یک جمله ی موثر

بابای دختری: صبح چه ساعتی بیدارت کنم غر نزنی 

دختر بابایی: هر ساعتی باشه برای من سخته ! دوست دارم بخوابم !

بابای دختری : قدیم دخترا خودشون زودتر بیدار میشدن صبحانه رو حاضر می کردن بعد باباشون رو بیدار می کردن 

دختر بابایی : جدی؟!

بابای دختری:بله از مامانت بپرس ؛ اونوقت منم دختر دارم !

دختر بابایی : فردا بیدارم نکنید .زودتر از منم بیدار نشین !!! خودم همه رو بیدار می کنم !

صبح با سر و صدایی که از آشپزخونه میومد بیدار شدیم !!  خودمون رو به خواب زدیم مثلا ! دخترم اومده یواش در گوشم پنیر کجاست ؟! پیدا نمی کنم ! به لطف یک جمله ی بابای دختریمان میز صبحانه آماده بود !!!  حتی چایی رو هم ریخته بود توی استکان ها !!! 

/ 8 نظر / 4 بازدید
سیروس

[تایید]

نازلی

ای جاااااانم [لبخند]

سولماز

وااای الهی ..... چه دختر خوبیه این دختر بابایی

سوسن جعفری

آخ یاد خودم و بابام افتادم :))) من حتی می‌رفتم لحاف تا شده‌ی بابام را پهن می‌کردم بعد خیلی ظریف یک گوشه‌ش رو تا می‌زدم که راحت برود زیر لحاف :))) آلله آتالی آنالی ساخلاسین بو قیزیل قیزی [ماچ]

پدر یک سمپادی

خانم آنا دلمان را خون کردید ما که دختر نداریم [گریه]

مرجان

چه قشنگ [تایید]

ساناز

کشتی منو با این دختربابایی اسپند براش دود کن [قلب]

خوش بحال پدر و مادر این دختر. این صبحانه خوردن داره![خوشمزه]