کم کم آماده می شوم

هفته ی گذشته چند کیسه پر از کاغذ پاره از اتاقم استخراج کردم و دادم رفت .همسرم می گفت عجب انقلابی کردی ؟

کتاب هام رو از گوشه کنار جمع کردم و کشف کردم با این قلم ِ ناقصم چقدر دفتر سیاه کرده بودم و نمی دونستم !

ته ِ دلم شور میزنه که همسرم چهل و اندی روز با این بچّه ها چطور سر خواهد کرد ؟احتمالا برگردم ببینم همسرم کوله به پشت میره مدرسه و بچّه ها رفتن تو کار ِ سرمایه گذاری و ...

تصمیمم در مورد سنّت شکنی آداب و رسوم ِ قبل از رفتن و بعد از برگشتن، کاملا جدّی هست .مطمئن هستم از ائیلشمه (فارسیش نمی دونم چی میشه اگر کسی می دونه ممنون میشم بگه )به اون معنی که در سال های اخیر مخصوصا درتبریز رواج داره خبری نخواهد بود .هر کسی هم هرچی می خواد بگه 

از پیشنهاد ِ دوستان در این مورد به شدّت استقبال می شود .

/ 3 نظر / 5 بازدید
سوسن جعفری

ایلیشمه را بیخیال! ما وقتی از مگه آمدیم قربانی کردیم و همه گوشتش را دادیم بهزیستی! ناهار ماهار هم ندادیم! تمام هزینه‌اش را دادیم به بهزیستی! سوغاتی موغاتی هم یوخ! فقط توی مدینه که بودیم و زن‌ها هی فرت وفرت می‌خریدند دیدم مامان غصه‌ش شده‘ بردم بازار برای دلش خرید کردم. همین! خودتان را عشق است!

فرزانه

سلام پس داری میری ؟ بچه هایت خیلی بهتر از چیزی که فکر می کنی خودشون و احتمالا باباشون را اداره می کنن! من هم می خواستم همین هایی رو بگم که این خانم جعفری گفته در مورد ایلشمه گمانم معادل فارسیش شو لباسی چیزی باشه [نیشخند]

Mr chapool

ال« دیگه به ندرت کسی برز بپاش میکنه!