آرایه های ادبی و نقش آن در تعطیلات نوروز

پسرم - از اینکه بدون جنگ و خونریزی تشریف آوردید صبحانه میل نمایید متشکرم !!

دخترم - مامان می بینی چطوری صحبت میکنه ؟ 

پسرم - این دخترا حتی احترام گذاشتن را هم برنمی تابند .عجب !عجب !

دخترم - نه خیرام با آرایه های ادبی منو مسخره میکنی فکر می کنی متوجه نمیشم م____ا م_____ان

/ 8 نظر / 5 بازدید

[خنده] بر نمی تابند !آرایه های ادبی ! عاشق این دوتا هستم

سمیه

من از خوانندگان وبلاگ شما هستم. مدت ها بود می خواستم چیزی را به شما بگویم ولی فکر کردم شاید خودتان بهتر مدیریت کنید... به هر حال به نظر من نوع برخورد پسرتان با دخترتان اصلن جالب نیست. به نظر می آید نوعی دید زن/دختر ستیز دارد که البته با توجه به جو دبیرستان های پسرانه و آموزه های رسمی ایران چندان هم دور از انتظار نیست. این دید می تواند در دراز مدت به روحیه و اعتماد به نفس دخترتان آسیب وارد کند. شاید بد نباشد به جای مشاهده ی صرف این نوع رفتارها، کمی با پسرتان خلوت کنید و در مورد این نوع نگاهش به زنان و مهم تر از همه نوع برخورد با خواهرش گفتگو کنید. موفق باشید!

م

به سعیده چون رفتار و طرز برخورد این پسر را از نزدیک با خواهرش دیده ام به خودم اجازه دادم چند سطری بنویسم .اتفاقا من بسیار کنجکاو بودم تا ببینمشان اولین باری که این خواهر و برادر را در یک مهمانی دیدم خیلی دقت کردم .پسر آنا بسیار شوخ هست و خیلی هم از خواهرش حمایت می کند و به خوبی از عهده ی اداره ی خواهرش برمی آمد . به نظر می آید مادرشان بخش طنز دیالوگ ها را جدا می کند .من خودم دوست دارم بهدقول خودآناروزمره نویس هایش بیشتر باشد تا بیشتر از حال و احوال آنها خبر داشته باشم .28 سال در راهنمایی تدریس کرده ام .یک نوجوان بسیار حساس است و رفتار با نوجوانان خلاقیت می طلبد

مینجیق

با سمیه موافقم

[قهقهه]

مینجیق

در مورد این که شما و همسرتان بیشتر از هر کس دیگر حواستان هست شکی نیست. در مورد این که پسرتان هم خیلی برادر خوبی است هم شکی ندارم. یادتون باشه یکی دو بار من خودم با این سن و سال نوشتم "من هم از این داداش ها می خواهم." دعوا و کل کل بین خواهر برادر هم که می دانیم شوخی ای بیش نیست. در مورد آموزش رسمی و نقش مدارس در شکل گیری ذهنیت پسرهای نوجوان علیه زنان با سمیه موافقم. و این که پدر و مادر باید حواسشان جمع باشد و نقش مخرب آنها را خنثی کنند

مینجیق

آنا جان انگار مزاحمین وبلاگ من وبلاگ شما را هم هدف قرار داده اند. متاسفم. دیگه اینجا کامنتی نمی ذارم. حرفی داشتم در وایبر برایتان می نویسم. دوستتون دارم. وبلاگتان را هم می خوانم. از نظرات خانم م هم همیشه استفاده می کنم. خانم "م" عزیز شما خود وبلاگ ندارید؟ اگر دارید لطفا آدرسش را بنویسید. اگر هم ندارید ای کاش وبلاگ افتتاح کنید. حیف است این همه تجربه و آگاهی به دیگران منتقل نشود

م

به مینجیق از لطف شما دوست عزیز سپاسگزارم من یک معلم بازنشسته ریاضی هستم سال ها قبل با مادر آنای عزیز همکار بودم روزگار بازی های زیادی دارد دوستم رفت به قول ما ترک ها بیزیم داد دوزوموز داگتدی بعد هم سرم گرم شد به عروس و نوه و بازنشستگی تاواین که در جلسهوای ازانجمن ادبی آنا را دیدم دست ما را گرفت آورد و باهمدستی عروسم مرا آوردند به اینترنت .همینقدر بلد هستم که به اینجا و چند تا از وبلاگ های دوستان اینجا سربزنم و گاهی ناشیانه تایپ کنم نوشته های شما جوان تر ها را بخوانم و کیف بکنم .شما ها تا جوان هستید استفاده بکنید چشم هایم یاری نمی کنند زیاد از کامپیوتر استفاده کنم موبایل را هم در حد روشن و خاموش کردن بلدم زمانه بهوسرعت پیش می رود دخترم .ما هم به شوق شما جوان ها اینجا ها می آییم