گرمای گاری قدیمی

سوز ِ‌سرمای ِ تبریز که شروع بشود لبویی ِ فلکه مخابرات ولی عصر با گاری قدیمی و کتاب ها و مجلّه هایش سرچهاراه حاضر می شود .این قرار ِ نانوشته ی چندین ساله ی ماست .تکّه ای لبوی داغ و سَرَک کشیدن در صفحات کهنه و گاه پاره ای  ! که می خواند ! امسال پاتوقش تغییر کرده کمی بالاتر روبروی چلوکبابی مسعود نبش کوچه می توانید پیدایش کنید .امروز دفترچه ی کنکور جلویش بود .می گفت می خواهم بدانم چه رشته های تازه ای اضافه شده ! پرسیدم اگر مجلّه ای و کتابی باشد  دوست دارد بخواند ؟جواب داد :چرا که نه ! اگر خوانده باشید !هر جور که باشد به دردم می خورد .کتاب حیف است ! مجلّه ها را می خوانم .

/ 4 نظر / 5 بازدید
ثمین

ارتباط اجتماعیت حرف نداره ها ! لبویی ؟!

ا. ش.

یاد داستان پسرک لبوفروش از صمد بهرنگی افتادم :)

خانمی

به چه چیزهایی دقت می کنی من که راهم هر روز از اون طرف هست اصلا ندیدمش امروز باید دقت کنم

مریم

جمعه ها فرهنگسرای خاقانی جلسات مثنوی هست صبح ساعت یازده