم و کامپیوتر و ... حواست باشه یه جوری جایگزین پیدا کنی و حتما  غیر مستقیم صحبت کنی و تاکید کردم یه طوری سر صحبت رو باز کن که فکر نکنه من جاسوسی اش رو میکنم

 

 صبح فردا بابای ِ ما در نهایت احساس غیرمستقیمی وارد عمل می شودو با صدای بلند  به من میگوید بیا می خوام باهات صحبت کنم و چشمکی هم میزند و اشاره ای هم به اتاق پسرم میکند! چه خبره ؟تا چشماتونو باز میکنید میرین سر گیم ؟تمرین موسیقی هم که نمی کنید اگر نمی خواین خب به منم بگین این همه هزینه نکنم شما هم راحت باشین کامپیوتر چرا روشنه چقدر گِیم تعجب

پسرم از اتاقش میگه مامان تعجب نکنی ها بابا با منه ؟!!!!!!!!!!!!!!!!! بعد هم قلکش رو آورد که بیا اینم پول کلاسم و به من نگاه میکنه و به باباش  میگه صبح که خونه نیستی از کجا میدونی من اوّل با گیم بازی میکنم ؟

این بود گزارشی از نیروی کمکی جهت تربیت صحیح نوجوانمان

آخر من چه کنم ؟! چقدر کارشناسیم من و این همسرجانمان

نظرات ()