رفتن باید

خواهر همسرم از آن دست زنانی است که از خاله بازی فراری هستند .از تشریفات گریزانند و تلفن شان فقط برای مواقع ضروری زنگ می زند .می دانند چه می خواهند ولی چنین زنانی هم گریه می کنند .تمام راه خانه به فرودگاه بغض کرده بود و آرام اشک می ریخت .رفت...  شیدا هم رفت !ما در  یک هفته ای که اینجا بودند از چشم های هم می گریختیم مبادا اندوه درونشان آشکار شود !

 

/ 4 نظر / 8 بازدید
سوسن جعفری

ترسیدم باهاشون تماس بگیرم ... ترسیدم ...

پرتابه

سلام آنا وقتت بخیر... من یکی از اعضای پرتابه هستم. می دونی بعضی وقتا یه سری حرفا هستن که نه می شه تو وبلاگ نوشتشون ( یعنی به اندازه ی یه پست وبلاگ نیستن) و نه دوست داری از بین برن... من اومدم بهت بگم که پرتابه دقیقا جائیه واسه این حرفا یعنی می تونی تو پرتاب های 198 کاراکتری همه ی حرفای مینیمالت رو بنویسی ما تو پرتابه کپی پیست نمی کنیم و خوشحال میشیم که تو هم بیای تو جمع ما و از نوشته هات بهره مندمون کنی... منتظرتیم http://Partabeh.Com

بازیگوش

دوری وحشتناااااااکه...اونم دوری از خانوداه..