بالاجاکیشی

پسرم رو برای اولین بار  تنها راهی تهران کردیم که باعموش بره اصفهان برای نمایشگاه ،امروز نرفته بود شرکت و نشسته بود  وسطِ تل ّ ِ جوراب و مجلّه و لباس و چمدون می بست :) فرودگاه دخترم رفته بغلش کرده که داداش خداحافظ در عوض اونم در گوشش غُر میزد اینجا نمی بوسمتا !!! برو پیش مامان و بابا من دیگه میرم .برگشته به من میگه :مامان تو زنگ نزنیا من خودم موقعیتم مناسب بود بهت زنگ میزنم !نشسته بودیم از کافی شاپ فرودگاه رفتنش رو دید میزدیم ! قیافه ی همسرم خیلی دیدنی بود امروز چنان با افتخار نگاه می کرد و می گفت بالاجا کیشیمدی منیم که خنده ام گرفته بود .خداروشکر همچین روزی هم رسید و دیدیم .

/ 4 نظر / 4 بازدید
یاسمن

الله سیزی حیفظ الاسین بالالاریزا مهریبان انا

شیدا

قربونش برم. انشالله یه روزی خودش یا با شما بیاد پیش عمه اش.

باهری

سلام خانم الله بو بالا جا کیشینی سیزه با غیشلاسین. [لبخند]