پیش داوری نکنیم

 سی و هفت سالشه ،خیلی زود ازدواج کرده ،سیزده سال قبل پدر و مادر و همسرش رو در عرض شش ماه از دست داده و مجبور شده از شهری که اونجا بزرگ شده و ازدواج کرده بیاد تبریز در طول این سیزده سال به تدریج خاله هاش هم فوت کردند همگی در اثر سرطان و پزشک بهش گفته اونم جز افراد «های ریسکه» ! خوشبختانه  خیلی خوب مراقب سلامتی و تغذیه ش هست   ! دو تا پسر داره که دبیرستانی هستن .پسر بزرگش هفته ی قبل به سن قانونی رسید وفردا قراره حق و حقوق مادر همسرش رو بپردازه امروز اصلا حوصله نداشت از دردسرهای بیوه بودن در طول این سال ها می گفت از این که از مردم تبریز متنفره ! از اینکه زنان تبریز همه چیز رو برای خودشون می خوان وقتی میفهمن بیوه س حالت تدافعی میگیرن حتّی آشنایی بهش گفته که همسرش اجازه نمیده با بیوه ی جوانی مثل اون رفت و آمد کنه !  به پسراش گفته که اگر با دختر تبریزی ازدواج کنن طردشون خواهد کرد !

وقتی گفتم شاید کمی بتونم بفهمم که چه حسی داره ! نه برای پرداخت حق و حقوق کسی بلکه به خاطر حس ّ ِ ناخوشایند و داغون کننده ی این پروسه ی ارثیه و ... و من هم تجربه ای مشابه دارم  البته نه به شدّت اون ! یک لحظه مبهوت نگاهم کرد و بعد دستش رو گذاشت روی شونه ام ! گفتم منم تبریزی هستما :))) جواب داد نه دیگه فرق داری !!!

هر چند خشم و انزجارش رو تایید نمی کنم ولی گاهی فقط یک کلمه همدردی مثل آبی روی آتش می ماند .

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرزانه

سلام اين تجربه ات برايم خيلي آشناست خيلي ها راحت به من مي گويند از تبريزي ها متنفرند و بعد مي گويند تو اون طوري نيستي ..اون دوستت زندگي خيلي سختي داشته و حرفاش قابل درکه

مینجیق

بذار ید یک پیش بینی بکنم. آنا مرتب به آن زن محبت خواهد کرد. او هم مدتی خواهد گفت "تو با بقیه ی تبریزی ها فرق داری" و توقعاتش را رفته رفته از آنا بیشتر خواهد کرد. وسط کار آنا از دست توقعات او خسته خواهد شد و یکی دو مورد از خرده-فرمایش های او را انجام نخواهد داد. به خانم بر خواهد خورد و روی ترش خواهد کرد و خواهد گفت:"تو هم مثل بقیه تبریزی ها بدی!"

مینجیق

کاری به "پس" و "پیش" ندارم. اما آیا داوری زنی که به خاطر علاقه ی پسرش در آینده به دختری که تا به حال ندیده و نشاخته از همین الان شاخ و شانه می کشد و تهدید به طرد کردن می کند قابل اعتنا و قابل اعتماد هست؟! مگر بررسی شد که آن آشنا و یا همسرش چرا مخالف ارتباط با این زن بودند؟! کسی که برای پسرانش- پاره های تنش و تنها کسان باقی مانده اش- این طوری شاخ و شانه می کشد ببین در زندگی آن آشنا چه استرسی وارد کرده که بالاخره شوهرش گفته دست از این معاشرت بردار.

امیرحسین

سلام دیشب اتفاقی به وبلاگتون برخوردم. پست هاتون رو دوست داشتم. امشب بیشتر خوندم. فکر می کنم پزشک هستید. به لیست وبلاگ هایی که چک می کنم اضافتون کردم.

ه.ا

گاهیاتفاقاتسخت انسان را تلخ می کند و اطرافیان هم دامن می زنند این چرخه ادامه می یابد و تبدیل می شود به نفرت به کینه به تهدید این خانم علاوه بر وکیل به یک روانشناس بالینی مجرب هم نیاز دارد تا از این همه کینه رها شود

فرزانه

مينجيق راست ميگه قضاوت او خيلي عجولانه و بي منطق است ولي اين قضاوت يک قضاوت کاملاً احساسي است از آنها که با يک مويز گرم و با يک غوره سرد مي شوند

مینجیق

مشکلات این خانم زیاد بوده اند اما در مقابل مشکلات یک عده از دوستان نزدیک من خیلی زیاد نیستند. اما این دوستان سختی کشیده ی من تلخکام نیستند. از دیگران توقعی ندارند و خودشان با مشکلات مبارزه می کنند و چتر حمایتی برای دیگران هم می شوند. برای یکی شان همین دیروز در آخرین سری مصیبت ها این اتفاق افتاد. دزد شیشه ی ماشینش را شکست و ضبط یادگاری پدر مرحومش را برد و داروهای گرانقیمت حیاتی که با هزار مصیبت تهیه کرد بود را کش رفت. امروز که دلداری اش می دادم دیدم غصه ی آن را می خورد که در کانون اصلاح و تربیت به نوجوانان بزهکار خوب رسیدگی نمی کنند!

مینجیق

به جان خودم دوستم را قسم دادم که قول دهد فردا شیمی درمانی اش را پشت گوش نیاندازد. آخه دو هفته هست به جای این که به جلسه شیمی درمانی اش برود عمه اش را می برد برای دوا و درمان! این طور آدم ها هم هستند.

امیرحسین

سلام من یه تعداد کمی از پست هاتون رو خوندم، به نظرم اومد پزشک هستید! در هر حال دوست دارم نوشته هاتون رو و "آنا“ رو چک می کنم. از وبلاگ پدر و مادرها خوشم میاد، ازشون چیزهای زیادی یاد می گیرم.

امیرحسین

سلام "آنا" باور کنید متوجه شدم! در هر حال من از خوندن پست هاتون لذت می برم.