آرزوهای بچّه ها

امشب همسرم به بچّه ها گفت :بعد از این که درستون تموم شد یه خبری میدم غافلگیر بشین حالا میتونین تا اون موقع حدس بزنین 

دخترم :میگن دیگه درس نخونین هورااا

پسرم :نه بابا مدرسه خوش میگذره ،تا یه سال دیگه میتونم هرطوری بخوام به بابا گیر بدم؟

دخترم:بابا دیگه از من بوس نمی خواد!

پسرم :اسباب کشی میکنیم همسایگی دوست صمیمی من ؟

دخترم :عمّه اومده ؟

پسرم :عمو اومده ؟ اصلا سرکاریم ؟

دخترم:مامان دیگه کاری به کارم نداره اتاقمو حسابی می ریزم و جمع نمی کنم !

پسرم :عید میریم مسافرت ؟آره آره ؟

 

پ ن :چه جالب چه آرزوهایی دارن اینا

/ 1 نظر / 4 بازدید