که ما چنین کردیم

وقتی چند روز پشت سرهم پسرتان در مذمت حفظ کردنی هایش سخنرانی کند باید شک کنید .

وقتی آرزو کند که همین فردا به دانشگاه برود تا از دست درس های اضافی خلاص شود بیشتر مشکوک بشوید.

وقتی از مدرسه نرسیده رضایت نامه ی اردو را بدهد امضا کنید و یک نفس عمیق بکشد !خیلی بیشتر شک کنید .

و بدانید و آگاه باشید که کاسه ای زیر نیم کاسه است .خودتان هم نتوانستید پدرش را بفرستید مدرسه ،که ما چنین کردیم و چه شد ؟

همسرم تعریف می کرد تا منو دید ،خیلی زود اعتراف کرد :اِ ؟بابا یادم رفته بود بگم گزارش تحصیلی میان ترم رو داده بودن !

حدس بزنید باقی ماجرا را نیشخند                                                                                        

پ ن : 

مگه عربی مشکل داری ؟

-نه !!! اِ ؟ این نمره ی منه ؟! آهان یادم افتاد به خاطر دفترم کم کرده ولی گفته بود کم نمی کنه 

خب ؟

- خب که چی ؟نمره ملاک نیست ،فهمیدن و درک مطلب مهمّه 

منظورم نمره نیست ،چرا به موقع نمی گی ؟سر من کلاه میزاری یا خودت ؟

-یادم رفت 

آهان !یادم اومد بگم که فعلا کامپیوتر تعطیل ،سی دی هات رو هم بده 

- نه سی دی هام نه ،خواهش می کنم 

بده ،همه رو جمع کن ،تا آخر امتحانا پیشم میمونه بعد اگر جبران کردی که هیچ وگرنه همه رو میدم بره

-نه خواهش می کنم ،حداقل بفروششون 

تمام

/ 3 نظر / 5 بازدید
حسن

بقیه اش چی شد آنا خانم؟داستان گل پسر رو کامل بگین دیگه

مامان علیرضا و حسین

بابا تو دعوا هم به فکر فروشه!! خیلی دیگه کارش درسته بهش بگین تو آینده حاضرم سرمایه مو بدن برام بندازه تو گردش!

رهگذر

حداقل بفروششون[خنده] انگار سکه س می ترسه در اثر نوسانات بازار ضرر کنه. بزنم به تخته خیلی مغز اقتصادی داره این پسرتون. مواظب باشین این استعدادش هدر نره[پلک]