به استقبال تولّد رفتن

پنجشنبه دخترم تولّد دوستش دعوت بود ،بهتره اینطور بگم که ما تصّور می کردیم دعوته !به عنوان چهار تا آدم باسواد که هرکدوم حداقل یه بار کارت دعوت رو خوندیم ! برنامه ریزی کردیم .که چه کنیم ؟کی بریم .!

با چه عجله ای آماده اش کردم،چون باید پسرم رو هم می بردم دکتر از سه ماه قبلش وقت گرفته بودیم . پلاک نداشتن،حالا بماند که با چه مصیبتی آدرس رو پیدا کردیم ،زنگ رو زدیم و در باز شد و مامان دوستش بعد از سلام و احوال پرسی :اِ اِ بفرمایین تو ولی هفته ی بعده !بفرمایین تو ؟

قیافه ی من و پسر جانم یک طرف ،دخترم با اون لباس عروس و پالتو و کیف سفید تازه اش یه طرف

اصولا ما خانوادگی بسیار دقیقیم !

/ 2 نظر / 4 بازدید
بی‌دل

دلم برای دخترجان سوخت چون هنوز تجربیات دقیق بزرگترا رو نداره چه ذوق پرونی بوده!