مهمان های زمستانی

حدود بیست هشت سال قبل ،چهارم دبستان بودم .زمستان بود(زمستان های قدیم نه الان ...) .صبح که رفتیم مدرسه ،دبستان ِ نسرینی در کار نبود .مدرسه مون سوخته بود ! یکی از بخاری های نفتی  روشن مونده بود و آتش به پرده سرایت کرده بود و ... .شانس آوردیم که شب بود .

بعد از این همه سال ،این همه تغییر !! باز هم بخاری نفتی ،باز هم ؟... 

دخترهای پیرانشهر رو آوردن تبریز ،اگر تبریز باشید می تونید زمان ملاقات سری به بیمارستان سینا بزنید . 

/ 2 نظر / 6 بازدید
بولوت

شبام روشن میمونده بخاری مدرسه تون؟ یا اشتباهی روشن مونده بوده ؟ مدرسه ای که من میرفتم بعد از ساعت تعطیلی خاموش میکردن بخاری ها رو. صبحا دوباره روشن میکردن.

فرزانه

مدرسه ما رادیات داشت ... ولی با این صحنه ها انحنای روح من هم درد می کند ... بیمارستان سینا وحشتناک است