مادرانه

پسرم جرّاحی سرپایی داشت .یه شبی  بیمارستان بودیم. فرصتی بود  بشینم با خودم مرور کنم پانزده سالی که نوزاد جیغ جیغوی فراری از خواب ِ من حالا یه نوجوونی شده با این ابعاد :)) اون وقتا  تنها راهی که برای خوابوندنش داشتم خوندن کتاب بود نه یکی نه دو تا ... خیلی خوب یادمه یه بار دوازدهمین کتاب رو می خوندم  ولی بِر و بِر نگام می کرد نمی تونست صحبت کنه با دستش اشاره می کرد که بازم !  

اصلا خرابکار نبود از وقتی کارتون دامبو فیل کوچولو رو دید یکی از کارهای روزانه اش بردن بقچه ای به ایوان و انتظار برای رسیدن لک لکی بود تا بقچه رو ببره و با یه خواهر برگرده ! برخلاف تصوّر بقیه خیلی خوب با خواهرش کنار اومد هر چند یکی به دو کردن باخواهرش رو فقط و فقط حق ّ ِمسلّم خودش میدونه !  یه مدّتی هم به معنی کامل کلمه خوره ی کتاب بود  . حالا اینترنت و موبایل و... جای کتاب رو گرفتن  

با انگشت های شست پانسمان شده ی قلمبه اش آروم و بی سر و صدا خوابیده ! هر بار که بیدار میشه از این که باعث دردسر شده معذرت می خواد !! دومین باری که بپرسم چطوری یا چیزی می خوای بهش بر می خوره ! که چقدر می پرسی ؟ خوبم !!

در این سالها خیلی چیزها از پسرم یاد گرفتم . تجربه ی شیرین رشد همراه بچه ها بهترین حس ّ ِ مشترک بین مادرهاست .

/ 7 نظر / 5 بازدید
دانلود سريال

سلام. خسته نباشي. دوست داشتي سريال و فيلم جديد دانلود کني يه سري به سايت ما بزن. بيش از 400 عنوان سريال و بيشتر از 4 ترابايت فيلم داريم تو سايت. موفق باشي [قلب]

ساناز

یه جوری ساده و از ته دل نوشتی اشکم دراومد از خوشحالی در ضمن در سنی هست که باید خیلی حواست باشه به پسری در این سن خیلی زود برمیخوره

صهبا

انشالله بزودی رفع کسالت بشه. عیدتون مبارک[گل]

ثمین

لک لکش خیلی باحال بود [قهقهه] قوه تخیل بچه هات خیلی قویه

خیلی زود این همه سال گذشت. من هم دقیقا لحظات روز بدنیا امدنش را بیاد می اورم وحس دلتنگی زیادی دارم . از طرف من ببوسش و بهش بگو خیلی دستش دارم و طنز های با نمکی می فرستد.

دوست

مادر چنین و چنان پسری چنین و چنان دارد [نیشخند]

دلابانو

عزیزم چه مادرانه نوشت زیبایی دوستش داشتم این پست رو ان شاالله زود زود گل پسرت خوب بشه